نویسنده: گیسو ارزگانی
با نزدیک شدن عید تصور بر این بود که سیمای شهر کابل نیز خوشحال و مراکز خرید پرجنبوجوش باشد اما عید امسال جز سفرهٔ خالی، دلی ناشاد و آیندهٔ ناروشن، چیز دیگری بر کف دست اکثر خانوادهها نگذاشتهاست. فقر و بیکاری روز افزون، محدودیت و سرکوب زنان در خیابان، سهم مردم از عید و خوشحالی بود.
میهن (اسممستعار) یک مشاور روانی در یکی از کلینیکهای کابل به خبرنگار نیمرخ گفت که زنان زیادی را مشاوره میکند که از بیماریهای روانی رنج میبرند و در عید امسال تصور میکند حق خوشحالی از زنان گرفته شدهاست. او گفت: «اکثر زنانی که برای مشاوره میآیند از محدودیتهای وضع شدهٔ طالبان، بیکاری، افسردگی حتی افکار خودکشی و خشونتهای خانوادگی رنج میبرند. این وضعیت لذت خوشحالی و حق زندگی سالم و خوشحال را از زنان زیادی گرفتهاست.»
میهن هشدار میدهد که تدوام سیاستهای سرکوب گرایانه بر زنان فاجعهبار خواهد بود و زندگیخانوادههای زیادی را نابود خواهد کرد. « تداوم زندگی در فقر، افسردگی و ناامیدی ممکن است عادی شود و دیگر زنان با زندگی سالم و خوشحال بیگانه خواهند شد.»
فقر روز افزون و بیکاری زنان، زندگی و تأمین مصارف را بر زنان دشوار کردهاست و ممکن است تدوام آن، تأمین مصارف زندگی را حتی ناممکن کند. برای بررسی وضعیت بازار، حضور زنان و وضعیت خرید و فروش در عید امسال سری به بازار برچی و کوته سنگی در شهر کابل زدهایم.
در یکی از ایستگاههای دشت برچی کنار «مرکز تجارتی برچی» بازار دست فروشان گرمتر است، زیرا اجناسی پیدا میشود که تا ۴ برابر ارزانتر از مراکز خرید است. کراچی که انواع لباسهای کودکانه را در بدل ۱۰۰ و یا ۱۵۰ افغانی میفروشد. درحالیکه یک دست لباس طفلانه در مغازههای بزرگتر کمتر از ۵۰۰ افغانی نیست.
صاحب کراچی کنار سرک در پاسخ به سؤالم میگوید: «جنسهای ما ارزانتر است به همین خاطر هر روز اجناس جدید میآوریم تا شب تمام میشود.»
علت ارزانی اجناس نیز کیفیت پایینتر و تولید کشور چین است. زنی که سه دست لباس از این کراچی برداشته بود میگوید: «خوب شد به هر دو دختر و پسرم از همینجا پوره کردم، امسال جنس دکان خریده نمیشود، بسیار قیمتی است.»
اکثر خانوادهها حتی توان خرید یک دست لباس را به اعضای خانواده نداشتند. زهرا مادر پنج کودک، آموزگار و آمر یک مکتب دولتی در غرب کابل نیز امسال نتوانسته عید را با کودکانش مثل همیشه تجلیل کند. زهرا میگوید: «سه ماه شده که معاش ما را ندادند، تنها خودم نانآور خانه هستم، سه ماه زندگی بدون درآمد واقعاً مشکل است. امسال نتوانستم به اولادهایم حتی یک جوره کفش بگیرم.»
زهرا امیدوار است بتواند در آینده کمی و کاستیها در زندگی کودکانش را جبران کند، اما نمیداند چگونه: «راستش نمیدانم در آینده هم بتوانم امکانات مورد نیازهای اولادهایم را پوره بتوانم یا نه! چون پولی که بهعنوان معاش میگیرم، تنها مصارف نان ما را پوره نمیتواند. هیچ راه دیگری برای تأمین معیشت نداریم.»
زهرا تنها نانآور خانوادهای شش نفره است که چهار تن آنان به مکتب میروند و تنها دختر بزرگترش در خانه است. منطقهٔ کوتهسنگی در شهر کابل، مکانی پر رفت و آمد دیگری است که اجناس ارزان در دست فروشیهای این محله در دسترس است. از پارچههای لباس تا لوازم آشپزخانه و لباسهای طفلانه در این محل با قیمت کمتری پیدا میشود.
زنان زیادی برای تهیهٔ لباس یا پارچه از این محله خرید میکنند. با آنکه مراکز خرید و مارکتهای بزرگتر اجناس بهتر و با کیفیتتری دارد، اما امکانات مورد نیاز ارزانتر پای جمعیت زیادی را به این محله میکشاند.
صفیه زن دیگری که برای تهیهٔ پارچه و کفش طفلانه به این محله رفته بود، میگوید: «خرید پارچههای خوب در توان ما نیست. در عید امسال تنها چند متر پارچه به دخترانم خریدم و لباسهایشان را در خانه دوختم.» او کارمند یک نهاد غیر دولتی بود که پس از فرمان ممنوعیت زنان در نهادهای بینالمللی از کار، بیکار و اکنون خانهنشین شدهاست.
از دست دادن کار و دستاوردهای چندین ساله، خوشحالی هر مناسبتی را از صفیه و میلیونها زن افغانستانی دیگر گرفته و آنها را دچار اختلالات روانی، استرس و اضطراب و ناامیدی کردهاست و حق زندگی سالم و خوشحالی را از آنان گرفتهاست.


