فروپاشی نظام جمهوریت و بهقدرت رسیدن مجدد طالبان، بیشترین تأثیر منفی را بر زنان افغانستان گذاشتهاست. منع تحصیل دختران و محدودیتهای اشتغال و تردد بدون محرم، در شرایط بد سیاسی و اقتصادی افغانستان موجب شده تا زنان، نگاه بدبینانهای به حکومت طالبان و آیندۀ خود داشته باشند. زنان افغانستان به دلایل گوناگون، دردها و رنجهای بیشماری در دورههای مختلف نظامهای سیاسی متحمل شدهاند. در دورۀ اول حکومت طالبان 1375 تا 1380، به دلیل محدودیتها از ابتدائیترین حقوق زندگی اعم از آموزش و اشتغال بهرهای نداشتند و بدترین دوره برای زنان افغانستان بود. جاری کردن حد بر زنان، اعم از سنگسار و شلاق زدن در ملأ عام و دادگاههای سنتی بدون رعایت قواعد شرعی و حقوقی، چه در دور اول و چه در دور حاضر، موضوعی ضد حقوق بشری است و نمیتوان آن را انکار کرد. سقوط طالبان از قدرت در دور اول حکومتشان و شکلگیری نظام جمهوریت، به نوعی نقطۀ عطفی برای زنان محسوب میشد؛ چرا که بهواسطۀ تشکیل دولت جدید برآمده از اجلاس بن در آلمان (که گاه از آن به دموکراسی وارداتی و نمادین یاد میشود)، زنان در شهرهای بزرگ و بعضی از مناطق شمالی و مرکزی تا حدی توانستند در امر تحصیل و آموزش، اشتغال، آزادی بیان و حتی مشارکت در بخشهایی از ساختارهای سیاسی و نهادهای رسمی، دانشگاهها و مراکز امنیتی (ارتش و پلیس) حضور داشته باشند و به نوعی به حقوق نسبی خود در جامعۀ سنتی و مردسالار افغانستان دست یابند.
مشارکت سیاسی زنان یکی از معیارهایی است که به میزان توسعه یافتگی جوامع کمک میکند. تجربۀ بیست سال جمهوریت در افغانستان نشان میدهد که زنان در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی پیشرفت کرده و مبارزات و اعتراضات سه سال اخیر آنان، تلاش مضاعفی در امر مشارکت سیاسی زنان در افغانستان میباشد. این مشارکت سیاسی (تظاهرات و مبارزۀ مدنی) یکی از نمایشهای قدرت در اجتماع است که توسط زنان انجام گرفته و جایگاه آنان را در کشور محکم و استوارتر کردهاست. مشارکت سیاسی زنان در افغانستان از گذشته تا دورۀ جمهوریت به شیوههای مختلف بودهاست که میشود نقش آنها را در سیر تحولات تاریخی بازنگری کرد. زنان افغانستان با توجه به بسیاری از موانعی که بر سر راهشان برخاسته از جامعۀ سنتی، فرهنگ اسلامی و مردسالارانه و… فائق آمدند و در مبارزات اخیر خود نشان دادهاند که جایگاه ویژهای در بالا بردن نقش مشارکت سیاسی زنان در جامعۀ افغانستان داشتهاند. نقشی که به مراتب تأثیرگذارتر از دورۀ جمهوریت بودهاست. زنان در سه سال اخیر، نسبت به تمام دورههای تحولات تاریخی نقشی تأثیرگذار بر سرنوشت سیاسی افغانستان و جامعه ایفا کردهاند. گاه این تأثیرات بر روشنفکران ما بوده و گاه تأثیراتی جانبی بر جنبش زنان دیگر، بهطور مثال جنبش زن، زندگی و آزادی در ایران.
اگر به اهمیت مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان در کشورهای جهان سوم (مثل افغانستان و ایران و…) دقت کنیم، میبینیم که مشارکت سیاسی زنان برای رشد و توسعۀ جامعه و نیز برای شکوفایی نقش زنان تأثیرگذار بوده و این تأثیر، هر روز در حال افزایش است. زنان امروز افغانستان به ضرورت مشارکت سیاسی پی بردهاند، اول اینکه آنها در برابر بیعدالتی تاریخی که سالها بر زنان رفتهاست، ایستادهاند. دوم، این اعتراضات تنها بر علیه طالبان نیست بلکه بر علیه تفکر مردسالاری و زنستیزی است. سوم، این یک واکنش تحلیلی نسبت بهامور اجتماعی و شرایط حال حاضر افغانستان است. چهارم، زنان به آگاهی سیاسی رسیده و احقاق حقوق میکنند و… زنان به این نتیجه رسیدهاند که مشارکت سیاسی زنان بر روی نقش آنها در جامعه تأثیر میگذارد. زنان به نوعی از فرهنگ سیاسی رسیدهاند که شامل نگرش آنها نسبت به نظام سیاسی طالبان است، آنها به نخبگان سیاسی نیازی ندارند و میتوانند خودشان این اعتراضات را رهبری کنند، در راه مبارزات به دانش سیاسی نیز رسیدهاند. اکنون نگاه زنان نسبت به توانمندی سیاسی خودشان پررنگتر شده و مشارکت سیاسی را یکی از حقوق اولیۀ خود میدانند. از اینرو ما و جامعۀ ما به توسعۀ اجتماعی رسیدهایم.
توسعه میتواند با ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در یک کشور اتفاق بیفتد. در حال حاضر توسعۀ سیاسی میتواند بیش از دیگر ابعاد توسعه برای ما بار ایدئولوژیکی، مفهومی و تا حدی قومی داشته باشد. زنان ۵۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند به همین خاطر، مشارکت زنان در همۀ فعالیتهای سیاسی یک ضرورت است؛ بهنحوی که اگر زنان را در حوزۀ سیاسی، اقلیت بهشمار آوریم، دموکراسی در جامعۀ ما وجود نخواهد داشت. بنابراین بیست سال جمهوریت نیز علیرغم فرصتها، نقصهایی نیز داشته است. دموکراسی وارداتی و نقش ۲۵ یا ۳۰ درصدی زنان در مشارکت سیاسی، خود گواه نقض دموکراسی است. مشارکت سیاسی زنان به معنای شرکت زنان در انتخابات و رأی دادن نیست یا تعدادی کرسی پارلمانی، بلکه مشارکت به معنای آن است که زنان در تمام نهادهای دموکراتیک نقش تعیین کننده و تصمیم گیرنده داشته باشند. در دورۀ جمهوریت بعضی از وظایف سیاسی و فرهنگی با جنسیت تعیین میشد. یعنی مشارکت زنان در زندگی سیاسی، اقتصادی و علمی را نیز مردسالاری حکومتی تعیین میکرد.
میدانیم که سازمان ملل متحد برای اولینبار در دهۀ ۱۹۶۰ به بحث توسعه پرداخت و رشد اقتصادی را به عنوان رشد یک کشور در نظر گرفت. به کشورهای جهان سوم توصیه شد که از نظر صنعتی به کشورهای توسعه یافته برسند. در دهۀ ۱۹۷۰ اما این سیاستها از نظر اجتماعی و جغرافیایی با شکست مواجه شد. بنابراین بهبود شرایط زندگی زنان و بهخصوص زنان فقیر مورد توجه قرار گرفت. میتوان نتیجه گرفت که هیچ توسعهای در اجتماع اتفاق نمیافتد مگر اینکه در ابتدا زنان به آن توسعه دست یابند. مشارکت سیاسی زنان نباید به منزلۀ یک امتیاز برای زنان باشد بلکه جامعه، پیشرفت و توسعه نیاز به مشارکت زنان در هر بخشی را دارد. بررسی شکافهای جامعۀ افغانستان موضوع مهمی است که باید به آن پرداخت، چرا که بررسی جامعه یعنی باز کردن مفهوم مشارکت سیاسی از تمام اقشار. شکافهای اجتماعی معمولاً در گروهبندیهای اجتماعی و تأثیر این گروهبندیهای اجتماعی بر عرصههای سیاسی است. آنچه در اینجا میشود به آن اشاره کرد این است که بدون خطکشی و مرز، تفکر، ایدئولوژی و… هر جامعهای به دو گروه زنان و مردان تقسیم میشود، با ذکر این تفاوت که در افغانستان، مردان، گروه زنان را منحیث یک گروه ندانسته و تحت تسلط مردان میدانند. با تشریح این مذکور، در افغانستان بیشتر گروهبندیها قومی، نژادی و مذهبی است که متأسفانه در هیچکدام از این گروهبندیها، زنان نقشی نداشته و از عرصۀ سیاسی و اجتماعی این گروهها بیرون میمانند. یکی از شکافهای اجتماعی در افغانستان، شکاف جنسیتی است. شکاف جنسیتی بهعنوان یک شکاف ساختی از تقسیم جمعیت جامعه بر دو گروه مردان و زنان بهوجود میآید. شکاف جنسیتی سه شکل دارد: ۱_ در جامعۀ سنتی مثل افغانستان، زنان تابع شوهر هستند و نقش سیاسی ندارند. ۲_ در جامعۀ صنعتی و کشورهای پیشرفته، درخواست حق رأی، شرکت فعال در نهادهای سیاسی و نمایندگی در پارلمان و… است. ۳_ در جوامع در حال توسعه، بر حسب حضور وتلاشهای گروههای دیگر، جناحبندیهای سیاسی و… ممکن است مشارکت سیاسی زنان اتفاق بیفتد و شکاف جنسیتی برقرار شود. بهنظر میرسد جامعۀ سیاسی دورۀ جمهوریت در افغانستان بهعنوان یک جامعۀ در حال توسعه بود که با آمدن طالبان این مسیر به بنبست سیاسی و اجتماعی برای زنان مبدل گشت. با این همه، حضور زنان در صحنۀ مبارزات مدنی و اعتراضات سه سال اخیر نشان دادهاست که چگونه آگاهی سیاسی و حقوقی میتواند از شکاف جنسیتی و اثرات آن در صحنۀ سیاست سود بگیرد و زنان را بهعنوان بخش عظیمی از قدرت یک جامعه به خیابانها بکشاند و بخشی از موانع مشارکت سیاسی زنان را در جامعۀ افغانستان از بین ببرد.


