نویسنده؛ خداداد بشارت، مشاور امور خانواده واطفال
بخش نخست
بر اساس گزارشهای رسمی پولیس کانادا، در سال ۲۰۲۴، از میان هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت، حدود ۳۴۹ مورد قربانی خشونت خانوادگی در این کشور ثبت شده است. همچنین در همین سال، نزدیک به ۲۵ هزار طفل و نوجوان بهعنوان قربانی خشونت خانوادگی در آمارهای رسمی پولیس درج گردیدهاند. بررسیها نشان میدهد که حدود یک سوم از این اطفال و نوجوانان، خشونت را از سوی یکی از اعضای خانوادهی خود تجربه کردهاند؛ آمار نگرانکنندهای که نشان دهندهی آسیبپذیری ساختار خانواده در شرایط فشار چندلایه زندگی و چالشهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میباشد.
احتمال بروز خشونت خانوادگی درمیان تازه واردان مهاجر میتواند خیلی بالا باشد؛ چرا که این پدیده در بسیاری موارد ریشه در فشارهای چندلایهی زندگی آنها دارد. عدم پذیرش مدارک تحصیلی و سوابق کاری، فقدان مهارتهای مورد نیاز بازار کار، دشواری در یافتن شغل متناسب با تخصص و تجربهی کاری قبلی، بیکاری، هزینههای بالای زندگی، ناامنی شغلی و درآمد ناپایدار، همگی فشارهای اقتصادی و روانی مضاعفی را بر خانوادهها تحمیل میکند. این وضعیت، کمبود منابع مالی و ناپایداری اقتصادی را تشدید کرده و ظرفیت تابآوری، فرصت بازآفرینی، همبستگی و مقاومت خانواده را تضعیف میسازد.
در کنار این عوامل، محدودیتهای زبانی نقش تعیینکنندهای را در افزایش استرس و احساس ناتوانی ایفا میکند. ناتوانی در برقراری ارتباط موثر با نهادها و افراد موثر، فقدان شبکهسازی شخصی و حرفهای، دسترسی محدود به خدمات عمومی، وابستگی به دیگران برای ترجمه و پیگیری امور اداری و کاهش اعتماد به نفس، مجموعهای از چالشهای به هم پیوسته را شکل میدهد که بر کیفیت زندگی، سلامت روانی و روابط خانوادگی، تاثیر مستقیم میگذارد. افزون بر این، تفاوتهای فرهنگی در ارزشها، الگوهای زندگی، شیوههای فرزندپروری و بهخصوص گذار از یک بستر تکفرهنگی به فضای چندفرهنگی، میتواند به تعارض هویتی، احساس از خود بیگانگی و تزلزل در بنیانهای خانواده بیانجامد.
فشارهای مهاجرتی و روانی ناشی از دوری از شبکههای حمایتی از قبیل اعضای خانواده، حلقهی دوستان و اقارب، تغییر سبک زندگی بهسوی ارزشهای فرد گرایانه، کاهش نقش و کاربرد زندگی جمعی و تجربهی تنهایی و اضطراب، همه زمینهساز تشدید تنشهای درونخانوادگی را شکل میدهد. همچنین، ناآشنایی با قوانین، نهادهای خدماتی و ساختارهای اداری کشور میزبان و بیگانگی با سیستمهای آموزشی، صحی، اجتماعی و قضایی نیز تازهواردان را در معرض چالشهای متعدد و کاملا پیچیده قرار میدهد.
یکی ازمهم ترین پیامدهای این تحولات، دگرگونی مناسبات درون خانواده است؛ جایی که الگوهای سنتی به تدریج فرو میریزد، نقشهای مبتنی بر مرد سالاری کارکرد خود را از دست میدهد، تنشهای زناشویی به دلایل گوناگون افزایش مییابد و شکاف نسلی میان والدین و اطفال با شتاب بیشتری شکل میگیرد. بر اساس برخی گزارشها، بیش از نیمی از تازهواردان به کانادا از استرس و فشارهای زندگی روزمره رنج میبرند و سلامت روانی آنها در معرض تهدید قرار دارد.
در دوران پسامهاجرت، اطفال وارد اکوسیستمی کاملا جدید میشوند؛ اکوسیستمی که در آن، زندگی خانوادگی همچنان تحت تاثیر ارزشها، قواعد و هنجارهای تکفرهنگی باقی میماند، در حالی که محیط بیرونی —از نهادهای آموزشی گرفته تا ساختارهای اجتماعی، بازار کار وفضاهای عمومی— بر پایهی تنوع فرهنگی و چندصدایی اجتماعی شکل گرفته است. پدیدهی چندفرهنگی برای برخی خانوادهها چالشبرانگیز است، زیرا با تفاوتها، تغییرات و انتظارات تازهای روبهرو میشوند؛ اما برای خانوادههایی که آمادگی پذیرش هویتهای چندلایه، تکثر فکری و تنوع فرهنگی را دارند، این تجربه میتواند به فرصتی ارزشمند تبدیل شود. در چنین بستری، اطفال امکان مییابند مهارتهای نو بیاموزند، افق دید خود را گسترش دهند وظرفیت تعامل، سازگاری و انعطافپذیریشان را تقویت کنند. این فرآیند، در نهایت به شکلگیری هویت پویا، غنی، سازنده و آیندهنگر میانجامد. تاثیر چندفرهنگی بر اطفال، اگرچه با چالشهای جدی همراه است، اما با گفتوگوی عمیق، چندجانبه و آگاهانه میتوان این چالشها را به فرصتهای رشد و موفقیت بدل ساخت.
شناخت و تعامل سازنده با پدیدهی چندفرهنگی به اطفال تازه وارد و مهاجر کمک می کند تا ریشههای فرهنگی خود را با افقهای تازهی پیش ِرو در سرزمین جدید درهم آمیزند و از مزایای فرهنگ مبدأ و تنوع فرهنگی جامعهی میزبان بهطور همزمان بهرهمند شوند. چنین تجربهای به آنان میآموزد که از دل تفاوتها، ارزشها و نگرشهای گوناگون، پلی استوار برای هویت خویش بسازند؛ پلی که نه گذشته را انکار میکند و نه آینده را از دست میدهد. بدون شک، توانایی مواجههی سازنده با پدیدهی چندفرهنگی، یکی از مهم ترین سرمایه هایی است که اطفال را در مسیر رشد، سازگاری و شکوفایی پایدار قرار میدهد.
تجربهی عمومی نشان میدهد که هویت فرهنگی، امری یک بعدی و خطی نیست؛ بلکه شبکهی پیچیده از تجربههای گوناگون، ارزشهای متنوع، عقاید مختلف و نگرشهای متفاوت است. در این مسیر، خانوادهها میآموزند که چگونه چالشهای چندفرهنگی را به درستی درک کنند تا حامی اطفال خود در این فرایند باشند و مسیر پیچیدهی عبور از تکفرهنگی به چندفرهنگی را هموار سازند. بدین ترتیب، اطفال میتوانند پلی روشن و استوار از هویت مستقل خود بسازند؛ پلی که نه گذشته را نادیده میگیرد و نه آینده را از دست میدهد. انعطاف پذیری لازم و پذیرش تغییرات بنیادی میتواند اطفال را در مسیر رشد، سازگاری و شکوفایی قرار دهد و به آنان امکان دهد تا در میان دو نگرش فرهنگی، سبک فرزندپروری تجربه متفاوت، با اعتماد به نفس، استقلال، وقار، وآرامش حرکت کنند.
توجه به مسالهی چندفرهنگی به اطفال کمک میکند تا بیشتر جستوجو کنند، به خودآگاهی برسند، فرصت تامل داشته باشند، از حق انتخاب خود بهره ببرند و از تمام مزایای زندگی استفاده کنند تا معمار سرنوشت خود باشند و با محیط اطراف پیوند طبیعی و زیبا برقرار کنند. یادگیری زبان جدید، تجربهی شیوههای زندگی متفاوت، برخورد مثبت با ارزشهای چندفرهنگی و پذیرش الگوهای متنوع فرهنگی و اجتماعی، گامهای مهمی در این مسیر هستند. در دنیای معاصر، هویت تنها یک بعد ندارد؛ بلکه مجموعهای از تجربهها، جریانها و آموختهها است. این فرآیند به تدریج در اطفال هویت چندلایه و پایدار را میسازد؛ هویتی که انعطافپذیر است، در برابر چالشها مقاوم میماند و به آنان اجازه میدهد تا با اعتماد به نفس هم به گذشتهی خود وفادار بمانند و هم در دنیای جدید شکوفا شوند.
از طرف دیگر، مساله چندفرهنگی تنها به فضای بیرونی محدود نمیشود، بلکه پدیدهای است که آرام و پیوسته وارد حریم خصوصی خانواده میشود. بسیاری از مهاجرین تازه وارد تصور میکنند که خانواده قلمروی است که در آن همه چیز مطابق خواست و اختیار اعضای آن است، اما تجربه نشان میدهد که چندفرهنگی همانند نسیمی بیصدا وارد خانه میشود و اندیشه، زبان، سلیقه، رفتار و حتا ساختار روابط خانوادگی را دگرگون میکند. به همین دلیل، نمونههای فراوانی از نفوذ تدریجی چندفرهنگی وجود دارد.
در یک نگاه کلی، چهار سبک فرزندپروری رایج وجود دارد که هر یک دارای بستر فرهنگی، ویژگیها و تاثیرات خاص خود است. آشنایی با این شیوههای متضاد، زمینه را برای فهم عمیقتر و انتخاب روشهای فرزندپروری مناسب فراهم میکند. از آنجا که در این بخش قصد دارم مبحث «هویت چندفرهنگی اطفال: دگرگونیها و چالشهای خانوادهها در دوران پسامهاجرت» را بررسی کنم، مرور این چهار سبک فرزندپروری اهمیت ویژهای دارد. بیان این شیوهها کمک میکند تا بتوانیم تاثیر آن بر رشد و سازگاری کودکان در محیط چندفرهنگی و چالشهای ناشی از مهاجرت را بهتر تحلیل کنیم. بنا بر این، چهار سبک اصلی فرزندپروری به شرح زیر است:
الف. فرزندپروری مستبدانه (Authoritarian) : این سبک بر قواعد سختگیرانه، اطاعت مطلق اطفال از والدین و اعمال کنترل شدید بر رفتار آنان مبتنی است. در بسیاری از جوامع، بهویژه در برخی کشورهای جهان سوم، تنبیه، تهدید و استفاده از خشونت فیزیکی، روانی و کلامی از ویژگیهای بارز این سبک است. اطفالی که در چنین محیطی پرورش مییابند، ممکن است در تحصیل و رعایت قوانین موفق باشند و به ظاهر مطیع رفتار کنند، اما اعتماد به نفس پایینی دارند، مهارتهای اجتماعی کافی نیاموختهاند و وابستگی آنها به دیگران بسیار بالا است. چنین اطفالی، اغلب توانایی تصمیمگیری مستقل را ندارند و ممکن است برای مدت طولانی متکی به نظرات و حمایت دیگران باشند.
ب. فرزندپروری مقتدرانه (Authoritative): مرزهای روشن و واضحی میان والدین و اطفال وجود دارد. اطفال، آزادی و استقلال عمل در چارچوب قواعد مشخصی را دارند و والدین با ایجاد تعادل میان گفتوگو و تبادل نظر، انضباط رفتاری و حمایت عاطفی، فضای امن و انعطافپذیر برای رشد آنها فراهم میکنند. این سبک که در بسیاری از جوامع جهان اول رایج است، زمینه را برای بروز احساس، ابراز نظر و آزادی عمل اطفال در چارچوب قوانین تعریفشده فراهم میکند. فرزندانی که در چنین محیطی پرورش مییابند، از خودتنظیمی بهتر، اعتماد به نفس بالا، مهارتهای اجتماعی قوی وحس مسوولیتپذیری برخوردارند. آنها میآموزند چگونه تصمیمات مستقل بگیرند، احساسات خود را مدیریت کنند و روابط سالم و پایدار با دیگران برقرار کنند. خلاصه، فرزندپروری مقتدرانه، نمونهای از تعادل میان ساختار و محبت است که بیشترین اثر مثبت را بر بالندگی و شکوفایی اطفال دارد و آنها را برای خودکفایی، استقلال و مواجهه با چالشهای زندگی آماده میسازد.
ج . فرزندپروری سهلگیرانه (Permissive) : در این شیوه، والدین رابطهی گرم بیش از حد بدون مرزبندی، انعطاف پذیری بیشتر و دوستانه با اطفال دارند و خوشبختی و رضایت آنان را بر نظم و قواعد ترجیح میدهند. والدین عاطفی، گرم، صمیمی و حمایتگر هستند، اما محدودیت، تنبیه و نظارت کمی اعمال میکنند و آزادی عمل زیادی به اطفال میدهند. أطفال پرورشیافته در چنین محیطی ممکن است در خودتنظیمی، تصمیمگیری مستقل و رعایت قوانین، دچار مشکل شوند. گرچند رابطهی عاطفی گرم است، اما فقدان چارچوب ساختارمند، و نبود روابطی مبتنی بر نظیم و مقررات میتواند باعث مشکلات رفتاری و دشواری در مدیریت پیشبرد کارها و ناکامیها شود. این سبک نشان میدهد که محبت و آزادی بدون ساختار و مقررات، گرچند محیطی دوستداشتنی و گرم ایجاد میکند، اما رشد مهارتهای ضروری برای زندگی مستقل، خوداتکایی موفقیتآمیز طفل را محدود میسازد.
د. فرزندپروری با بیتفاوتی یا کم توجهی (Uninvolved): در این سبک، والدین کمترین توجه، حمایت و پاسخگویی را به نیازهای اطفال خود دارند و اغلب برنامههای خود را در اولویت قرار میدهند. آنها مرزبندی، توجه و حمایت عاطفی کافی ارایه نمیکنند و مشارکت فعال در زندگی اطفال خیلی محدود است. این بیتفاوتی میتواند اطفال را در محیطی سرد و در حالت کمتوجهی وغفلت رها کند و فرصتهای یادگیری مهارتهای اجتماعی وهیجانی را کاهش دهد. اطفال پرورشیافته در چنین محیطی معمولا با اعتماد به نفس پایین، دشواری در تنظیم احساسات و ضعف در برقراری روابط سالم مواجه میشوند. احساس نادیده گرفته شدن و بیارزش بودن، میتواند پیامدهای بلند مدت وجدی بر رشد روانی، اجتماعی و عاطفی آنان داشته باشد و تواناییشان برای مواجهه با چالشهای زندگی را محدود کند.
نظر به زمینههای متفاوت، هر سبک فرزندپروری نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارد، اما تعادل میان رابطهی گرم و ساختار قاعدهمند، همانند سبک مقتدرانه، بیشترین تاثیر مثبت را بر رشد هیجانی، اجتماعی و رفتاری اطفال دارد. این سبک به اطفال امکان میدهد تا مهارتهای زندگی، خوداتکایی، خودآگاهی، عزت نفس، اعتماد به نفس و روابط سالم و سازنده را در محیطی امن بیاموزند. شرایط مهاجرت نیز اقتضا میکند که خانوادهها بتوانند موفقانه از فضای تکفرهنگی به چندفرهنگی عبور کنند تا از تضاد هویتی، شکاف نسلی، فروپاشی ساختار خانواده و دشواریهای فرزندپروری پیشگیری شود.
در جامعهی چندفرهنگی، انتظار میرود والدین از سبک مقتدرانه بهرهی بیشتری ببرند تا اطفال در روشنایی آن بتوانند سریعتر و موثرتر با اکوسیستم جدید زندگی سازگار شوند و از دو فضای متضاد —خانوادگی با گرایش تکفرهنگی و محیط بیرونی با تنوع چندفرهنگی— فراتر رفته و مسیر بالندگی، رشد و شکوفایی خود را دنبال کنند. با این حال، تازهواردان و جامعه مهاجر با چالشهای متعدد در فرزندپروری روبهررو هستند که در بخشهای بعدی، در قالب هشت محور عمده به تحلیل موانع وچالشهای پیش رو پرداخته خواهد شد.
منابع:
- https://www150.statcan.gc.ca/n1/daily-quotidien/251028/dq251028a-eng.htm
- https://vanierinstitute.ca/resource/research-snapshot-newcomer-womens-experiences-of-intimate-partner-violence-in-canada/
- https://www.panelphysician.ca/blog/challenges-immigrants-face-when-moving-to-canada
- https://www.securiancanada.ca/about-us/news-releases/more-than-half-of-newcomers-to-canada-cite-financial-stress-as-their-primary-well-being-challenge.html
- https://www.kidsmentalhealth.ca/the-4-parenting-styles-which-one-describes-you/
- https://ancnl.ca/guide/culture-and-social-life/multiculturalism-in-canada/
- chrome-extension://efaidnbmnnnibpcajpcglclefindmkaj/https://ciwa-online.com/uploads/pdf/ccpp%20resource%20manual%202011_final_juliet.pdf
- https://kidsnewtocanada.ca/care/adaptation
—————————————————————————————————————


