نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

بازخوانی پروندۀ مختومه؛ وسیمه هنوز خرخرِ آخرین‌نفس‌های آرزو را می‌شنود!

  • صنوبر
  • 13 میزان 1402
P22

طالبان پس از تسلط کامل بر افغانستان، بازرسی‌های خانه به خانه را به‌هدف جمع‌آوری اسلحه و مهمات نظامی به‌راه انداختند. آرزو کوهستانی دختر هفده‌ساله‌یی بود که برادرش به عنوان نظامی در دولت جمهوریت کار می­کرده است. او در روز بازرسی، در خانه تنها بوده که افراد طالبان در جست‌وجوی اسلحۀ برادرش او را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند و وقتی با اعتراضِ آرزو روبه‌رو می‌شوند، او را با خود به حوزۀ یازدهم امنیتی شهر کابل می‌برند و مورد شکنجه و تعرض جنسی قرار می‌دهند.

وسیمه کوهستانی راوی و قربانیِ این پرونده است که در دو سال گذشته از ترس و وحشتِ طالبان سکوت کرده و نتوانسته حقایق را بگوید؛ اما اکنون که در بیرون از افغانستان به‌سر می‌برد، در گفت‌وگو با نیمرخ تصمیم گرفته زوایای تاریکِ این رویداد فاجعه‌بار را روشن کرده و پرده از جنایت‌های طالبان در حقِ آرزو و خودش بردارد.

زمینۀ این گفت‌وگو را خانم پروانه ابراهیم‌خیل که خود یکی از زنان معترض و بنیان‌گذار جنبش زنان برای صلح و آزادی‌ست و به‌دلیل اعتراضات مدنی از سوی طالبان زندانی و شکنجه شده، مساعد کرده است.

—

ماجرای دستگیری  

روز چهارشنبه، دهم نومبر ۲۰۲۱ ساعت ده قبل از ظهر، آرزو کوهستانی با وضعیتِ پریشان به خانۀ ما آمد، سر و صورتش کبود و خراشیده بود. از او ماجرا را پرسیدم، گفت: «دیروز مرا طالبان به حوزه بردند و تا شب آن‌جا بودم. مولوی محمداسحاق آمر حوزه مرا بسیار لت‌وکوب کرد و مورد تجاوز قرار داد. نمی‌دانم حالا چه کار کنم، بسیار پریشان استم!»

به آرزو گفتم، آنچه بر تو گذشته است را برایم قصه کن. می‌خواهم صحبت‌هایت را رسانه‌یی کرده و جنایت طالبان در حقِ تو را برملا سازم. آرزو در ابتدا موافق نبود، اما بالاخره راضی شد.  

از صحبت‌های آرزو چند ویدیو تهیه کردم. او درحالی‌که صورتش را با روبند پوشانیده بود، آثار شکنجه و ضرب‌وشتم را مقابل دوربین نشان می‌داد.

روز پنج‌شنبه (۱۱ نومبر ۲۰۲۱) ویدیوی افشاگری آرزو را به رسانه‌های خارجی فرستادم و نشر شد، اما فردای آن روز (جمعه، 12 نومبر) آرزو از سوی طالبان بازداشت شده بود.

از بازداشت آرزو به‌دست طالبان خبر نداشتم. چاشت روز بود که می‌خواستم غذا خورده به مسجد بروم که دروازۀ خانه تک‌تک شد. وقتی دروازه را باز کردم، مادر آرزو پشت دروازه بود و اطرافش هم یک گروه از افرد مسلح طالبان. همین‌که به خود آمدم که چه خبر است، طالبان گفتند «تکان نخور و عاجل همراه ما بیا!»

همچنان بخوانید

خشم از جمهوریت و ترس از امارت

دشمنی با زیبایی و باج‌گیری از زنان

آثار و تبعات روان‌شناختی زندانی شدن زنان توسط طالبان

مادر آرزو گفت: «همین دختر بود که از دخترم فلم گرفته بود.»

مرا از همان‌جا با خود به حوزۀ 11 امنیتی شهرکابل بردند. وقتی حوزه رسیدم، آرزو را هم دیدم که دستگیر شده است.

من و آرزو سه ساعتِ کامل تحت بازجویی بودیم. تا ساعت 9 شب در حوزه نگه‌داری شدیم و سپس ما را به شبکۀ حقانی در وزارت داخله تسلیم کردند. به محض رسیدن به دروازۀ وزارت داخله، افراد طالبان ما را «ویدیو والا» خطاب کرده و زیر مشت‌ولگد گرفته و موهای سرمان را کشیدند.

چهار شبانه‌روز در وزارت داخله زندانی ماندیم. ابتدا من و آرزو در یک سلول بودیم ولی بعد به سلول‌های انفرادی منتقل شدیم.

شکنجه در وزارت داخلۀ طالبان

من و آرزو را در یک سلول انداختند. سلول ما یک اتاقِ بدون نور و بدون فرش با سطح و دیوار سمنتی و سرد بود. آن شب آن‌قدر شکنجه شدیم که به‌جز مرگ به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کردیم. از شدت درد و جراحت در بدن‌مان نمی‌توانستیم بخوابیم.

هنگام سحر بود که دروازۀ سلول‌مان به شتاب باز شد. یک عضو طالبان پس از باز کردن قفل، داخل شد و مستقیم به سراغ آرزو رفت و مقابل چشمانم به او تجاوز کرد. من از شدت وحشت کرخت شده بودم و حتا نتوانستم فریاد بزنم. پس از آرزو سراغ من آمد، می‌خواستم از آن‌جا فرار کنم اما هیچ رمقی نداشتم. دقایقی مقاومت کرده و التماس کردم که «من باکره هستم، لطفاً با من این کار را نکنید!»

او برای تثبیت باکره بودنم، شلوارم را پایین کشید و پاهایم را باز کرد تا خودش ببیند من باکره‌ام یا خیر.

با دستش اندام جنسی‌ام را لمس کرد و رهایم کرد اما شلوارش را نیمه پایین گذاشته و آلت تناسلی‌اش را در دست گرفته بود و می‌گفت: «خی این چطو شوه و غمش را کی می‌خوره؟»

شب دوم زندان، من و آرزو را از هم جدا کردند و او را به سلول انفرادیِ کناری بردند که در معرضِ دیدم قرار داشت. در دومین شب زندان، افراد طالبان بارها بر آرزو تجاوز کردند و من شاهد زجر و فریادهای بی‌وقفۀ او بودم. آن‌ها به نوبت می‌آمدند و می‌رفتند. به سلول من هم که داخل می‌شدند، اندام‌های جنسی‌ام را با خشونت می‌فشردند، مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دادند و دست آخر صورتم را دیوانه‌وار می‌بوسیدند و می‌رفتند.

افراد طالبان هنگام تعرض و تجاوز، ما را با تمام توان زیر مشت‌ولگد می‌گرفتند و می‌گفتند باید در اعتراف‌تان بگویید «ما عضو جبهۀ مقاومت هستیم که احمد مسعود اجیرمان کرده بود تا نامِ طالبان را بد کنیم.»

در جریان بازجویی‌ها و شکنجه‌ها، ناخن‌های هر دو پا و یک انگشت دست چپِ مرا کشیدند، اما تمام ناخن پای‌ها و دست‌های آرزو را کشیده بودند.

نیمه‌های شب دروازۀ سلول با شتاب باز می‌شد و اعضای طالبان و گاهی زندانبان‌ها وحشیانه داخل می‌شدند. تصور می‌کردم شاید حالا با اسلحه به سرم شلیک می‌کنند و راحتم می‌سازند، اما دیوانه‌وار بدنم را لمس کرده، صورتم را می‌بوسیدند و دوباره می‌رفتند.

چهار شبانه‌روز با آرزو یک‌جا و گاهی در سلول‌های انفرادی بودم. سرانجام با تلاش خانواده‌ام 25 نفر ضمانتم را کردند تا از زندان آزاد شوم.

آخرین باری که آرزو را دیدم، صبح روز چهارمِ زندان بود که شب قبل بارها بر او تجاوز کرده بودند و به‌خاطر زخم‌های پای‌ها و اندام جنسی‌اش از راه رفتن مانده بود. آرزو به‌سختی نفس می‌کشید و هنگام تنفس صدایش خرخر می‌کرد. چشم‌هایش به سقف مانده بود که افراد طالبان او را در یک کمپل انداخته و از سلول بیرون کردند.

بعد از بردن آرزو، مرا نیز به اتاقی بردند تا برای آخرین‌بار از من اعتراف ویدیویی بگیرند. پشت دوربین فلم‌برداری یک زن نشسته بود که اول از همه از من پرسید «حالت چطور است؟»

قبل از این‌که چیزی بگویم، اشک‌هایم جاری شد. پایم را از زیر میز روی پایش گذاشتم و ناخن‌های کشیده‌ام را نشانش دادم. با تماشای ناخن‌هایم او هم به گریه افتاد که یکی از افراد طالبان فریاد زد «کار خود را انجام بده!»

اشک‌های‌مان را پاک کردیم. آن زنِ تصویربردار به من اشاره کرد تا از روی ورقِ بزرگی که پشت دوربین کار گذاشته شده بود، جملات اعترافی را ادا کنم.   

در آن ویدیو گفتم که «من برای بدنام‌سازی طالبان از آرزو کوهستانی سوءاستفاده کردم و امیدوارم که بزرگان طالبان مرا ببخشند.»

بعد از چهار شبانه‌روز من رها شدم و دیگر آرزو را ندیدم!

وقتی ویدیوی اعتراف اجباری‌مان را نشر کردند، دیدم که دختری به‌جای آرزو و مردی به عنوانِ شوهرش می‌گویند که ما با هم دعوای خانواده‌گی داشتیم و دختری به نام وسیمه کوهستانی برای بدنام‌سازی طالبان از ما سوءاستفاده کرده است.

آن دختر، یکی از خواهرانِ آرزو بود که با تهدید طالبان به کشتنِ هر دو برادرش به این کار مجبور می‌شود و پسری هم که در آن ویدیو ادعا می‌کند شوهر آرزوست، یک پسر سگرت‌فروش در سرک میدان هوایی کابل بوده است. اما از آرزوی اصلی که در حالتِ مرگ در یک لحاف پیچیده و از زندان بیرون برده شد، هیچ خبری نبود!

وقتی از زندان آزاد شدم، مادر آرزو به دیدنم آمد و مدام دربارۀ دخترش از من می‌پرسید که در آخرین دیدارتان او در مورد چه صحبت می‌کرد و چه آرمانی داشت.

 از صحبت‌های مادر آرزو معلوم بود که خبری از مرگ یا زنده‌گی دخترش ندارد. دو روز بعد وقتی به خانۀ آن‌ها رفتم تا خبرشان را بگیرم، دیدم از آن خانه کوچ کرده‌اند و گویا این‌گونه طالبان خواسته‌اند پروندۀ جنایت و تجاوزشان بر آرزو و من را برای همیشه ببندند.

پس از آن، دیگر خبری از آرزو و خانواده‌اش نیافتم. در کوهستان ولایت کاپیسا، جسد آرزو را دفن نکرده‌اند و هنوز هیچ اثری از او نیست. دو خواهرش هم که یکی از آن‌ها در اعتراف اجباری طالبان در نقش آرزو صحبت کرده بود، از افغانستان خارج شده‌اند.

دستگیری دوبارۀ وسیمه و خروج از افغانستان

مدتی در کابل در نهایتِ وحشت و ناامنی به‌سر بردم. خانواده و خویشاوندانم هیچ‌کس راضی و خرسند نبودند که مرا در خانۀ‌شان پناه دهند. اصلاً احساس امنیت و آرامش نداشتم تا این‌که یکی از فعالانِ حقوق زن که در خارج از کشور بود، با من تماس گرفت و من در تماس تصویری زخم های بدنم،‌ وضعیت پاهایم که ناخن‌هایش را کشیده شده بودند و دیگر آثار شکنجه را نشانش دادم. چند روز بعد، او دوباره تماس گرفت و مرا به خانۀ امنی فرستاد که شماری از زنان معترض نیز آن‌جا بودند و قرار بود از همان‌جا افغانستان را ترک کنند.

بدبختانه طالبان به خانۀ امن نیز هجوم آوردند و مرا با زنان معترض دستگیر کردند. این بار ۱۴ روز در زندان طالبان ماندم، گاهی در سلول انفرادی و گاهی در سلول‌ زنان داعشی.  

پس از ۱۴ روز وقتی هیچ سندی مبنی بر اشتراکم در اعتراضات زنان یافت نشد، دوباره رهایم کردند. شش‌ماه در مناطق مختلف کابل سرگردان و آواره بودم تا این‌که به کمک یک نهاد از افغانستان بیرون شدم.

اکنون در یکی از کشورهای منطقه بی‌سرنوشت هستم. هرچند زخم‌های فزیکی زندان خوب شده و ناخن‌های پاهایم نیز برآمده‌اند، اما روح و روانم هزار پاره است. شب‌ها کابوس می‌بینم و از دهان و بینی‌ام خون می‌آید. از احوال‌پرسی و روبوسی متنفرم؛ هرکس به من نزدیک شود، فکر می‌کنم مرا می‌بوسد و به من تعرض می‌کند. هنوز صدای خرخرِ آخرین‌نفس‌های آرزو را می‌شنوم!…

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: خشونت حادخشونت طالبان با زنانگروه تروریستی طالبان
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN