نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

تعرض و تجارت ملاها بر زنان در روضه سخی-بلخ

  • صنوبر
  • 22 قوس 1401
تعرض بر زنان

روزهای دوشنبه فضای شهر مزار شریف مزدحم‌تر می‌شود و می‌توان زنان بیشتری را در سطح شهر دید. زنان از گوشه و کنار ولایت بلخ به «روضه» یا زیارتگاه منسوب به علی(خلیفه چهارم اسلام و امام اول شیعیان) در مرکز شهر مزار شریف می‌آیند. طالبان در طول هفته، فقط یک روز دوشنبه را به زنان اختصاص داده‌اند و باقی روزها تنها مردان می‌‌توانند وارد زیارتگاه شوند.

با آنکه محیط روضه فضای زنانه‌ای بود اما زنان و‌ حتا دختران کوچک مجبور بودند چادر برقع ‌یا حجاب عربی و روبندهای سیاه بپوشند.

روزانه هزاران زن از این مکان مذهبی بازدید می‌کنند. روزی که من و مادرم در آنجا رفتیم داخل زیارتگاه آنقدر مزدحم بود که باید دستان همدیگر را محکم می‌گرفتیم تا یکدیگر را گم نکنیم.

پوستر بزرگی تذکر حجاب اجباری بر در ورودی و هر گوشه روضه به چشم می‌خورد. با آنهم یک طالب مسلح با ظاهر ترسناک در دروازه ورودی حرم روضه ایستاد بود و یکسره صدا می‌کرد که «حجاب را مراعات کنید، متوجه موبایل و کیف پول تان باشید، عکس گرفتن ممنوع است! عکس نگیرید که تلفن‌های تان قید می‌شود.»

از طالب مسلح که رد شدیم داخل حرم به یک‌ دیگ مسی بزرگ رسیدیم، روی آن به‌اندازه‌ی رد شدن پول سوراخ سوراخ بود و زنان و دختران جوان پول‌های نذری شان را وارد دیگ می‌کردند. شماری از زنان وقتی می‌خواستند به دیگ دست بزنند و یا آن را ببوسند. یک طالب مسلح دیگر آنجا بود و مانع بوسیدن دیگ می‌شد و با پرخاش به آنها می‌گفت :«از دیگ‌‌ دور ‌شوید، دیگ را ماچ نکنید! فقط پول تان را بیندازید و بروید.» 

از دروازه ورودی تا کنار دیگ دو قطار مردان با دستارهای سیاه و سفید کنار هم نشسته‌اند. هرکدام یک جلد قرآن را پیش ‌شان گذاشته‌اند. با ورود هر زن و دختری، ملاها آنها را به زیارت کردن قرآن‌های شان دعوت می‌کنند. « بیایین مادرک‌هایم، قرآن تان ره زیارت کرده بروین.»

آن مردان که ظاهرا ملا اند در بدل زیارت قرآن، از هر زنی حداقل ۲۰ افغانی پول می‌گیرند و یک تجارت بدون سرمایه راه ‌انداخته‌اند. معلوم نیست روزانه از عقاید مردم چقدر درآمد هنگفتی به جیب‌های شان می‌زنند و برای وادار کردن مردم به‌ انداختن پول جملاتی را سر هم می‌کنند تا مردم را متقاعد کنند که برای شان پول بریزند.

مثلا می‌گویند: «روشنی قرآن تان را انداخته بروین، خدا و‌ رسول شما را ایمان بدهد، خداوند نذرها و زیارت‌های تان را قبول کند، زندگی تان را خوبتر کند.»

زنان فقیر و دین‌باوری که از دسترسی آزاد به پزشک و روان‌شناس و درمان صحی محروم شده، برای تسلی دردهای‌ فزیکی و روانی شان به مکان‌های مذهبی مراجعه می‌کنند. زنان یکی پس از دیگری به آنها پول می‌دادند.

چهره‌های آن مردان برای من آشنا بود، چقدر شبیه همان چهره‌ای که هشت سال قبل در مسجد شاه دو ‌شمشیره‌ی کابل از فرخنده ملک‌زاده تقاضای پول کرده بود و وقتی فرخنده درخواستش را رد کرد، او را به دست کفتارهای افراطی سپردند و به بهانه‌ی آتش زدن قرآن‌، بی‌رحمانه کشتند و جسد بی‌جانش را در بستر رودخانه کابل به آتش کشیدند. همان چهره‌ها هنوزهم از زنان و ‌دختران می‌خواهند که برای شان پول نقد نذری بدهند. 

همچنان بخوانید

زن؛ غول زندانی شده در چراغ جادو

اجرای نقش مأموران طالب، توسط مردان در خانه

پیوستن ناروی با تعریف تجاوز بر اساس مفهوم «عدم رضایت»

از کنار این ملاها و دیگ بزرگ که گذشتیم در اخیر دهلیز زیارتگاه، باز یک قطار از ملاهای دیگر نیز نشسته‌اند و از زنان و‌ دختران می‌خواهند که قرآن را زیارت کنند و به ملاها نیز بابت بوسیدن قرآن پول بدهند.

این ردیفی از ملاها خود شان را «طالع‌بین» و «ناجی زندگی» می‌خوانند. از زنان و دختران می‌خواهند که برای «بخت‌گشایی و کاریابی» و سایر مشکلات زندگی شان از آنها دعا بگیرند.

من در کنار دیدار از ساختار زیارتگاه سخی مجذوب ترفند ملاهایی شده بودم که چگونه سر عقاید مردم تجارت می‌کردند و از آنها بدون هیچ زحمتی پول می‌گرفتند.

در انتهای دهلیز که ‌اندکی خلوت‌تر بود جا خوش‌کردم و به زمین نشستم. موبایلم را درآوردم که ساعت را ببینم. در همین فرصت کوتاه یک عکسی از ردیف ملاها گرفتم. زنی توجهم را جلب کرد که با دو‌ دختر کوچکش پیش روی یکی از آن ملاها نشست.

ملای کهن‌سال دستار/لُنگی سفیدی به سرش بسته بود، دسته‌ی دستارش را دور گردنش پیچیده بود، یک مرغ زنده که پاهایش را با تار بسته بودند درکنارش بود و یک گوشه چپنش را روی مرغ گذاشته بود.

آن خانم ‌پس از احوال‌پرسی، از ملا خواست برایش دعا بخواند که «پسردار» شود. ملا به اطرافش نگاهی انداخت و سپس شروع کرد به سوال و جواب از آن زن که چه وقت ازدواج کرده و چند دختر دارد.

آن زن پیش روی ملا نشسته بود و از زیر برقع آبی به ملا جواب می‌داد. می‌گفت ده سال قبل ازدواج کرده، شش دختر دارد و از ولایت سرپل آمده است.

ملا دست چپش را روی گوشش گذاشت و شروع به خواندن جملاتی کرد و سپس آهسته‌آهسته دست راستش را به سمت زن برد. آن زن مثلی که چوب آتشی به او نزدیک می‌شود خودش را جمع کرد، اما ملا جملاتی را که می‌گفت با صدای بلندتر ادا کرد و با تُن صدایش به او فهماند که مانع دستش نشود.

ملا دست راستش را بر روی شکم زن گذاشت و «وِرد» خودش را خواند. پس از ختم جملاتش دست از روی شکم زن برداشت، به پیشانی خود برد و سپس انگشتر همان دست خود را بوسید. به زن گفت: «به زور خدا و پیغمبر و یارانش اینبار خانه‌ات پسر میشه، دلت جمع.»

زن درحالیکه لباس کودکانش را مرتب می‌کرد تا از جایش بلند شود. ملا گفت: «شیرینی ره یک پنج هزار افغانی خو بتی.»

از شتابی که آن زن برای برخاستن داشت معلوم بود چقدر از دعا گرفتنش پشیمان است و چقدر ناراحت بود از اینکه ناخواسته سبب شد بر او تعرض شود. بدون اینکه حرفی بزند، کودکانش را گرفته از آنجا رفت. ملا درحالیکه رفتنش را می‌دید لبخند می‌زد و به ملای بغل دستش به زبان ازبیکی چیزی گفت و هردو خندیدند.

کمی آنطرف‌تر زن دیگری پیش روی یکی از آن ملاها نشسته بود. دختری  حدود هشت ساله‌اش را پیش روی ملا نشاند. یک طرف صورت دختر پر از جوش‌های سرخ رنگ بود. مادرش با ملا قصه می‌کرد و معتقد بود که چون او درهنگام حاملگی‌اش آفتاب‌گرفتگی و یا مهتاب‌گرفتگی را تماشا کرده و دخترش با صورت داغدار بدنیا آمده است.

ملا درحالیکه جملاتی را می‌خواند به سر و صورت دختر نیز دست‌درازی و ظاهرا نوازش می‌کرد.
از چهره‌ی معصوم کودک نیز مشخص بود که او نیز از لمس صورتش توسط دستان آن پیرمرد راضی نبود اما منتظر بود که جملات آن پیرمرد که با صدای بلند می‌خواند زودتر تمام شود.

اما نه من، نه آن دختر و مادرش و نه هیچ‌یک از آن زنان؛ هیچ‌کدام مان نمی‌دانستیم آن ملاها دقیقا چه می‌خوانند. به بدن زنان دست می‌بردند، وِردی می‌خواندند که به زبان فارسی، پشتو و ازبیکی نبود، آیه‌های قرآن هم نبود و پول هنگفتی از زنان مطالبه می‌کردند.

اما بازار شان از بام تا شام گرم است و زنان زیادی پیش روی ملاها می‌نشستند، هرکدام چیزی می‌گفتند، به ملا پول می‌دادند سپس بلند می‌شدند و همین‌طور زنان دیگری می‌آمدند و به ملاها پول می‌دادند و می‌رفتند.

ملاهای که در زیارتگاه سخی صف کشیده بودند سوال‌های بی‌جوابی را در اذهان کسانی خلق می‌کنند که برای نخستین‌ بار به زیارتگاه می‌روند. آنها بر عقیده‌ی زنان و دخترانی که آنجا می‌آمدند تجارت می‌کنند، در میان جمع بر بدن زنان و کودکان بدون کدام بازخواستی تعرض می‌کردند و همچنان بدون هیچ زحمتی درآمدهای هنگفتی را به جیب می‌زدند. 

طالبان درحالیکه با تفکیک جنسیتی به مردم اجازه ورود به زیارتگاه را می‌دهند. پس چرا گروهی از ملاهای مرد را در میان زنان اجازه کار و نشستن می‌دهند؟آیا در تجارت پرسود شان سهیم‌اند؟ و یا زنان را با زنجیر دین به ملا‌ها فروخته‌اند و تعرض جنسی بر زنان و ‌کودکان را تماشا می‌کنند و لذت می‌برند؟

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: زنان
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN