نویسنده: شهلا جلیلی
من شهلا هستم یک دختر ۱۷ ساله از افغانستان، اما پیش از آنکه شهلا باشم، یک انسانم؛ انسانی از جنس زن. زادهٔ مادری که در دل جنگ و سختیها، بارها برای زنده ماندن جنگیدهاست. وقتی از زن حرف میزنم، از مادر میگویم، از خواهری که بیصدا درد را تحمل میکند، از زنی که در تاریکی، امید میسازد؛ میسوزد، اما خاموش نمیشود.
در افغانستان اما زن بودن نه افتخار، که جرم محسوب میگردد. ما را انسان نمیدانند. ما را متعلق به دیگران میدانند، به پدر، شوهر یا برادر. ما را میفروشند، مجبور به ازدواج میکنند، بیآنکه حتی نظر ما را پرسیده باشند. وقتی از زن در افغانستان صحبت میشود، دارند از سکوت، از فراموشی، از رؤیاهایی میگویند که نابود شدهاند. ما را نه با اسم خودمان که با نام مردی دیگر صدا میزنند. ما حتی زن هم نیستیم، ما را “سیاسر” مینامند؛ کلمهای که با تحقیر و تملک همراه است.
اما دیگر بس است. ما قویتر از زنجیرهایی هستیم که به دست و پاهایمان بستهاند. ما فراتر از مرزهایی هستیم که برایمان کشیدهاند. هر بار که صدای دختری در کوچه خاموش میشود، در دل ما فریادی تازه زاده میشود. هر بار که کتابی از دست دختری گرفته میشود، ارادهای برای نوشتن هزار کتاب دیگر در دلمان جوانه میزند.
ما را از مدرسه بیرون کردند، اما ما مدرسه را با خودمان به خانه آوردیم. ما را از جامعه حذف کردند، اما ما در دل یکدیگر جامعهای تازه ساختیم. در زیرزمینها، در اتاقهای کوچک، در دل تاریکی، چراغی روشن کردیم؛ چراغی که نه تنها برای خودمان، که برای آیندهٔ تمام دختران این سرزمین میسوزد.
ما خوب میدانیم که مسیرمان آسان نیست. ما با تهدید، تحقیر و تهمت بزرگ شدهایم. اما یاد گرفتهایم که سکوت، پایان ما نیست؛ بلکه آغاز فریادی است که روزی دنیا را خواهد لرزاند. وقتی از زن بودن میگوییم، از انسان بودن میگوییم. از حق نفس کشیدن، از حق انتخاب، از حق رویا دیدن. ما برای چیزهای عجیب نمیجنگیم؛ ما فقط میخواهیم همان چیزی باشیم که هستیم: انسانهایی با حق انتخاب، با حق شنیده شدن.
جهان باید بداند که ما قربانی نیستیم؛ ما بازماندهایم. ما با هر زخم، قویتر شدهایم. ما با هر تحقیر، انگیزهای تازه یافتهایم. ما با هم، آینده را بازنویسی میکنیم. شاید امروز ما را نادیده بگیرند، شاید تصویر ما را از کتابها حذف کنند، شاید صدایمان را در رسانهها خاموش کنند، اما ما زندهایم و صدایمان در دل دختران فردا طنین خواهد داشت.
ما از مادرانمان آموختهایم که چگونه از دل تاریکی عبور کنیم، ما از خواهرانمان آموختهایم که چگونه در سکوت، مقاومت کنیم و اکنون نوبت ماست که راه را برای نسلهای بعدی هموار کنیم. من، شهلا، تنها یک نام نیستم. من صدای هزاران دختری هستم که هنوز جرأت فریاد ندارند. من رویای ناتمام نسلی هستم که در سکوت سوخت، اما هرگز خاموش نشد.
ما دختران افغانستان، با تمام محدودیتها، هنوز رؤیا داریم. ما میخواهیم دکتر، وکیل، نویسنده، رهبر باشیم؛ اما پیش از آن، باید بجنگیم، فقط برای اینکه حق دیده شدن داشته باشیم.
من، شهلا، در افغانستان زیر حکومت طالبان زندگی میکنم، جایی که درس خواندن، کار کردن و حتی بیرون رفتن برای زنان ممنوع است. اما ما هنوز ادامه میدهیم. ما در خانهها، در صنفهای پنهانی، چراغ یادگیری را روشن نگه میداریم. ما سکوت نمیکنیم. من به زهرا، زهرا به زینب، زینب به ناهید؛ این زنجیرهٔ خواهرانه ادامه دارد. ما با هم هستیم، ما از هم حمایت میکنیم.
ما نسل جدیدی هستیم؛ نسلی که آینده را میسازد، با قلم و نه با اسلحه، با آگاهی و نه با ترس. ما از دل خاکستر برخاستهایم؛
قویتر از همیشه. روزی خواهد آمد که زن بودن نه جرم، بلکه افتخار باشد. روزی خواهد آمد که دیگر دختری نگوید: «من سیاسر نیستم» بلکه با افتخار بگوید: من زنم و این کافیاست.


