نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

سفر پر ماجرای شکریه در مناطق تحت کنترل طالبان در بغلان

  • نیمرخ
  • 22 سرطان 1400
شکریه

نویسنده: شکریه حجت

شکریه از سفری که در سال 1396 در زاد‌گاهش ولایت بغلان داشته است، از مسافرت به منطقه تحت کنترل طالبان خاطره‌ تلخی دارد و هنوز هم تجربه آن سفر زندگی ورزشی و اقتصاد خانواده‌اش را تحت تاثیر قرار داده است.

روایت شکریه

 با یک تیم ورزشی که نمی‌خواهم نام از آن ببرم، برای روحیه‌دهی دختران ولایت بغلان رفتیم، بعد از گذشت سه روز از سفر در این ولایت، مرا یکی از دختران فامیلمان به خانه‌شان دعوت کرد، من به نیت اینکه در آنجا مصون خواهم بود، دعوت او را قبول کردم و به خانه‌اش رفتم. در نزدیک خانه‌شان متوجه شدم، چند موترسایکل‌سوار مرا تعقیب می‌کند، وقتی داخل خانه شدم. دختر خانمی که مرا دعوت کرده بود، گفت که آن‌ها طالب‌ها هستند و با تو کار ندارند، اما من به شدت ترسیده بودم، همین که داخل خانه شدم. متوجه یک راه بیرون رفت شدم که آنجا کاه‌خانه بود و  گاوها را  نگهداری می‌کردند. زمانی که صدای موترسایکل‌ها نزدیک می‌شد و صدای توقف‌شان را شنیدم، دروازه چوبی در حال باز شدن بود، من از وسط گاوها و کاه‌ها به پشت خانه رفتم و از آنجا به سمت خانه مادر کلانم که ده دقیقه دورتر از این خانه بود، راه افتادم.

زمانی که رسیدم چادری را به سرم کشیدم که طالبان هم به تعقیب من دروازه را باز کردند، همان دختر خانم میزبان را مجبور کردند که آن‌ها را همراهی می‌کرد و به آن‌ها می‌گفت که این دختر ورزشکار در اینجا بجز از ما کسی را ندارد و در این منطقه کسی را نمی‌شناسد. من در تنوری که سرش بسته بود، پنهان شده بودم و یکی از آن‌ها گفت که اگر خانه این‌ها نیست، حتمن در خانه‌های همسایه‌ها پنهان شده، در بیرون از خانه منتظر ماندند تا شاید از یکی از خانه‌ها بیرون شوم.  وقتی اذان شام شد و این طالبان، همه به نماز جماعت رفتند، پسر مامایم که می‌دانست و منتظر نماز شام بودیم، ساعت شش بود که سرک خلوت شده بود و من با پسر مامایم به طرف سرک عمومی از وسط زمین‌ها به راه افتادیم و از همانجا به طرف کابل حرکت کردیم. بعد از رفتن من طالبان خبر شدند که پسر مامایم نیست و فهمید که من همانجا بودم، آن‌ها به خانه مادرکلانم حمله کردند و با گلوله و سنگ تمام شیشه‎های خانه‌شان را شکستند، زمانی که پسر مامایم دوباره به خانه‌شان بغلان برگشت. طالبان او را دستگیر کردند و تا چهار روز در بندشان بودند. بعد از چهار روز شکنجه و آزار پسر مامایم را رها کرده و به او گفته بودند که کابل راه دوری نیست، دختری را که فراری دادی، پیدایش می‌کنیم.

بعد از آن اتفاق نه من و نه هیچ‌یک از اعضای خانواده جرات نکردیم، بغلان زادگاهمان برویم. حتا زمین‌هایمان که عاید سالانه‌مان بود در بغلان، توسط زورمندان تصرف شد و ما هیچ کاری کرده نتوانستیم، پدرم دوبار خواست برود تا شاید بتواند دوباره زمین‌های ما را بگیرد، ولی پسر مامایم مانع شد و گفت که اگر بیایید هم خودتان و هم ما را با خطر جدی مواجه می‌کنید.

بعد از آن پدرم از من و خواهرم که مربی ورزشی من نیز بود، خواست که ورزش را ترک کنیم. خواهرم در مسابقات بیرون مرزی نیز اشتراک کرده بود و هردوی ما رویاها و آرزوهای کلان داشتیم.  

ما از آن اتفاق شدیدن آسیب روحی و روانی دیده بودیم، ناامید شدیم و آرامش‌مان بهم خورد.
پدرم که نگران من و خواهرم بود، گفت: دولت و نهاد های مسئول توجه نمی‌کنند، بهتر است بخاطر تامین امنیت خودتان و خانواده ورزش را ترک کنید. چهار سال کاراته شتوکان کار کردم،  بعد از آن اتفاق دیگه تمرین نکردم و مسابقه هم ندادم.

من و خواهرم همه‌ی راه‌های ارتباطی از جمله حساب‌های کاربریمان در فیسبوک و اینستاگرام را بستیم، شماره‌مان را عوض کردیم تا با رسانه‌ها در ارتباط نباشیم.

حتی با دوستان ورزشکار، هم‌تیمی‌ها و همه‌ی دوستانم قطع رابطه کردم و با تمام آرزوها و رویاهایم خدا حافظی کردم.

همچنان بخوانید

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

هویت چندفرهنگی اطفال: دگرگونی‌ها وچالش‌های خانواده‌ها در پسا ‌مهاجرت

موضوعات مرتبط
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN