نویسنده: سائمه سلطانی
روز گذشته، اکانت کاربری مجتبی علیزاده در اینستاگرام خبر از کشف جسد مثلهشدهٔ کبری رضایی، زن جوان ۲۶ سالهٔ افغانستانی را که با نام «شقایق» شناخته میشد، منتشر کرد.
بر اساس جزئیاتی که او منتشر کرده، جسد کبری پس از حدود پنجاه روز ناپدیدی، در میان زبالههای بیابانهای حصارک کشف شدهاست. کبری حدود پنجاه روز پیش برای رفتن به محل کار از خانه خارج شد و دیگر هرگز خبری از او دریافت نشد.
از جسد او تنها دست و پا یافت شدهاست؛ سایر اعضای بدن، گوشی و وسایل شخصیاش همچنان مفقود هستند. منطقهٔ کشف جسد اکنون تحت نظارت پلیس قرار گرفته و مسدود شدهاست.
هویت کبری از طریق آزمایش DNA تأیید شده و پلیس در روز سهشنبه، ۳ ژوئن، خبر قتل او را به خانوادهاش اطلاع دادهاست. با این حال، پلیس از ارائهٔ جزئیات بیشتر خودداری کرده و مانع خاکسپاری و دفن جسد او نیز شدهاست.
گزارش این قتل، همزمان با قتل الهه حسیننژاد، زن جوان ایرانی که خبر قتلش رسانهای شدهاست، منتشر میشود؛ قتل الهه بهشدت مورد توجه رسانههای جریان اصلی ایران و فعالین حقوق زنان این کشور قرار گرفت و به یکی از موضوعات داغ این روزها تبدیل شدهاست.
با این حال، خبر قتل کبری رضایی هنوز از سوی رسانههای جریان اصلی ایرانی پوشش داده نشده و اغلب فعالین حقوق بشر این کشور نیز در برابر آن سکوت کردهاند. تنها تعدادی انگشتشمار، با اشاره به مهاجر بودن او و انتقاد از ساختار تبعیض، این خبر را بازنشر کردهاند.
این استاندارد دوگانه علیه زن مهاجر و بهویژه زن مهاجر افغانستانی، ریشه در ایدئولوژی پدرـ مردسالارِ مالکـمیهنی دارد؛ ایدئولوژی که سرزمین مشخصی را ملکیت قوم و اجداد پدری «خودی» میداند و حضور افراد «غیرخودی» را تهدید ملی، نژادی و فرهنگی تلقی میکند.
این گفتمان، فرد مهاجر را با برچسبهایی چون «دزد»، «تنبل»، «مفتخور»، «بیکاره»، «متجاوز»، «بربر»، «وحشی»، «غیرمتمدن»، «تروریست» و… هدف نفرت، تبعیض، تحقیر و حذف قرار میدهد و زن مهاجر، در میان همهٔ مهاجران، سنگینترین لایههای این خشونت ساختاری را تجربه میکند.
در این میان، زن مهاجر نهتنها از منظر زن بودن و جنسیت که بهدلیل تفاوت چهره، تفاوت لهجه، هزارهبودن و فقر اقتصادیاش، قربانی تبعیض چندوجهی قرار میگیرد. تقاطع این ستمها، او را به یکی از آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی در ساختار نژادپرست و مردسالار حاکم در ایران بدل میسازد.
هرچند هنوز هویت قاتل و انگیزههای دقیق قتل مشخص نیست و احتمال قتل ناموسی یا زنکشی نیز وجود دارد، اما سکوت جامعه حقوق بشری ایران، بهویژه فعالین چپ که خود را ضد مرز، ضد نژاد و مدافع «جهان بدون مرز و تبعیض» میدانند، در برابر این خشونت، صرفاً سؤال برانگیز نیست، بلکه نگران کننده نیز شمرده میشود.


