نویسنده: ندیم صداقت
غم و درد همزاد انسان هستند و اساساً هیچ موجودی نمیتواند «بنیآدم» باشد و هستیاش از غم فارغ بماند. دردها از منظر عارفان، منبع بیداری و هوشیاریِ انسانها و بهانهیی برای وصال به حقاند و از همینرو انسانها برای رسیدن به کمال و شادی حقیقی، باید به استقبال غمها و مصایب زندهگی بروند. روانشناسان نیز توصیه میکنند که باید زندهگی را آسان گرفت و به روی مشکلات لبخند زد و از آنها بهراحتی گذشت.
تمام این حرفها در حوزۀ فردی زندهگی انسانها میتوانند قابل قبول باشند، اما وقتی پای سرنوشتِ یک ملت در مسیر تاریخ به میان میآید، غمها و زخمها نهتنها نباید فراموش شوند، بل باید مکتوب گردند، روایت شوند، تحلیل شوند و در رویکردی استراتژیک آنقدر تر و تازه بمانند که معرفت تاریخی حاصل از آن، تضمینی برای پیشگیری از تکرار حوادثِ مشابه گردد.
امروز، 8 میزان 1402 خورشیدی، سالگرد حملۀ تروریستی به مرکز آموزشی خصوصی کاج در غرب کابل است؛ جایی که در آن دختران و پسرانِ هزاره برای آمادهگی در کانکور درس میخواندند و به سه دلیلِ عمده مورد هدف قرار گرفتند؛ مذهب، قومیت و تحصیل. بیشتر قربانیان این حادثه، دختران بودند که در قرائت طالبانی، تحصیل و کارِ آنان خلاف سنت و شریعت است.
اگرچه تاریخِ هزارهها و تقلایشان برای بقا، لبریز از سرکوبها و کشتارهای بزرگ توسط قوم حاکم است، اما رویدادهای متأخر همانند کاج بیش از همه ظرفیت برای مستندسازی، ایجاد معرفت تاریخی و تبدیل آن به رویههای حمایتی از این قوم در مناسبات جهانی دارند. اینجاست که به هزارهها توصیه میشود حافظۀ تاریخیتان را تقویت کنید، نگذارید زخمها و دردهای ریشهدار در تاریخِ خونبارتان بخشکد، این خونها باید مسیر تاریخ را به سودِ شما و ارزشهای بشری تغییر دهد.
روایت هزارهها از تاریخ، یک روایت کاملاً خاص با ویژهگیها و دردهای منحصربهفرد است. هر زن و مردِ هزاره خودش بهتنهایی یک تاریخ با انبانی از زخمودرد است و جمعوتقسیمِ این تواریخ میتواند تاریخ مشترک و قاعدۀ رستگاری این قوم بزرگ را رقم بزند. از حکومت عبدالرحمانی شروع تا اکنون که گروه تروریستی طالبان بر افغانستان حکمروایی دارد، هزارهها بهرغم کشتار، سرکوب، خشونت و تبعیضی که از سوی حکومتهای مرکزی نثارشان شده، ثابت کردهاند که استعداد و ظرفیتِ بزرگی برای سر بلند کردن از خاکوخاکستر، جوانه زدن و بالیدن در سختترین شرایط را دارند. اما این قابلیت بهرغم تمام تحسینهایی که از همه طرف برانگیخته، کافی و سرنوشتآفرین نیست؛ چرا که این خطر همواره وجود داشته و دارد که تمام پیشرفتهای مدنیِ هزارهها در مواجهه با ماشین سرکوبِ حاکمیتهای غیرمدنی به نقطۀ صفر تقرب جوید.
اکنون که تاریخ و تمدنِ جهان بهواسطۀ ارزشهای جهانشمولِ انسانی به تکامل رسیده و صرفاً افغانستانِ تحت اشغالِ گروه زنستیزِ طالبان یک استثنای وحشتناک شمرده میشود، کاج و مظلومیتِ دختران و پسرانِ هزارهیی که دغدغۀ اصلیشان دانش و مدنیت بود، بزرگترین پرسش در برابر جامعۀ جهانی و وجدان بشری است که چگونه میخواهند از این قوم در مسیرِ عدالتخواهی و کمال حمایت کنند.
بیانصافی یا بیاعتنایی جهان در برابر هزارهها، یک سوال و معمای بزرگ است؛ نشنیدن صدای دادخواهیِ قوم و تباری که نسلکشی را به گونۀ ممتد در تاریخ تجربه کرده و هیچ تهدیدی هم برای تمدن جهانی نبودهاند. اکنون که هزارهها در سراسر دنیا پراکندهاند و به عنوان مهاجر در کشورهای غربی در حال کار و تحصیل اند، هرکدام میتوانند ضمن اثبات فرهنگِ مدنی و صلحدوست خود، راوی رهاییبخشِ زخمهای تاریخیِ خود باشند. و یقیناً «کاج»، یکی از این مهمترین روایتها خواهد بود.


