نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

تأثیر حوادث تروریستی بر زندگی کودکان

  • نیمرخ
  • 20 حمل 1402
تأثیر حوادث تروریستی بر زندگی کودکان

مطلب ارسالی از معصومه جعفری

در صنف دوم الف یک دانش‌آموز تازه وارد داشتم. او زیباترین دختری بود که در تمام عمرم دیده بودم. صورت گرد، روشن و چشمان درشت و قهوه‌ای داشت، هیکلش ظریف و نازک و موهایش بلند به‌ رنگ قهوه‌ای سوخته که کمی فر بود و همیشه آن ‌را عروسکی می‌بست. اما یک دستش نسبت به ‌دست دیگرش لاغر و نحیف‌تر به ‌نظر می‌رسید.

بعد از مدتی فهمیدم که از مکتب عبدالرحیم شهید به مکتب ما سه‌پارچه کرده است. اما او یک دختر عادی و سالم نبود؛ به جسم و روانش آسیب رسیده بود. دست نازک و زیبایش نیز سلامت نبود. ظاهرا، وقتی به او نگاه می‌کردی اثری از درد حادثه در ظاهرش پدیدار نبود. یعنی نمی‌شد به آسانی این دردش را فهمید. اما ناآرامی او را کسی درک می‌کرد که مثل یک معلم، یا مثل والدینش هر روز با او سروکار داشته باشد.

قصه‌ی او را با نام مستعار ثریا بخوانید. ثریا دختر ذکی و باهوشی بود. با ‌وجود تمام مشکلات درسی زود خود را به بقیه رساند و هم‌سطح سایر دانش‌آموزان شد. مادر و پدرش هم او را در خانه بسیار کمک می‌کردند.

روزها یکی پس ‌از ‌دیگری سپری شد و امتحانات سالانه رسید. روزی که دانش‌آموزان امتحان ریاضی داشتند را هرگز فراموش نمی‌‎کنم. زمان حاضری ‌گرفتن متوجه شدم ثریا هنوز نیامده است. نگران بودم. او کمی دیرتر آمد. وقتی ‌که من برگه‌های امتحان‌ را برای دانش‌آموزان توزیع می‌کردم، ثریا دروازه را تک‌تک کرد و اجازه‌ی ورود خواست. او را راهنمایی کردم و به جایش نشست.

مصروف راهنمایی شاگردان برای پاسخ‌دادن به سوالات بودم که ناگهان نگاهم به ثریا افتاد. احساس کردم چهره‌اش مثل همیشه شاداب و بشاش نیست. رنگ روشن جلدش زرد شده بود و چشمانش کاملا خسته به ‌نظر می‌رسید. به ثریا نزدیک شدم و پرسیدم: ثریا جان خوبی؟ به ‌سختی لبخندی زد و گفت: آ، استاد جان.

ولی من هم‌چنان محو او بودم که در همین زمان یکی از شاگردانم دست خود را بالا کرد، رشته افکارم درهم گسست. سوال دانش‌آموزم را که پاسخ دادم دلم طاقت نیاورد و دوباره به ‌سمت ثریا برگشتم. پیشانی‌اش عرق کرده بود. دستم را روی صورت نازکش کشیدم. عرق سردی داشت. مطمئن شدم که حالش اصلا خوب نیست. ولی به‌ روی خودش نمی‌آورد. رنگش هم مانند گچ سفید شده بود.

در گوشش آهسته گفتم ثریا جان! خوب استی؟ اندکی سرش را تکان داد و گفت: «استاد جان! دیشب بعد از غذا حالم بد شد و پدرم مرا به شفاخانه برد.» از او پرسیدم: چرا مکتب آمدی؟ به پدرت می‌گفتی به‌ اداره زنگ می‌زد و عذرت را می‌خواست، کدام روز دیگر امتحان می‌دادی. لبخند تلخی روی لب‌های خشک و پوسیده‌اش نقش بست، آرام و موقر گفت: «استاد، من درس ریاضی را بسیار خوش دارم. نمی‌توانستم در خانه بمانم.»

احساس کردم قلبم لرزید، چشمانم پر اشک شد. ثریا مانند قطره‌ی باران پاک و منزه بود اما آن‌روز دختری با رنگ‌پریده و موهای پریشان به مکتب آمده بود. او هرازگاهی دچار چنین وضعیتی می‌شود، چون‌ در حمله‌ی انتحاری که در مکتب عبدالرحیم شهید اتفاق افتاده بود، سایه‌ی مرگ از کنارش گذشته بود و ممکن در آن فاجعه‌ی هولناک او هم از بین می‌رفت. ثریا زنده ماند و پس از آن حادثه به مکتب ما سه‌پارچه کرد. اما اینک هم از فشارهای روانی آن حمله‌ی تروریستان در امان نیست.

از درونم موج شدیدی از درد برخواست. می‌خواستم از ته دل نعره بکشم و بگویم ایکاش مردان ناقص‌العقلی ‌که تن به انتحاری می‌دهند تا به حوران تخیلی بهشتی برسند، می‌فهمیدند زندگی دختران معصوم مثل ثریا که فقط هشت بهار عمرشان را سپری کرده‌اند به‌ مراتب با‌ارزش‌تر از «زیبا‌رویان و زیب‌النساء‌های بهشتی» است. همان بهشت و حوران تخیلی که ابزار تبلیغ برای طولانی‌ کردن صف‌های تروریستان و انتحاری‌ها شده و زندگی مردم این سرزمین را به جهنم واقعی مبدل کرده است.

همچنان بخوانید

هر ۲۴ ساعت، مرگ بیش از ۲۴مادر و 167 نوزاد در افغانستان

بحران قحطی و گرسنگی در افغانستان

افزایش چشم‌گیرِ فقر و سوءتغذیه در افغانستان

به عنوان یک معلم همواره با دانش‌آموزانی برمی‌خورم که از انفجار و حملات انتحاری آسیب‌های جسمی یا روانی دیده‌اند و می‌شود تأثیر منفی آن حوادث بر روحیه، رفتار و روند آموزش شان را متوجه شد. ولی ایکاش عامل این حوادث مرگبار نیز عمق این درد را حس می‌کردند و با جسم و روان خود طعم این بیچارگی را می‌چشیدند.

زنی می‌تواند شهری را بسازد و به ‌آن آفتاب خوشحالی و دریای عشق و امید ببخشد. اما از بد روزگار، در این شهر، مرگ و ترور سایه افگنده، خوشحالی و امید از زندگی مردم رخت بربسته و حتا دنیای کودکان با افسردگی و آسیب‌های جسمی ناشی از انفجار و انتحار عجین شده است. ثریا می‌توانست سالم باشد و بدون اینکه درد بکشد زندگی کند، بزرگ شود و نیروی تغییر در جامعه باشد. اما من که نصف هر روزم را با او سپری می‌کردم خوب درک کردم که او چه می‌کشد.

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: حملات تروریستیکودکان
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاه‌ها 1

  1. Tahira yawari says:
    3 سال پیش

    قلبم میگرید ، گاهی با سکوت تلخم فریاد میزنم ، گاهی آبشار دیدگانم طوفانی می‌گردد، گناه مردم ما چیست ؟ چرا نه نشاط کودکی را دیدیم و نه شور جوانی داشتیم . این همه رنج این همه درد استرس و غصه های بی پایان گاهی می‌گویم : کاش افغانی نمی‌بودم و یا سرزمینی بنام افغانستان وجود نمی‌داشت. ….

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN