نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

پیردخترانِ گیسوبلندِ سوگوار

  • نیمرخ
  • 21 سرطان 1404
Website

نویسنده: نریمان

سفر در دنیای «حصار و سگ‌های پدرم»، قشنگ است؛ اما بسیار غم‌انگیز… مرا به درون کابل پرتاب کرد؛ درون کوچه‌های تاریک؛ درون زنده‌گی‌های سیاه؛ درون زندان‌های گِلی، پشت‌ پنجره‌هایی که انتظار آفتاب را می‌کشند؛ ولی شب، بسیار سنگین است و دامنش بلند… تاریکی دیگر رنگ نیست، زخم است که بر تن زنان و دختران، دهان باز کرده‌است. ماتم است و سوگواری؛ پرنده‌گان از سینه‌‌ی دیوارهای شهر پرواز کرده‌اند. حاکمیتِ شلاق است و عصر سوختن رؤیاها! من در این یادداشت به درون‌مایه، توتم و تابو و زاویه‌ی دید پرداخته‌ام، تا به سراغ پیردختران سوگوار رفته باشم؛ دخترانی که بوی طویله، اسب، سگ، قاطر و گربه می‌دهند. فقط یک مرد را می‌شناسند که صدایش ماهیان حوض را زهُر‌ه‌ترک می‌کند.

معرفی نویسنده

شیرزاد حسن یکی از بزرگ‌ترین داستان‌نویسان کُرد است که توانسته حرکتی نو در ادبیات داستانی کُرد به‌ جود آورد. او در اواخر دهه‌ی هفتاد و اوایل دهه‌ی هشتاد میلادی با چاپ مجموعه‌داستان «تنهایی» سبک تازه‌ای را در ادبیات کُردی به وجود آورد و از طرف منتقدان و خواننده‌گان با استقبال زیادی روبه‌رو شد. در ۱۹۸۸، دومین مجموعه‌داستان خود را با ‌نام «گل سیاه» چاپ کرد. داستان‌های این مجموعه، نشان‌دهنده‌ی سیر روبه‌رو رشد داستان‌نویسی شیرزاد حسن بود؛ اما حرکت بزرگ شیرزاد حسن در عرصه‌ی رمان‌نویسی کُردی با چاپ رمان حصار و سگ‌های پدرم، در سال ۱۹۹۶، آغاز شد. این رمان از نظر بیش‌تر منتقدان نقطه‌ی عطفی در ادبیات کُردی به‌شمار می‌رود.

موضوع بسیاری از داستان‌های او کشتن و جامعه‌‌ی اِروس‌‌کُش است. در بسیاری از داستان‌های او روایت زنده‌گی آدم‌های درمانده و ذلیل و تنهای جامعه‌ی کُرد، به‌ویژه زنده‌گی بیوه‌زنان و پیردختران و پسران ناامید، اما عاشق دیده می‌شود. (حسن، 1399: 1)

او معتقد است که قصه‌نویس، چه قهرمان‌هایش و چه خودش، دربه‌در و پرتاب‌شده به‌حاشیه‌ی جامعه هستند. نویسنده از منظر او، آواره و سرگردان آن لایه‌های پنهانی است که به چشم نمی‌آیند، فقط او می‌تواند به‌ آن‌جاها نفوذ کند و رنج‌های فراموش‌شده‌ی انسان مطرود و فرودست را در معرض دید خواننده‌گان قرار دهد. افرادی غیر از نویسنده نمی‌توانند به‌ میزان اندوه آدم‌های درهم‌شکسته و سرخورده، معلق‌مانده بین زمین و آسمان، پی‌ببرند و آن را به وضوح به صحنه‌ی دراماتیکی تبدیل کنند. این نویسنده است که به ورای اشیا و پدیده‌‌های هستی نفوذ می‌کند، تا رنج انسان درمانده و مسکوت را زبان بخشد و ماندگار سازد. به عقیده‌ی او، زنده‌ساختن انسانیت و بازگرداندن آن به افراد جامعه، تنها مسؤولیت رمان‌نویس است.

شیرزاد حسن در ۱۹۵۰، در شهر اربیل کردستان عراق متولد شد. پدرش پولیسی بسیار سنگ‌دل و بی‌رحم و تندخو بود. او شخصیت پدرش را در بسیاری از داستان‌هایش به‌تصویر کشیده‌است. او در سال ۱۹۷۵، از دانشگاه المنتصریه‌ی بغداد با کسب مدرک لیسانس در بخش زبان و ادبیات انگلیسی فارغ شد و چندین سال به‌عنوان دبیر انگلیسی تدریس کرد.

برخی از آثار منتشرشده‌ی او عبارت‌اند از:

«تنهایی، مجموعه‌داستان، ۱۹۸۳»، «گل سیاه، مجموعه‌داستان، ۱۹۸۸»، «حصار و سگ‌های پدرم، رمان، ۱۹۹۶»، «محله‌ی مترسک‌ها، مجموعه‌داستان، ۱۹۹۷»، «پهن‌دشت آهوان کشته‌شده، رمان، ۲۰۰۱»، «بی‌کتاب به‌سرنمی‌برم، مجموعه‌‌مقالات، ۲۰۰۰»، «مه بر فراز دره، رمان، ۲۰۰۳»، «اشک‌های فاخته، مجموعه‌‌داستان‌هایی از ادبیات غرب، ۱۹۹۹»، «شاه‌لیر، نمایش‌نامه، ۲۰۰۰»، «در ستایش ادبیات، مجموعه‌مقالات ادبی، ترجمه از زبان انگلیسی، ۲۰۰۱» و…

خلاصه‌ی رمان

همچنان بخوانید

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

هویت چندفرهنگی اطفال: دگرگونی‌ها وچالش‌های خانواده‌ها در پسا ‌مهاجرت

پسر بزرگ خانواده تصمیم می‌گیرد و نقشه می‌ریزد، تا پدر ظالم و ستم‌کار خود را از میان بردارد. به این منظور که حصار را از شر حضور ترس‌ناک او آزاد کند. در واقع، می‌خواهد تمام موجودات حصار را از بند اسارت رها سازد. این پدر مستبد و زورگو و سلطه‌جو، به هیچ‌‌یک از فرزندانش اجازه نمی‌دهد که از حصار بیرون شود. اگر یکی از آن‌ها، از فرمان پدر سرپیچی کند، مورد مجازات سختی قرار می‌گیرد. همه‌ی خانواده در برابر هیبت مرگ‌آور او، مهر سکوت برلب زده‌اند و در خدمت حیوانات پدر قرار گرفته‌اند. دختران او، حتا نمی‌توانند در خواب‌های‌شان چهره‌ی مردی را تجسم کنند؛ چون پدر شبانه پشت پنجره‌ی اتاق‌های‌شان ظاهر می‌شود، تا مانع دیدن خواب‌های حرام‌ گردد.

حصار پر از زنان و پیردختران است؛ دخترانی با گیسوان‌ بلند و سفید که تشنه‌ی بوی مردان هستند؛ دخترانی که هرگز آن‌سوی حصار را ندیده‌اند؛ دخترانی که پیرشدن‌شان را در چشم هم‌دیگر شاهد بوده‌اند. و مردی که هر هفته با زنی سوار بر اسب، وارد حصار می‌شود. وقتی پدر پا در حصار می‌گذارد، تمام حیوانات سکوت می‌کنند، زنان و دختران در اتاق‌های‌شان پنهان می‌شوند و پسران چون شاخه‌های درهم‌شکسته‌ای از یورش باد، سر از پا گم می‌کنند. در هیبت صدای پدر، چون موش‌های مرده می‌شوند. پدری که تمام حیوانات حصار را اخته کرده‌است. بیش‌تر با سگ‌ها و گربه‌هایش هم‌نشینی دارد. حتا گربه‌ها را اخته می‌کند. عاشق اسب عربی خود است.

مادران غمگین و درمانده و سیاه‌بخت، دُور چاه، دختران‌شان را اخته می‌کنند. صدای دختران به‌هفت طبقه‌ی آسمان می‌رسد، حتا ماهی‌های حوض زهره‌ترک می‌شوند. خون از بین ران‌های دختران فواره می‌کند‌. بعد یکی از مادران پیر، تکه‌گوشتی را جلو سگ‌ شکاری پرتاب می‌کند، تا خیر و برکت و فراوانی وارد حصار شود. مادر پیر به این عقیده است که تا دو روز دیگر، آب در دست این دختران، حرام می‌شود؛ چون حکم شرع همین است. پسر ارشد، پنهانی برای خواهران سرسفید و سوگوارش، سرمه و حنا و لوازم آرایشی می‌برد، تا سر و موهای‌شان را با آن سیاه کنند.

وقتی پدر خشن و شهوت‌پرست، بر سر یکی از زنانش تار موی سفیدی می‌بیند، زنی دیگر می‌گیرد. حصار را از زنان زبان‌بسته و اسیرگشته پر می‌کند؛ اما هیچ‌یک از زنان اعتراض نمی‌کند، تا او را از صحنه حذف کنند و طعم آزادی را بچشند. فقط رابی-که بسیار زیبا و جذاب و افسونگر است و یک ماه از ازدواجش گذشته‌است. بارها به دیگر زنان حصار گفته که او در رخت‌خواب، در آغوش من کشته خواهد شد. پسر ارشد، عاشق رابی می‌شود. او در هم‌دستی با رابی، پدر را به‌قتل می‌رساند… اما مرگ پدر، پایان ظلم و استبداد نیست؛ بلکه آغاز بدبختی قاتل است. پس از آن، سایه‌ی پدر چون ابر خاکستری بر سر حصار می‌گردد.

تِم یا درون‌مایه

درون‌مایه، فکر اصلی مسلط در هر اثر است، خط یا رشته‌ای که در خلال اثر کشیده می‌شود، وضعیت و موقعیت‌های داستان را به هم پیوند می‌دهد. (میرصادقی، ۱۳۹۰: ۹۳–۱۱۰)

مضمون، بذری است که نهال داستان از آن می‌روید، فکر باید جدید باشد یا شیوه‌ی پرداختن به آن غیرمعمول باشد، به‌گونه‌ای که توجه‌ی درصد بالایی از خواننده‌گان را جلب کند. هم‌چنین باید قدرت کافی برای تحمل وزن داستان را داشته باشد، وگرنه قادر نخواهد بود، داستانِ تأثیرگذاری را بنا نهید. (یافا، ۱۳۸۸: ۳۱)

مصطفی مستور معتقد است که درون‌مایه، جهت‌گیری نویسنده نسبت به موضوع داستان است. اگر موضوع را به جهان‌بینی‌ها تشبیه کنیم، درون‌مایه‌ها ایدیولوژی‌های برگرفته از آن جهان‌بینی‌ها هستند.

درون‌مایه، همان نگاهی ژرف و موشکافانه‌ای نویسنده–پیرامون موضوع داستان و رمان است؛ یعنی این‌که نویسنده چه نگرشی نسبت به ماهیت زنده‌گی دارد. درک و دریافت هرکسی از زنده‌گی بسته‌گی به میزان شعور او دارد. هم‌چنان تعبیر و تفسیر هرکسی از اتفاق‌های ناگواریِ جهانِ اطرافش فرق می‌کند. یکی زنده‌گی را خوب می‌بیند، دیگری از چنگش فرار می‌کند. یکی می‌کوشد سکه‌ی جاودانه‌گی را به‌نام خودش ضرب بزند؛ اما آن دیگر به‌فرجام نفس‌هایش می‌اندیشد، تا از شر شلاق‌های افکار زجرآورش رهایی یابد و به کمال آرامش برسد. در واقع، درون‌مایه، همان اندیشه و فکر مرکزی حاکم بر یک اثر ادبی است که نویسنده درباره‌ی موضوع، ارایه می‌کند.

تِم اصلی رمان «حصار و سگ‌های پدرم»، پدرکُشی است. شیرزاد حسن با تکیه بر روایت توتِم و تابو به اصول پدرسالاری از دیدگاه زیگموند فروید می‌پردازد. در این رمان، پدر نشانه‌ای کامل قدرت است. سایه‌ی روح پدر بر سر شخصیت‌های داستان سنگینی می‌کند. در حالی‌ که پدر مرده‌است؛ اما هیچ‌یک از شخصیت‌ها نمی‌توانند از هیبت روح او بگریزند. همیشه هست و در هرجا حضور دارد. پابه‌پای شخصیت‌ها می‌آید و آن‌ها را شکنجه می‌کند. این رمان، روایتی تلخ و تکان‌دهنده‌ای از خاورمیانه است که در چنگال سنت‌ها و خرافه‌پرستی و پدرسالاری نفس می‌کشد و مُچاله می‌شود و از انسان‌های زیادی قربانی می‌گیرد.

«این‌همه زن نگیر… طوری شده‌ای که نام دختران و پسرانت را هم نمی‌دانی.»

«چرا نگیرم؟ عمر که دارم، دل و دماغ هم که دارم، حصار هم بزرگ است و صدتای دیگر را هم نان می‌دهم. نادان‌ها، می‌دانید بچه‌ی زیاد چه ثوابی دارد؟ می‌دانید سلیمان پیغمبر و ابراهیم چندتا زن داشتند؟»

«آن‌ها پیغمبرند، تو چی؟»

«زبان‌درازی نکنید روسیاه‌ها، هر مردی در حصاری که خودش ساخته پیغمبر است. من دوست دارم که این حصار، دیر یا زود شهر بسیار بزرگی شود.» (حسن، ۱۳۹۹: ۳۷)

نویسنده در این رمان به نقد جامعه‌ی پدرسالار پرداخته‌است؛ جامعه‌ای که همه‌چیز در اختیار پدر یا مردان خانواده قرار دارد. در این جوامع، پدر حاکم مطلق است. هیچ‌کس جرأت ندارد که در برابر مقام پدر اعتراض کند. زنان در چنین جامعه‌ای، در حاشیه قرار دارند؛ نه حق انتخاب دارند، نه از صدای خود می‌توانند استفاده کنند. باید همواره گوش به فرمان باشند. در هم‌چون سنت و فرهنگ، زنان اگر برقصند، زندانی می‌شوند، اگر عاشق شوند، زنده‌به‌گور… اگر نتوانند پسر بزایند، مانند درخت بی‌ثمر قطع می‌گردد.

«زن نازا مانند درخت بی‌بَر است. باید بی‌درنگ آن را قطع کرد.» (همان: ۲۹)

این رمان توسط پسر بزرگ خانواده روایت می‌شود. تمام ماجرا از دریچه‌ی نگاه او نقل می‌شود. او هست که اعتراض می‌کند و علیه قدرت مطلق پدر، دست به‌قیام می‌زند‌. قبل از آن‌که پدرش را بکشد، همه‌ی مادران، خواهران و برادرانش، او را ترسو و بی‌غیرت می‌گویند که چرا نمی‌تواند گِلیم پدر را جمع کند و حصار را از شرش خلاص کند. هرلحظه یکی از نامادری‌هایش بیخ گوشش می‌خواند که پدرش را بکشد. در واقع، همه تشویقش می‌کنند. وقتی پدر را می‌کشد، قضیه برعکس می‌شود.‌ تمام خانواده او را ترک می‌کنند و هیچ‌کس کنارش نمی‌‌ماند. در واقع، گناه‌کارش می‌دانند. سرانجام، به نفرین پدر گرفتار می‌شود. زیر گنبد، پهلوی قبر پدر، بساط اقامتش را پهن می‌کند که ندامتش را جبران کرده باشد. هم‌کاسه‌ی سگ‌های پدر می‌شود.

«میراث پدر و بکارت خواهرهایم به‌درک، دیگر تمام، غیرممکن است نجات پیدا کنم، دیگر تا زنده‌ام، بر جسد پدرم می‌خورم و می‌نوشم و می‌خوابم. گیج شده‌ام، گوشم پر است از عوعو و گریه‌وزاری مادر و خواهرانم، تا زنده‌ام، روی آرامش را نمی‌بینم.» (همان: ۸۵)

تُوتِم و تابو

توتم، یک حیوان قابل خوردن و بی‌آزار یا جانوری خطرناک و مخوف است که با مجموع افراد گروه، رابطه‌ای مخصوص دارد و به‌ندرت نیز یک رستنی یا یکی از نیروهای طبیعت (باران، آب) توتم قرار می‌گیرد. توتم، درجه‌ی اول، نیای گروه است و درجه‌ی دوم، یک روح نگهبان نیکوکار است که به وسیله‌ی «ندای غیبی» پیام می‌فرستد و در حالی که برای دیگران خطرناک است، فرزندان خود را باز می‌شناسد و به آن‌ها گزندی نمی‌رساند. (فروید، ۱۳۹۷: ۱۹)

تابو، عبارت از کهن‌ترین مجموعه‌‌ی قوانین غیرمدون بشر است. عموماً براین عقیده‌اند که «تابو» خدایان قدیم‌تر و مربوط به دوره‌ی ماقبل مذهبی است. تابو بر دو معنای متضاد دلالت می‌کند: از یک ‌طرف مفهوم «مقدس»، «مختص» و از سوی دیگر مفهوم «اضطراب‌انگیر»، «خطرناک»، «ممنوع» و «پلید» را می‌رساند. (همان: ۴۳)

توتم، یک موجود مقدس یا نمادی خاص یک گروه اجتماعی است که باور به آن، منجر به اتحاد آن طایفه یا قبیله می‌شود. آنانی که خود را از یک توتم مشترک می‌دانند، با افرادی از جنس مخالف، روابط جنسی برقرار نمی‌کنند. توتم‌ها یک مفهوم فرهنگی و مذهبی پیچیده‌ای هستند که در میان جوامع بومی و سنت‌باور، نقش اتحاد معنوی را ایفا می‌کنند. هیچ‌یک از اعضای گروه‌ نباید توتم خود را بکشد یا به آن صدمه‌ای برساند. توتم‌ها نقش روح محافظ را دارند. و تابو، هر عملی که از لحاظ مذهبی و اجتماعی ممنوع باشد و مرتکب آن، مجازات سختی را در پی دارد؛ به‌عبارت دیگر، هر آن‌چیزی که به دلیل و علتی، ترس و اضطراب را به دل انسان می‌اندازد، تابو است.

فروید معتقد است که توتم و تابو از دو منبع اصلی: یکی عقده‌ی اُدیپ و دیگری احساس گناه، سرچشمه می‌گیرند. عقده‌ی اُدیپ، عبارت از میل جنسی کودک به والد جنس مخالف خودش است که در آن پسران به مادران‌شان و دختران به پدرهای‌شان عشق می‌ورزند. ریشه‌ی این موضوع به افسانه‌ی یونانی برمی‌گردد که در آن اُدیپ، پدر خود را به قتل می‌رساند، تا بتواند مادرش را تصاحب کند؛ اما بعد از کشتن پدر، پشیمان می‌شود و احساس گناه می‌کند‌.

در حصار و سگ‌های پدرم، پسر بزرگ، عاشق مادرش «رابی» می‌شود. در حسرت به آغوش‌کشیدن مادر، چون مار زخمی‌ای دور خودش پیچ‌وتاب می‌خورد. به‌خاطر تصاحب رابی و در تفاهم با او، شب‌هنگام سینه‌ی پدر را پاره می‌کند که بتواند به عشقش برسد؛ اما رابی، او را فریب می‌دهد و همراه باغبان فرار می‌کند. باغبان، روزها و شب‌های زیادی، آن‌سوی حصار در آتش عشق رابی می‌سوزد و خاکستر می‌شود و زنده می‌گردد. هرگز نمی‌تواند پا درون حصار بگذارد. اگر غریبه‌ای بخواهد وارد حصار شود، اول باید توسط پدر اخته شود، تا رازهای درون حصار، دهان‌به‌دهان نگردد و سلطنت پدر سرنگون نشود.

«اما آن نوعروس، همان شب که من دستم به خون پدر سرخ شد، مرا ترک کرد و گریخت؛ با آن باغبان چشم‌آبی که با هیچ ترفندی نتوانست به درون حصار راه یابد.»

زاویه‌ی دید

زاویه‌‌ی دید، چشم‌اندازی است که خواننده می‌تواند با آن داستان را تجربه کند. چشم‌انداز در این‌جا همان ادراک، افکار، و احساسات است و زاویه‌‌ی دید در داستان مشخص می‌کند که شما موقع خواندن داستان، ادراکات (دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و سه حس دیگر)، افکار و احساسات چه کسی را بفهمید و حس کنید. زاویه‌ی‌ دید، همان ماشینی است که خواننده با آن در داستان سفر می‌کند. (راسلی، ۱۳۹۴: ۳۵)

زاویه‌ی دید، شیوه‌ی روایت داستان توسط نویسنده‌است. یعنی این‌که داستان را چه کسی روایت می‌کند. حوادث داستانی از زبان کدام یک از شخصیت‌ها بازگو می‌شود. این رمان از زاویه‌‌ی دید اول شخص درونی روایت می‌شود. تمام حوادث رمان توسط پسر بزرگ خانواده، نقل می‌شود. نویسنده در روایت آن از تکنیک «جریان سیال ذهن» استفاده کرده‌است. «در این روش، افکار، ادراکات، احساسات و خاطرات به شکلی تصادفی و درهم‌ریخته‌–آن‌گونه که در ذهن شخصیت می‌گذرد–به نمایش گذاشته می‌شود. در این شیوه، زمان و مکان درهم می‌ریزد و ما با تصاویری مغشوش از ذهن شخصیت مواجهه می‌شویم، به قولی گویی نویسنده، مدام عقربه‌ی ساعتش را جلو و عقب می‌کشد. پرواز فکر به‌گونه‌ای است که خودآگاه و ناخودآگاه، زمان حال و گذشته و آینده، حوادث و خاطره‌ها و احساسات درهم می‌شوند و یافتن رابطه‌ها دشوار می‌گردد.» (باغ‌سنگانی، 1395: 48)

راوی در قطار زمان، بین حال و گذشته‌ و آینده چون عقربه‌ی ساعت، سرگردان است. در حالی که زیر گنبد، کنار گور پدر نشسته؛ اما تصور می‌کند که جسدش تکان می‌خورد و کرم‌ها و سگ‌های باوفایش بر او حمله می‌کنند. این سگ‌ها، نماد روح پدر است که او را شکنجه می‌کنند و عذاب می‌دهند؛ چون نفرین شده‌است و راه گریزی ندارد. ناچار تن به وحشت می‌دهد و تقاص گناهش را می‌پردازد.

«این گنبد روی گور پدرم است یا شهر سگ‌های باوفایش؟ درون گوری زیر گنبدی سرد و بی‌روح فریاد می‌زنم: خواهران بی‌انصاف، مادران سفله و فریب‌کار!‌ نجاتم دهید. این‌جا هستم، سگ‌های پدر هراسانم کرده‌اند.» (همان: ۲۲)

پایان

این رمان، روایتی از حاکمیت سنت‌های پوسیده‌ در خاورمیانه است؛ سنت‌هایی که از زنان و دختران، قربانی می‌گیرد. سفر به زنده‌گی زنان و دخترانی است که تحت سلطه‌ی مردانه، پیر می‌شوند، خاک می‌شوند، خاکستر می‌گردند. نویسنده با نگاه انتقادی به نقد سنت و فرهنگ پدرسالاری در جامعه‌ی عراق پرداخته‌است. در آن، شخصیت مردی را نشان می‌دهد که اطراف خانه‌ی خود را حصار کشیده‌ و همه‌ی خانواده‌اش را زندانی کرده‌است. هیچ‌کس حق ندارد که خلاف دستوراتش عمل کند. اگر از فرمانش سرپیچی کنند، مجازات سختی  می‌شوند. دختران درون حصار، حق ندارند میل و آرزویی داشته باشند؛ اگر ذره‌ای از میل و آرزو در چشمان‌شان بدرخشد، توسط پدر کشته می‌‌شوند. این رمان، نمادی از جوامع توتالیتر است که در آن، زنان هیچ نقشی به‌جز برده‌گی جنسی ندارند. باید همواره در خدمت مردان باشند؛ چون مردان، حاکمان مطلق‌اند.

 

منابع

1.‌ باغ‌سنگانی، رضا‌ خوشه‌بست (1395)، ریخت‌شناسی گزیده‌ای از داستان‌های مصطفی مستور، انتشارات ارسطو؛

2.‌ حسن، شیرزاد (1399)، حصار و سگ‌های پدرم، مریوان حلبچه‌ای، چاپ هفتم، نشر چشمه، تهران؛

  1. سیلی، آلیشیار (1394)، جادوی زاویه‌ی دید، محسن سلیمانی، نشر سوره مهر، تهران؛

4.‌ فروید، زیگموند (1398)، توتم و تابو، محمدعلی خنجی، چاپ سوم، انتشارات نگاه، تهران؛

2.‌ میرصادقی، جمال (1391)، ادبیات داستانی، چاپ هفتم، انتشارات سخن، تهران؛

3.‌ یافا، مانوراما (1388)، چگونه برای بچه‌ها داستان بنویسیم، مهراد تهرانیان راد، نشرسروش، تهران.

موضوعات مرتبط
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN