در ابتدا باید بدانیم طالبان چه کسانی هستند؟ طالبان (به معنای طلبهها) گروهی از شبه نظامیان روحانی اسلامگرای مخالف دولتهای افغانستان و پاکستان هستند که عقاید مذهبی با ریشههایی در مکتب حنفی دیوبندی، مذهب وهابیت و دیدگاههای جهادگرایی سلفی ابن تیمیه دارند. بیشتر افراد گروه طالبان، پشتونهایی هستند که در مناطق شمال غربی پاکستان و در دو سوی خط دیورند، زندگی میکنند. طالبان از آغاز حملۀ آمریکا به افغانستان که موجب برکناری آنان از قدرت شد، با نیروهای آمریکا و ناتو در جنگ بودند. رهبر کنونی طالبان پس از کشته شدن ملا اختر منصور، هبتالله آخوندزاده است. طالبان بیشتر از اینکه دیوبندی عمل کنند، قشری و قبیلهای برخورد میکنند. آنها حتی با اخوانیها و جماعتیها و مودودیها سر سازش ندارند. در حقیقت پیدایش آنها در ۱۰ اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادی در اوج جنگهای داخلی افغانستان بود. آنها وارد منطقه سپینبولدک ولایت قندهار شدند و نام خود را «تحریک اسلامی طلبای کرام» نهادند. در میان رهبران طالب، اعراب وهابی از عربستان سعودی نیز وجود داشتند و دارند. آنها با شعارهای اسلامی مانند: جهاد با شرک، کفر و اینکه هر کس کشته شود به بهشت خواهد رفت، خیلی زود پیروان خود را در افغانستان و پاکستان پیدا کردند.
در طول تاریخ سیاسی معاصر افغانستان، منسجمترین گروه تروریستی که تاکنون ظاهر شده، طالبان بودهاست. تنها اختلاف سیاسی و نظامی در تاریخ جنبش طالبان، در سال ۱۳۹۴ شمسی صورت گرفت که پس از فوت ملاعمر، شاخۀ ملا محمد رسول آخوند از بیعت با ملامحمد اختر منصور امتناع کرد و در حوزه جنوب غرب افغانستان یک شاخۀ انشعابی را تشکیل داد. این شاخه پس از جنگهای کوتاه میان گروهی، سرنگون شد. اختلافهایی مانند: رقابت قومی درانیها و غلجاییها نشان میدهد که تفاوتهای فکری در طیفهای مختلف طالبان وجود داشته و دارد.
یورش طالبان آخرین تهاجم بزرگ طالبان و گروههای ستیزهجو علیه جمهوریت در افغانستان بود که در اول ماه می ۲۰۲۱، همزمان با خروج سربازان آمریکایی از افغانستان شروع شد و منجر به در دست گرفتن این کشور به دست طالبان و بازگشت امارت اسلامی گشت. در پی توافقنامۀ صلح دوحه میان دولت ایالات متحده آمریکا با طالبان که منجر به خروج اغلب سربازان آمریکایی و ناتو از افغانستان در سال ۲۰۲۱ شد، طالبان حملات گستردهای را آغاز کردند. در ابتدا طالبان با پیشروی در مناطق روستایی، ولسوالیهای تحت کنترل خود را از ۷۳ به ۲۲۳ افزایش دادند. کابل یکشنبه ۱۵ آگوست سقوط کرد و از آن روز گمانه زنی دربارۀ اینکه در آینده، صحنۀ تحولات افغانستان آبستن چه حوادثی برای جهان و منطقه خواهد بود، بدون وقفه ادامه دارد.
با افشای بیمسئولیتی آمریکا در نحوۀ مدیریت عملیات خروج از افغانستان، وزرای خارجۀ فرانسه و انگلیس از لزوم رایزنی با ایران، چین و روسیه برای برونرفت از بحران فعلی سخن گفتند؛ در میانۀ این غوغا، رها شدن تسلیحات نظامی آمریکا در افغانستان سؤال بزرگی است که ذهن جامعۀ جهانی را به خود مشغول کردهاست. از سویی دیگر، این حقیقت که در درازمدت، افغانستان پتانسیل این را دارد که چالشهای امنیتی خود را بر منطقه تحمیل کند؛ کشورهای منطقه میکوشند تا از تحولات به نفع تغییر موازنۀ قدرت در راستای تضمین منافع ملی خود استفاده کنند. افغانستان امروز بستر رویارویی فرصتها و مخاطراتی است که دیگر کشورها با آن روبهرو هستند.
اگر طالبان بهعنوان پروژهای کوتاهمدت برای غرب و شرکای سیاسیشان باشد، توجه کردن به آنها دلیل منطقی ندارد و باید دید که نگاه سیاسی غرب و دستاندرکاران طالبان نسبت به آیندۀ افغانستان چیست. اما اگر به طالبان بهصورت پروژهای بلندمدت نگاه کنیم، باید روابط و مشروعیت آنها را در جهان بررسی نموده و عملکردشان را در شیوۀ مدیریت و حکومتداری بسنجیم. از آنجا که شیوۀ حکومتداری طالبان، رابطهای مستقیم با نظام تندروی اسلامی و ساختار سیاسی تکقومی و پشتونیزم دارد؛ نظامی تکبعدی و تکساخت است که رهبر آنها دارای قدرت مطلقه میباشد و تمام فرامین و دستورات او باید انجام شود. جهان ممکن است باورهای ایدئولوژیک و جهادی طالبان را جدی نگرفته باشد، اما با گذشت زمان و مشروعیت یافتن میتوانند برای رفع نیازهای سیاسی و اقتصادی خود با فشار وارد کردن به کشورهای منطقه و جهان اقدامات خشونتآمیز کنند. نیازها و ضرورتهای سیاسی و اقتصادی ممکن است در برابر این گونه تمایلات طالبان بازدارندگی ایجاد کند. برای جهان روشن است که جنبشهای ایدئولوژیک پس از استقرار و اطمینان از بقا، دست به گسترش نفوذ میزنند و تنها تضمین برای پرهیز از خشونتشان، وابسته نگهداشتن آنها در اقتصاد و سیاست است. بههمین جهت، کشورهای منطقه در پی برقراری ارتباطی عمیقتر چون مراودات سیاسی و تجاری با طالبان هستند و کشور آمریکا و متحدانش حاضرند بهصورت ماهیانه پولهایی را به طالبان بهعنوان کمکهای بشردوستانه تزریق کنند.
آنچه که از ماهیت نظام سیاسی طالبان متوجه میشویم، داشتن دو اصل “انحصار قدرت در قوم پشتون” و “رادیکالیزم اسلامی” است. دو اصل مهم برای طالبان که شیوۀ مدیریت و حکومتداری خود را بر پایۀ آن چیدهاند. در نظام طالبانی، با دادن صلاحیت به اقمار محلیشان توانستهاند که بر گروههای مختلف مردم تسلط یافته و دستنشاندههایشان امر قانونگذاری را بهراحتی انجام دهند، احکام مختلفی را در جامعه برقرار کرده و هر روز دستورات جدیدی به آن اضافه کنند. ممنوعیت آموزش زنان، محدودیت در بخش خدمات صحی، فعالیتهای اقتصادی، انجام مناسبات و فرهنگ بومی و منطقهای را تا حدود زیادی تحت کنترل خویش درآورده اند. به موجب احکام طالبان، انتخابات و دموکراسی موجب فساد است و حرام میباشد. حاکم با زور، مشروعیت دارد و اعتراض در برابر حاکم بهمعنای مخالفت با طالبان است و فرد معترض را واجبالقتل میدانند. مطابق این احکام، در انتخاب حاکم، زنان و تمام مردم هیچ نقشی ندارند. زنان نه حق انتخاب کردن دارند و نه حق انتخاب شدن. مطابق این احکام، هیچ قانونی در افغانستان بهجز احکام شریعت نیست و چون حاکم طالبان یک مقام شرعی است، متأسفانه حرف او بهعنوان یک قانون در افغانستان است.
آنچنانکه در نظامهای دموکراتیک، فدرالی، جمهوری و… قانون را از طریق نمایندههای مردم به تصویب میرسانند، برنامهها و ساختارها بر پایۀ قانون شکل گرفته و دولت حاکم محکوم به عملی کردن آنهاست. اما در نظام طالبانی یا نظام تکساختی آنها، قدرت در دست یک نفر، چند نفر یا یک قوم خاص است و بر اساس صلاحدید و نظر آنها اداره می شود. سیاست طالبان هیچگاه سیستماتیک و قاعدهمند نبوده و غیر قابل پیشبینی عمل میکنند و معمولاً نیز مسئولیت کارهایشان را نمیپذیرند.
طالبان انحصار قدرت را فقط برای قوم پشتون میخواهد و اقوام غیر پشتون در هر دو مرحله از تشکیل حکومت طالبانی، مشارکت نداشتهاند. در تاریخ سیاسی افغانستان، پشتونها به صورت مطلق صاحبان اصلی قدرت و دولت بودهاند و این قاعده در بیست سال اخیر در نظام جمهوریت، تا حدودی شکسته شده بود و در سطح سیاسی و نیز سطح میانی ادارات دولتی، اقوام دیگر نیز فرصت مشارکت نسبی یافته بودند.
بخش عمدۀ تشکیلات طالبان، مربوط به شبکۀ حقانی است. آنها یک ساختار بسته برای خود ساختهاند و اجازۀ ورود جریانهای سیاسی غیر از طالب را در خود نمیدهند. بیجهت نیست که در سالهای اخیر، بسیاری از رسانههای بینالمللی و محافل علمی، الگوگیری طالبان را از شیوۀ مدیریتی و دولتداری جمهوری اسلامی ایران مطرح کردهاند. تنها کشوری که از لحاظ نظام و ساختار سیاسی، تقسیمات کشوری، ادارات دولتی، واحدهای محلی، تاریخ مشترک سیاسی و فرهنگی میتواند برای طالبان الگو باشد، جمهوری اسلامی ایران است. آنچه که این احتمال را افزایش میدهد، غیر قابل قبول بودن نظام دموکراسی غربی است. علاوه بر اینها، طالبان به عنوان یک جنبش قبیلهای و محلی دارای تحصیلات آکادمیک و تخصصی نیستند و نمیتوانند خود، مانند ایران در باب حکومتداری تولید نظریه و ابتکار داشته باشند. حمایت کشورهای منطقه در پیروزی مجدد طالبان و شکست نظامی آمریکا، یک واقعیت است و این واقعیت همچنان قاعدۀ دوام بازی را برای آیندۀ افغانستان با خود حمل میکند. به همین دلیل است که پیروزی طالبان در افغانستان تنها انعکاس دهندۀ شکست نظامی آمریکا از طالبان نیست؛ بلکه در اصل انعکاس دهندۀ شکست نظامی آمریکا از کشورهای منطقه چون ایران، روسیه و چین میباشد.
با شرح این تفاسیر، طالبان در منطقه بهدنبال دوام قدرت و در جهان به دنبال وجهۀ قاونی می باشند. اما چهرۀ طالب در افغانستان بهخصوص برای زنان، زشت و ناپسند است. اجرای احکام ضد حقوق بشر و زنستیزانه، ممنوعیتها و محدودیتها، فقر و گرسنگی و… طالبان به مردم افغانستان با صراحت تمام گفتهاند که رزق بندگان بر عهدۀ خداوند است و طالبان آن را به مردم وعده نداده، ولی واقعیت مسلم آن است که طالبان متوجه هستند که فقر و گرسنگی عمومی و دوامدار مردم، سرانجام مردم را به مرز عصیان میکشاند. هیچ قدرت و دولتی نمیتواند در برابر عصیان و طغیان جمعی مقاومت کند.


