نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

  • نیمرخ
  • 10 جدی 1404
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

روایت شهربانو سادات، نویسنده و کارگردان سینما

من در مورد «زنان افغانستان» به‌صورت کلی گپ نمی‌زنم، مشخصا در مورد خودم و تجربه‌ی زیسته‌ام گپ می‌زنم. من تا بیست‌وچندسالگی باور داشتم که در افغانستان، مرد خوب پیدا نمی‌شود. دقت کنید: فکر نمی‌کردم، باور داشتم. درست مثل این‌که زمین گرد است، این مساله در ذهنم یک فکت قطعی بود.

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده، اولین سوال این بود: «شوی کدی؟» وقتی می‌گفتم «نی» بلافاصله می‌گفت: «برو خوب کدی، خاک ده سر شوی! ده افغانستان کجا مرد خوب پیدا می‌شه؟» بعد، تا رسیدن به مقصد، قصه‌هایی از ظلم پدر، برادر، شوهر، خسر، ایور و دیگر مردهای فامیل‌اش را می‌کرد. این مدل گفت‌وگو یک اتفاق معمول بود که مطمئن هستم زن‌های زیادی تجربه‌ کرده‌اند.

برای من مبارزه از خانه شروع شد؛ اما آغاز کننده‌اش نبودم. خواهرم بود. خواهرم اولین کسی در فامیل ما بود که در برابر پدرم ایستاد. او را به چالش کشید. چهار سال پیش، وقتی زن‌ها در کابل به سرک رفتند و عکس‌هایی از آن نشر شد، من از دیدن آن عکس‌ها مانند بسیاری‌ها شگفت زده نشدم. من قبلا این عکس‌ها را بارها و بارها در زندگی واقعی دیده بودم. من آن «طالب» را می‌شناختم. آن «زن» را هم می‌شناختم. فقط این قصه در سرک و مقابل کمره اتفاق نیفتاده بود. در خانه اتفاق افتاده بود. من تقریبا هر روز شاهدش بودم.

خواهرم اولین کسی بود که وقتی پدرم به او بی‌احترامی کرد، به خودش اجازه داد در برابرش مقابله کند. او اولین کسی بود که تابو را شکست. همان فحش‌هایی را به پدرم داد که پدرم سال‌ها به مادرم و خواهرانم داده بود. او به پدرم فهماند که از او حساب نمی‌برد. از او نمی‌ترسد. جنگ‌های داخلی خانه‌ی ما از همین جا شروع شد. البته پدرم قبل از این هم همیشه مادرم را لت‌وکوب می‌کرد؛ اما مادرم مقابله‌به‌مثل یاد نداشت. فقط گریه و دعای بد می‌کرد.

در این جنگ داخلی که من و خواهرانم با شوخی به آن «دوره‌ی مقاومت» یا «جهاد» می‌گوییم، بیشتر از ده سال طول کشید. پدرم از لت کردن، دشنام دادن، بی‌آبرو ساختن، تحقیر، تحریم، قهرهای طولانی و هر ترفند دیگری استفاده کرد؛ اما جوابی نگرفت. خواست خواهرم برای خودش و برای من غیرقابل مذاکره بود: حق زندگی، حق درس خواندن، حق کار کردن، حق داشتن شخصیت مستقل… پدرم این‌ها را نمی‌فهمید. یا نمی‌خواست بفهمد. تا جایی که پیش یک ملا رفت و از او در مورد «قتل ناموس» پرس‌وجو کرد. ملا به او گفت که قتل جواز ندارد. اگر آن ملا نظر دیگری داشت که اصولا هم دارند، امروز من زنده نبودم تا این «پرپره» را نوشته کنم.

پدرم تا امروز شبیه پادشاهی است که قلمرو و سلطنتش را از دست داده است؛ اما هنوز هم به زنان خانواده‌اش از بالا به پایین نگاه می‎کند و خودش را عقل کل می‌داند. او واقعا باور دارد که رییس خانواده است و دیگران باید از او اطاعت کنند.

پدر و برادر من، یقینا که مردهای خوبی برای من در زندگی نبودند. به‌هر صورت، من امروز مثل بیست‌وچندسالگی‌ام فکر نمی‌کنم. یقین دارم که قصه‌ی من قصه‌ی همه‌ی زن‌های افغانستان نیست. یقین دارم، مردان خوبی در افغانستان و در همه جای دنیا وجود دارند. مردانی که از امتیازهای جامعه‌ی مردسالار به نفع خودشان استفاده نمی‌کنند و با زن‌های خانواده‌ی‌شان مهربان هستند. از آن‌ها و تصمیم‌هایی که در زندگی‌شان می‌گیرند، حمایت می‌کنند. باور من این است که این مردها باید بیشتر دیده شوند. باید الگو شوند. نسل جوان ما نیاز دارد تا تصویر این مدل مردها را بیشتر ببیند. تصویر مرد زورگو و زن لت کن به اندازه‌ی کافی دیده شده و لازم نیست بیشتر از این هویت مرد اهل افغانستان شود.

هم‌چنان، وقتی زنی از تجربه‌های زیسته‌اش در ارتباط با مردان حرف می‌زند، معنایش حمله به مردان نیست. موضوع نقد جامعه‌ی مردسالار است. امروز، با فهم امروزم، به شهربانوی بیست‌وچندساله‌ی آن روز حق می‌دهم که باور داشته باشد، مرد خوب وجود ندارد. او از کجا باید طور دیگری فکر می‌کرد، وقتی هر مردی که در اطرافش دیده، یک‌ شکل بوده است؟

سال‌ها گذشت و من مردان دیگری هم دیدم: مردی در یک قریه‌ی دورافتاده که شب‌ها در تاریکی، زنش را پنهانی سوار موتر می‌کرد و به او موتروانی یاد می‌داد. مردی که دخترش را با بایسکل، مسیر طولانی تا مکتب می‌برد و پس می‌آورد، چون منطقه‌ی‌شان امن نبود و مردم نگاه خوبی به دختران مکتبی نداشتند. مرد دهقان که زنش پولیس بود و چنان حمایتش می‌کرد و به او افتخار می‌کرد که آدم حسادت می‌کرد. موتروانِ دفتر ما که هر فرصتی پیدا می‌کرد با زنش تلفنی حرف می‌زد و من عاشق گوش دادن به آن مکالمه‌های تلفنی بودم. تا آن زمان نشنیده بودم مردی این‌قدر عاشقانه و زیبا با زنش گپ بزند و بسیاری مردان دیگر که احترام و تحسین مرا برانگیختند.

همچنان بخوانید

اختلال قاعدگی و تجربه تلخ مصرف قرص‌های ضدبارداری

پشتنه درانی، فعال آموزش، برنده جایزه «گینتا ساگان» ۲۰۲۵ شد

سمیه رامش، برنده‌ی جایزه بین‌المللی شعر ایتالیا شد

زن و مرد اهل افغانستان هر دو نادیده و نابلد بزرگ شده است. این واقعیت نسل ماست و اگر در مقابل تغییر مقاومت کنیم، و واقعیت نسل بعد هم خواهد بود.

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: جامعۀ مردسالارخشونت خانوادگیروایت زنانزنان افغانستان
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید
زنان لزبین و هم‌جنس‌گرا در جوامع اسلامی چه می‌کشند؟
در میان‌ما

زنان لزبین و هم‌جنس‌گرا در جوامع اسلامی چه می‌کشند؟

12 جوزا 1404

نویسنده: سائمه سلطانی روز قبل برای تمدید اسناد اقامتی خانواده به اسلام‌آباد رفتم. از ایستگاه موترهای پیندی اسلام‌آباد که پایین می‌شدم، گوشی‌ام زنگ خورد. اوکی کردم. مادرم بود. بعد از سلام و علیک، پرسیدم: «خیریت...

بیشتر بخوانید
زنان افغانستان بی‌پناه‌تر از همیشه؛ خانه‌های ناامن‌تراز خیابان
رویکرد نیمرخ

زنان افغانستان بی‌پناه‌تر از همیشه؛ خانه‌های ناامن‌تراز خیابان

5 قوس 1404

امروز که جهان ۲۵ نوامبر را به عنوان «روز جهانی محو خشونت علیه زنان» گرامی می‌دارد، در افغانستان این مناسبت یادآور واقعیت تلخ‌تر از هر زمان دیگر است: خانه، که باید امن‌ترین مکان برای زنان...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN