نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

حاکمیت فاشیسم اسلامی طالبان بر زنان و ملیت‌های تحت ستم

  • نیمرخ
  • 27 ثور 1404
Website

نویسنده: سائمه سلطانی

امسال نزدیک به چهار سال می‌شود که طالبان در مرکز قدرت افغانستان قرار دارند. زنان و ملیت‌های تحت ستم در این چهار سال علاوه بر معضلات عمومی چون فقر، تهدید اقلیمی، ترور حکومتی؛ با سرکوب فاشیستی مختص به گروه‌شان هم‌چنان مواجه بوده‌اند. لازم می‌دانم بحث را طوری ارائه کنم که در ضمن بررسی رفتار فاشیستی طالبان در قبال این اقشار، به ریشه‌یابی آن هم‌چنان رسیدگی صورت بگیرد. زیرا این رفتارها نمی‌توانند صوری باشند. ریشه‌های عمیق‌تری در اسلام سیاسی یا اسلام آمیخته با نهاد قدرت دارند.
این موضوع را در سه بخش ارائه خواهم داد: بخش نخست، فاشیسم عقیدتی اسلام سیاسی؛ بخش دوم، فاشیسم قومی اسلام سیاسی و بخش آخر فاشیسم جنسیتی اسلام سیاسی.

فاشیسم عقیدتی اسلام
اسلام متشکل از فرقه‌های مذهبی گوناگونی است. عمدتاً همهٔ این فرقه‌ها با محوریت دو فرقهٔ شیعه و سُنی برای اثبات برتری‌شان نسبت به بقیهٔ مذاهب، نیازمند کسب قدرت بوده‌‌اند. برای کسب قدرت، با هم‌دیگر وارد هم‌دیگرکُشی‌های وحشتناکی شده‌اند. فرقه‌های ضعیفی که امکان اثبات‌ برتری‌طلبی فرقه‌ای‌شان از مجرای قدرت ناممکن بوده‌است؛ برتری‌ خود را از طریق اعمال تبعیض و ایجاد تمایز میان فرقهٔ خود و فرقه‌های غیر به اثبات رسانده‌اند. اما برای فرقه‌های قدرت‌مندی که امکان اثبات‌ برتری‌شان از مسیر قدرت فراهم بوده‌است، بزرگ‌ترین تلاش این فرقه‌ها مدغم‌سازی فرقه‌های “غیر” به درون فرقهٔ‌ حاکم است. این مدغم‌سازی مستلزم راه‌اندازی تبعیض سیستماتیک، کوچ‌های اجباری، تحقیر اقتصادی چون جمع‌آوری عشر و زکات و نسل‌کُشی‌های وحشتناکی بوده‌است. معضل از جایی شروع می‌شود که فرقهٔ حاکم باور دارد که از نگاه عقیدتی در جایگاه بلندتری نسبت به بقیهٔ فرقه‌ها در اسلام قرار دارد. بهتر از بقیه فرقه‌ها اسلام را درک کرده و می‌تواند تطبیق کند. به عبارتی، خود را تنها منجی و صاحب بر حق اعمال اسلام می‌داند. برای اعمال این عقیده، خود ناچار است با زور شمشیر و سرکوب با بقیهٔ فرقه‌ها پیش برود. نمونه‌های زندهٔ این فاشیسم در افغانستان، هزاره‌ها هستند. هزاره‌ها من‌حیث بزرگ‌ترین گروه شیعه‌مذهب در افغانستان می‌باشند که از دورهٔ عبدالرحمان خان تا بدین سو مورد سرکوب، تبعیض، تحقیر، تجاوز، برده‌گیری، کوچ اجباری، نسل‌کُشی، تحقیر اقتصادی و تبعید قرار گرفته‌اند. جمعیت هزاره‌ها در اغلب نقاط پاکستان نشانه‌ای از این فاشیسم فرقه‌ای اسلام است که از دورهٔ عبدالرحمان خان به آن‌جا فرار کرده‌اند. تعداد زیادی از هزاره‌ها به قتل رسیدند. زنان هزاره به بردگی جنسی و تجاوز مادام‌العمر فرقهٔ حاکم مواجه شدند. تعدادی دیگر هم برای نجات یافتن از این وحشت، حاضر به ادغام به درون فرقه‌ای حاکم شدند و تغییر فرقه از شیعه به سنی دادند. مثلاً هزاره‌های سنی در پنجشیر، بدخشان، بغلان، تخار، پروان، وردک، کندز و بلخ، بازماندگان نسل‌کُشی‌های وحشتناک دورهٔ عبدالرحمن خان هستند. در چند دههٔ اخیر نیز هزاره‌ها باز هم مورد نسل‌کشی، تبعیض و کوچ اجباری قرار گرفته‌اند. در مکتب، شفاخانه، مسیر جاده‌ها، محفل عروسی، کورس‌های آموزشی کانکور و کلاپ‌های ورزشی. کوچ اجباری هزاره‌ها در دورهٔ جمهوریت، کوچ اجباری هزاره‌ها به‌ویژه هزاره‌های بهسود، میدان وردک از سوی کوچی‌ها همواره با حمایت حکومت حنفی پشتون حمایت می‌گردید. با حاکمیت طالبان کوچ‌های اجباری و جمع‌آوری عشر و زکات از هزاره‌های شیعه به اوج خودش رسیده. حتی از از آن‌ها پول‌های هنگفتی برای حل و فصل دشمنی‌های مذهبی، قومی و فروش زمین‌های خود آنان به خودشان اخذ می‌گردد. جدا از هزاره‌ها، در دور دوم حکومت طالبان، روحانیون شیعه در هرات و سلفی در بدخشان مورد ترور قرار گرفته‌اند و اغلب رو به خودسانسوری آورده‌‌اند. از طرفی، اسماعیلی‌ها در بدخشان تهدید به تغییر فرقه‌شان از اسماعیلی به حنفی شدند.

اکنون، فاشیسم فرا فرقه‌ای اسلام چیست؟ 
همان‌طوری که اسلام در درون اجتماع خودش خواهان پاک‌سازی عقاید و تنوع گرایشات با نسل‌کُشی است، در بیرون از اسلام نیز خواهان قالب کردن عقاید متنوع غیر اسلامی است. به‌عبارتی، اگر اسلام در درون اجتماع اسلامی خودش فرقه‌هایی غیر را ذریعهٔ فرقهٔ حاکم مدغم‌سازی می‌کند، در اجتماع بیرون اسلامی نیز خواهان ادغام‌سازی غیر مسلمانان به اسلام با کاربرد خشونت، تحقیر اقتصادی چون جمع‌آوری جزیه، تبعیض، سرکوب، تجاوز، کوچ اجباری، تبعید و نسل‌کشی است. افغانستان قبل از اسلام جامعهٔ متنوعی بود که مسیحیان، یهودیان، بودایی‌ها، سیک‌ها، هندوها و کافرستانی‌ها (نورستانی‌ها) که پیرو چندخدایی و مذاهب هندوایرانی بوده‌اند را در خودش جا داده بود. اما بعد استعمار اسلام، از این مذاهب به‌شکل زنجیره‌ای پاک‌سازی صورت گرفت. یا آنان را وادار ساخت با خودسانسوری به زندگی‌شان ادامه بدهند.
آخرین یهودی در دور دوم حکومت طالبان در سال ۲۰۲۱ از افغانستان خارج شد. هندوها و سیک‌ها نیز در سال ۲۰۲۱ توسط هندوستان از افغانستان منتقل شدند. در کُل در اسلام ایدهٔ برتری‌بینی وجود دارد که گروه حاکم، ضمن اثبات برتری خودش نسبت به فرقه‌های غیر درونی، در پی اثبات برتری‌اش بر ادیان و باورهای بیرون اسلامی نیز می‌باشد. ویژگی‌ مشترک این فاشیسم دوسره، مدغم‌سازی گروه‌های غیر است که مسیر این مدغم‌سازی را از مجرای حذف تنوعات عقیدتی-فکری با خشونت، تبعیض، تحقیر، تبعید، کوچ اجباری، تحقیر اقتصادی و نسل ‌کُشی ممکن می‌داند. بناءً آن ادعاهایی که از نفوس 99,99 درصدی مسلمانان در افغانستان زده می‌شود، ناشی از اعمال سیاست سلطه و زور بوده که با خشونت و جبر این کلته بزرگ را متشکل ساخته‌اند. یا هم آن ادعای مسلمانان که از نفوس یک میلیاردی مسلمانان در سطح جهان یاد می‌کنند. این یک میلیارد مسلمان نمونه‌ای از حاکمیت حکومت‌های ترورگر اسلامی بوده‌اند که با زور شمشیر به اسلام آورده شده‌اند. بناءً، هیچ افتخاری در آن نیست مگر حقارت و شرمندگی که بیان‌‌گر قرن‌ها تجاوز بر زنان، ستم و نسل‌کشی بر افراد غیر مسلمان بوده است.

فاشیسم قومی اسلام سیاسی
در رابطه به ارتباط فاشیسم قومی با حاکمیت اسلام سیاسی، ممکن است نتوان در منابع کتبی اسلام حکمی را دریافت. اما از آن‌جایی که اسلام سیاسی یک نظام بسته و غیر دموکراتیک است، پتانسیل بالایی برای رشد و پرورش فاشیسم قومی-زبانی در خودش جا داده‌است. می‌توان به وفور حکومت‌هایی اسلامی را در کشورهای اسلامی دریافت درحالی‌که فاشیسم عقیدتی اسلام را اجرا می‌کنند، گروه‌های حاکم رویکرد برتری طلبانهٔ قومی خودشان را بر بقیهٔ ملیت‌ها نیز تطبیق نموده‌اند.‌ مثلاً: عباسیان و امویان جامعه را به دو دسته اعراب و موالی دسته‌بندی کرده بودند. اعراب حکم‌رانان استعمارگر عرب بودند و موالی مردمان سرزمین‌های مستعمره اسلامی. موالی که از مال، جنس و شی گرفته شده، اشاره به انسان نشمردن مردمان تسخیر شده و جنس بودن‌شان می‌کرد. این دیدگاه از همان آدرس فاشیسم قومی تکثیر می‌‌شد که نظام بستهٔ اسلام سیاسی امکان رشد آن را در خود فراهم ساخته‌است. طالبان نیز من‌حیث مجریان اسلام سیاسی در ساختار بستهٔ اسلامی ضمن تحمیل فاشیسم عقیدتی، خواهان تحمیل برتری طلبی قومی خود از طریق اعمال سرکوب، کوچ‌اجباری، دور کردن ملیت‌های غیر از نهادهای اقتصاد، قدرت سیاسی، آموزش و فرهنگ می‌باشند. در بدخشان، تخار، بامیان، دایکندی، غزنی، سرپل، فاریاب، جوزجان و سمنگان،میدان وردک و در کل مناطق مرکزی و شمال، ملیت‌های غیر پشتون با سرکوب، مالیات مضاعف و کوچ اجباری مواجه شده‌اند. حکومت ساختار تک قومی دارد و پست‌های کلیدی و اکثریت در اختیار فاشیست‌های پشتون قرار دارد. هزاره‌ها، تاجیک‌ها، ازبیک‌ها و اقلیت‌های قومی به‌ندرت به حکومت راه می‌یابند. ممکن است تعداد انگشت‌شماری از مقامات غیرپشتون را نیز بتوان در حکومت طالبان یافت، اما آن‌ها در راستای سفیدنمایی و تقویت سلطهٔ پشتونیسم به‌شکل هدفمندانه به این حکومت راه یافته‌اند، نه بر اساس حق شهروندی. مهم‌تر این‌که آن‌ها هیچ نوع تهدیدی را برای تزلزل حاکمیت فاشیستی طالبان به‌بار نمی‌آورند. از سوی دیگر، اکثریت زندانیان طالبان را غیر پشتون‌ها تشکیل می‌دهند. طی گزارشی از ایندپیندینت فارسی، در زندان مرکزی بلخ حدود ۲۳۰ زندانی وجود داشته که فقط چهار تن آنان پشتون بودند و بقیه همه غیر پشتون. طی گزارش دیگری از همین رسانه، در زندان‌های طالبان در ولایات هرات، پنجشیر،غور، کاپیسا، پروان، بدخشان، کابل، فاریاب، و بامیان اکثریت زندانیان را غیر پشتون‌ها تشکیل می‌دهند.

فاشیسم جنسیتی اسلام سیاسی
در جوامع اسلامی که نظام دولتی آن سکولار یا نیمه سکولار است، نگرش زن‌ستیزانه عموماً در چهرهٔ شوونیسم جنسیتی در جامعه علیه زنان اعمال می‌شود. اگرچه زن‌ستیزی قدرتمند و گسترده‌است و زنان قطعاً با تبعیض، سرکوب و زن‌کشی مواجه‌اند. با آن‌همه مسیر پیشرفت و دسترسی زنان به جامعه و نهادهای اجتماعی از سوی قانون و حکومت ممنوع اعلام نمی‌شود. اما در نظام‌های توتالیتر مذهبی شبیه اسلام سیاسی مطلق شوونیسم جنسیتی از آدرس قانون و حکومت در قالب فاشیسم جنسیتی بازتولید، نظارت و اعمال می‌شود. تنها دو جنسیت مؤنث و مذکر رسمیت دارد. بقیهٔ جنسیت‌ها جواز اظهار هویت ندارند. از این‌رو، جامعه هم به دو بخش خانگی و بیرونی تقسیم می‌شود. بخش بیرونی منحصر به مردان می‌گردد. بخش درونی یا خانه‌ها منحصر به زنان می‌گردد. زنان حتی از مراجعه به دکتر ممنوع اعلام می‌شوند. صدای‌شان ممنوع است. زنانگی متکثر ممنوع است و حتی زنانگی غالب هم جواز ابراز هویت ندارد و باید در قالب سانسور و کنترل قرار بگیرد. به‌عبارتی، جداسازی سیستماتیک اتفاق می‌افتد که زن‌ستیزی فراتر از سرکوب و تبعیض جنسیتی جلوه می‌کند.
هر نوع تخطی از دستورات جنسیت‌زدهٔ اسلامی با شکنجه، زندان، شلاق، سنگ‌سار، تجاوز و اعدام پاسخ می‌گیرد. اکثریت جرم زنان در زندان‌های طالبان فرار از خانه به‌دلیل خشونت جنسی-جنسیتی و ازدواج اجباری یا ازدواج با مرد ایده‌ال است. یا تخطی از دستورات شوهر؛ بی حجابی؛ کشیدن صدا؛ ظاهر شدن در اجتماع و در مواردی حتی شاید یک چادری روشن‌رنگ دلیلی بر بدحجابی شناخته شده و زندانی شوند. زنان در زندان‌ها مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند. از بدن‌شان فیلم و عکس برای تحت فشار قرار دادن آن‌ها گرفته می‌شود و تعدادی مورد تجاوز قرار می‌گیرند.
زنان سرپرست و زنان مجرد بدون مرد حق کار ندارند. برای تأمین نفقه‌شان باید ازدواج کنند. البته خودشان نمی‌توانند به مردی پیشنهاد ازدواج بدهند، اگر حکومت از آن اطلاع یابد، او را به جرم  «فاحشگی» زندان خواهد کرد. اگر حکومت اطلاع نیابد، امکان زیادی می‌رود که مرد دریافت‌کنندهٔ پیشنهاد از وی سوءاستفاده جنسی کند و با وی حاضر به ازدواج هم نشود!  در چنین شرایط سختی، زنان فقط باید در چهاردیواری خانه زمان را با گرسنگی سپری کنند تا مردی یافت شود و آن‌ها را برای ازدواج انتخاب کند!

بالاخره در سخن پایانی، مسئله کلی این است که فاشیسم جنسیتی، فاشیسم قومی و فاشیسم فرقه‌ای و فرافرقه‌ای، همه و همه با هم‌دیگر در یک نقطه به تقاطع می‌رسند و آن نقطه اسلام سیاسی است. این سه برتری‌طلبی برای احیای‌شان نیازمند بستری چون اسلام سیاسی هستند.

همچنان بخوانید

زنان افغانستان بی‌پناه‌تر از همیشه؛ خانه‌های ناامن‌تراز خیابان

ناموس پندای زنان؛ پوشش مقدس برای مردسالاری

قطع کامل انترنت و شبکه‌های مخابراتی در افغانستان

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: آپارتاید جنسیتیزنانزندان‌هافاشیسم قومیقتل و کشتارمحدودیت
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
#نامم_کجاست؟ مبارزه‌ی فعالان حقوق زن برای درج نام مادر در شناس‌نامه‌ی ملی
ترجمه

#نامم_کجاست؟ مبارزه‌ی فعالان حقوق زن برای درج نام مادر در شناس‌نامه‌ی ملی

16 سنبله 1399

تی‌آر‌تی ورلد/ حکمت نوری برگردان:احمدضیا علیجانی در سال 2018، خجسته تمنا یکی از زنان تحصیل کرده‌ی افغانستان با پسرش در حال سفر به اروپا بود که از سوی مقامات محلی در فرودگاه دهلی متوقف شدند....

بیشتر بخوانید
جرقه‌ مقاومت، اتحاد زنانه و شکل‌گیری هویت زنانه در افغانستان
گفت‌وگو

جرقه‌ مقاومت، اتحاد زنانه و شکل‌گیری هویت زنانه در افغانستان

4 حمل 1404

نیمرخ: سلام و احترام خانم سلطانی عزیز، مدتی است که شما را در رسانه‌های اجتماعی دنبال می‌کنم و مقالات‌تان را خوانده‌ام. من شما را به‌عنوان یک کنش‌گر حوزهٔ زنان، اجتماع و فرهنگ با دیدگاه‌های صریح...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN