نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

زندگی دختران زیر فشار تعصبات قومی

  • ارزگانی
  • 24 عقرب 1402
A126

نویسنده: سلیمه

“راضیه” دختری است که به میل خود با پسری از فامیل بیگانه ازدواج کرده‌است. او در اوایل تحت سرپرستی و حمایت کامل خانوادۀ شوهرش قرار داشت، پس از مدتی با وسط کشیده شدن بحث میراث و حق بین برادران شوهرش، به شوهر راضیه میراثی اندک رسید و برادرانش اسرار کردند که حق خود را به آن‌ها بفروشد، شوهر راضیه به‌خاطر رفاقت و برادری حق خود را به برادر کلانش می‌سپارد. مشخص نمی‌کند که فروخته‌است، فقط از حاصل زمین مشترک استفاده می‌کند، زنان ایور راضیه از قوم و خویش و نزدیک‌شان است؛ فقط راضیه عروس بیگانه‌است، راضیه می‌گوید: «زنان ایورم با من رفتار درست ندارند و می‌گویند ما اجازه نمی‌دهیم یک بیگانه وارث حق و میراث خانوادگی ما شود، ما اصلاً وجود یک بیگانه را بین خود نمی‌پذیریم اما چاره نداریم. غلام(شوهر راضیه) تو را آورد به خانه و در حقوق ما شریک کرد، کاش غلام هیچ‌وقت زن نمی‌گرفت یا اگر می‌گرفت از قوم و آشناها می‌گرفت. حالا که گرفته، کاری از دست ما بر نمی‌آید. فقط باید تو را از خانه و زندگی‌ات خسته بسازیم تا با پای خودت از خانۀ ما بروی.

شنیدین این حرف‌ها راضیه را آزرده می‌کند اما راضیه کوشش می‌کند میانه‌روی کند و جواب بلند به آن‌ها ندهد، از خشو و خسور خود مراقبت می‌کند و همیشه امورات خانه را به تنهایی انجام می‌دهد، هر قدر رفتار زنان ایور راضیه خشن می‌شود راضیه خم به ابرو نمی‌آورد و همواره با حرف و عقیده‌های خانوادۀ شوهرش مقابله می‌کند. این اوضاع با سختی‌هایش زیاد طول نمی‌کشد که جنگ بین برادرها شروع می‌شود، دعوا بین برادرها باعث می‌شود مردم پشت سر این خانواده حرف و حدیث‌های بی‌ربط بسازند و همه راضیه را ملامت کنند که وجود یک بیگانه باعث این همه جنجنال شده‌است، به گفتۀ مردم و خانوادۀ شوهر راضیه، خودی هر قدر که بد باشد از یک بیگانه بهتر است. راضیه و غلام از جنجال خسته می‌شوند و میدان را به برادران غلام خالی می‌کنند تا سر و صدای آن‌ها آرام شود، راضیه و شوهرش جدا می‌شوند و در قریۀ دورتر از قریۀ خودشان سکونت اختیار می‌کنند، راضیه با گلدوزی خرج و مصارف خود و اولاد خود را برآورده می‌کند و شوهرش بیکار است.

راضیه می‌گوید: «وقتی از خانۀ پدرشوهرم بیرون شدیم، آن‌ها حتی یک فرش به ما ندادند که زیر پای خود بیندازیم، وسایل برای آشپزی نداشتیم، حتی لباس‌های زمستانی هر دو پسرم را به من ندادند، لباس و زیورآلات خودم را هم گرفتند و برایم ندادند، وقتی به قریۀ جدید نقل مکان کردیم، وسایل خانۀ مادرم را امانتی گرفتم و استفاده می‌کنیم، فرش، ظرف، مواد خوراکی و تمام ضروریات را از خانۀ مادرم آوردم، شوهرم با دیدن این همه مشکلات به شهر رفت تا برای خود کار پیدا کند، اما موفق نشد کار پیدا کند و دوباره برگشت به قریه.

حالا که هوا در حال سرد شدن است، ما هیچ توشه‌ای برای زمستان نداریم، نه مواد خوراکی و نه مواد سوخت، پدرشوهرم حتی به نواسه‌هایش رحم ندارد و ما را به‌خاطر نواسه‌هایش هم نمی‌پذیرد. بارها برایش احوال کردیم که برای ما کمکی کند، اما نکرد. هربار که اولادهایم را بهانه می‌کنم تا به‌خاطر آن‌ها برای ما کمک کند. در جواب برای من و شوهرم می‌گویند که اگر از اولادتان مراقبت نمی‌توانید به خانۀ من بفرستید و خودتان نیایید، گاهی اوقات من را اخطار می‌دهد و می‌گوید: اگر برای نواسه‌هایم اتفاقی بیفتد خودم می‌کشمت. دقیقاً نمی‌دانم مشکل در کجاست! هر خانواده‌ای عروس بیگانه دارد، هر خانم و شوهری جدا زندگی می‌کنند، اما مشکل و گناه من چیست که این‌طور بین آسیاب، شکنجه می‌شوم.

غلام نزد برادر کلان خود رفت تا حاصل زمین را با هم تقسیم کنند تا شاید چیزی دست‌گیرشان شود و با پول محصولات برای خانه چیزی برای خوردن بخرد اما برادر کلان غلام به او اجازۀ از دروازۀ حویلی پیش رفتن را نداده و گفته تو حقی در زمین‌ها نداری، سهم تو ناچیزتر از آن است که بخواهی مشترک استفاده کنیم یا بخواهی تقسیم کنیم، دیگر زمین و حاصلات را بهانه کرده به خانۀ ما نیا و گرنه! بار دیگر با ملایمت جواب نخواهم داد. غلام نزد موی‌سفیدان قریه می‌رود تا از حق خود دادخواهی کند اما به نتیجه‌ا‌ی نمی‌رسد و ناامید به خانه برمی‌گردد، راضیه با دیدن ناراحتی شوهرش می‌فهمد که کاری نتوانسته‌است، راضیه به شوهرش دلداری می‌دهد که خیر است، این روزها می‌گذرد. کمک‌های مادرم را به چشم قرض ببینیم و وقتی چیزی دست‌گیرمان شد، تمام لطف‌های مادرم را جبران می‌کنیم، اما غلام از این وضعیت خسته شده بود و می‌خواست نزد شورای قریه رفته با زور حق خود را بگیرد، با وجود این‌که راضیه بارها مانع غلام شده بود اما این‌بارموفق نشد، غلام نزد شورای قریه رفته و شکایت می‌کند، شورا در جواب غلام می‌گوید تو برو خانه ما هم به مشکل تو رسیدگی می‌کنیم.

وقتی که غلام خانه می‌آید می‌بیند که تعداد زیادی از مردم در چهارطرف خانۀ او جمع شده‌اند. غلام می‌پرسد قضیه چیست؟ یکی از مردها می‌گوید که خانم تو  فاحشه است، من دیدم که وقتی تو بیرون رفتی یک مرد به خانۀ شما آمد و بعد از نیم ساعت بیرون شد. خانم تو فاسق است، او تو را هم از راه دین خارج کرده تا حدی که تو آمدی به پدر خود بی‌احترامی کرده و از او شکایت می‌کنی. این زن حق زنده ماندن ندارد و توباید طلاقش بدهی و با پسرهایت بروی در خانۀ پدرت زندگی کنی. این زن باید سنگ‌سار شود تا لکۀ‌ بی‌آبرویی از قریۀ ما پاک گردد.

غلام وقتی می‌بیند پشت همه این دسیسه‌ها برادرانش است، از ترس جماعت که کدام بلایی سر راضیه نیاورد، دست خانمش را می‌گیرد و مستقیم به شهر می‌آید. آن‌ها در شهر خانه کرایه می‌گیرند، راضیه به شوهرش پشنهاد می‌کند که یک ماشین خیاطی برایش تهیه کند تا با گلدوزی و خیاطی، خرج و مصارف خود را به‌دست آورند. غلام یک ماشین خیاطی برای راضیه تهیه می‌کند و راضیه تمام اوقات مصروف خیاطی است، کوشش می‌کند برای  فامیل خود نان حلال پیدا کند.

همچنان بخوانید

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

زنان افغانستان بی‌پناه‌تر از همیشه؛ خانه‌های ناامن‌تراز خیابان

رهایی در سوگ؛ روایت روح‌افزا از ازدواج «بدلی»

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: خشونت خانه‌گیخشونت خانوادگیزنان و دختران
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN