نویسنده: مصطفی بهین
وقتی گلولهها شلیک میشود و بوی باروت و صدای انفجار در آسمان شهرها فریاد میکشند، نخستین قربانیانش سیاستمداران، فرماندههان و سربازان نیستند؛ بل زنانی هستند که نسل فارغ از جنگ را پرورش میهند و در پشت اجاقهای داغ، نانِ شبِ فرزندانشان را میپزند. نخستین بمبها جان کودکانی را میگیرد که رؤیای مکتبرفتن را در سر میپرورانند و صبحها با صدای گرم مادر از خواب برمیخیزند؛ خوابی که از حملهی کابوس در امان ماندهاست. این روایتِ تلخ، از افغانستان تا سواحل غزه، از ویرانههای کابل تا تهران، الگوی تکراری و هولناکی را بهنمایش میگذارد که همه بهدست مردان شکل گرفتهاند.
جنگ، این پدیدهای مردانه-که نخستین خواستگاه آن حفظ تسلط قدرت و سلطهی مردانه است، سنگینترین بار خود را برشانهی آسیبپذیرترین اقشار جامعه میگذارد. در افغانستان، پس از تسلط دوبارهی گروه تروریستی طالبان، صحنهای از یک جنگ خاموشانه، اما ویرانگر در برابر زنان آغاز شدهاست؛ از تعطیلی اجباری هزارن مکتب گرفته تا منع دانشگاه و کار بهروی زنان، تنها بخش کوچکی از نظام سلطهگرای مردانه است.
اعمال اینهمه محدودیتهای زنستیزانه، نماد محو هدفمندانهی زنان از عرصههای عمومی، تقلیل جایگاه انسانی- آنها بهبهانههای ایدئولوژیک است که با گذشت هر روز بر زنان افغانستان بیشتر میشود. ثریا بختیاری، یکی از قربانیان این سلطهگرایی است که روزی آرزو داشت دیپلمات شود؛ ولی اکنون در خانهای که به پناهگاه اجباریاش مبدل شدهاست و آن را «زندان خانهگی» مینامد و از ترس شلاق گروه طالبان بیرون نمیآید. او میگوید: «گروه طالبان دانشگاه را از من گرفت و آرزوهایم را قربانی هیولایی خودخواهی و جهلشان کردند. حالا من ماندهام و خانهای که پدر و برادرانم قدرتهای بدون قید و شرطاند و بهخواستهای من، مادرم و خواهرانم هیچ وقعی نمیگذارند و ما به کنیزهای تبدیل شدهایم که هیچ کرامت انسانیای ندارند.»
این ممنوعیتها، فقط محدودیتهای رفتاری و اجتماعی نیستند؛ بل حملهی مستقیم به هویت و کرامت انسانی زنان است که برای حذف حضور آنها و تداوم نظام پدرسالاری در جامعهی افغانستان از سوی طالبان در حال اعمالشدن است.
قربانیبودن زنان و کودکان در میدانهای برتریجویانهای مردان، محدود به یک جغرافیای خاص نمیشود، بل در هر نقطهای که صدایی از جنگ بلندشده، بیشترین قربانی آن را زنان و کودکان پرداختهاند. کمی آنسوتر از افغانستان-همزمان در غزه، صحنهای دیگر از این تراژدی بهشکل هولناکتری در جریان است. آمار وحشتناک مرگ زنان و کودکان در غزه، در سالهای اخیر بهخصوص با آغاز حملهی مستقیم اسراییل، گویایی این حقیقت است-که تنها در شش ماه (از نوامبر 2023 تا اپریل 2024)، بیشتر از 14685 کودک و 9670 زن در اثر بمباران و حملههای نیروهای اسراییلی جان باختهاند.
این آمارها تنها به کشتار فیزیکی زنان و کودکان خلاصه نمیشود؛ بلکه بدن زنان در گیرودار جنگها به عرصهای دیگر از نبرد تبدیل میشود، و نیروهای درگیر جنگ با تجاوز بر زنان و کودکان همواره میکوشند که آسیبهای روانی بیشتری را بهروان اجتماعی طرف مقابل وارد کنند، تا از این راه به پیروزی نزدیکتر شود. یکی از وحشتناکترین فجایع تجاوز و شکجنهی زنان در سالهای 1992-1995 در جنگ بوسنی انجام شدهاست. براساس گزارشها بالای 20 تا 50 هزار تن از سوی نیروهای «صرب» مورد تجاوز قرارگرفتهاند-که از وحشتناکترین وقایع قرن بیستم بهشمار میرود.
گروه تروریستی طالبان نیز در نزدیک به چهار سال حاکمیتشان با پیروی از سازوکار تجاوز بر زنان و دختران معترض در زندانها و همچنان تجاوز به زنان و دختران سربازان دوران جمهوریت، میکوشند سلطهی قومی و زنستیزانهای خود را بر مخالفانی که برای آزادی و برابری میجنگند، دیکته کنند. این گروه تروریستی، تجاوز و خشونت جنسی را بهعنوان ابزاری حسابشده، مورد استفاده قرار میدهند، تا مخالفانشان را از درون متلاشی کرده و روح جمعی را در هم شکنند.
زنان افغانستانی در شرایط اقتصادی فروپاشیدهای که با حاکمیت طالبان شکل گرفتهاست، بار سنگین «بقا» را در شرایطی بر شانه حمل میکنند که زیرساختهای حیاتی کشور در هم کوبیدهشده و میزان دسترسی به نهادهای حامی حقوق زنان بهصفر رسیدهاست. اکنون پیامدهای ناگوار اقتصادی پس از حاکمیت طالبان را نیز زنان بردوش میکشند؛ افزایش شدید ازدواجهای اجباری و کودکهمسری بهعنوان یکی از راههای تلخ و شکنندهای «بقا» برای خانوادههای زیرخط فقر، یکی دیگر از گونههای قربانیشدن زنان در جامعهی جنگزده است.
ریشهی اینهمه الگوی ویرانگر به ساختارهای عمیق مردسالارانه بر میگردد که جنگ را ابزاری برای تحقق اهداف خود میدانند. بهباور جامعهشناسان؛ جنگها بیشتر بهعنوان ابزاری برای افزایش سرمایهی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردان طراحی و اجرا میشوند. در این فرآیند، بدن و زندهگی زنان به «میدان نبرد ثانویه» تبدیل میشود. ممکن است این تحقیر و کنترل، شکل تجاوز سازمانیافتهای را مانند فجایع جنگ بوسنی بهخود بگیرد یا در قالب محدودیتهای سیستماتیک بر حقوق اساسی، مانند آنچه در افغانستان شاهد هستیم، ظاهر شود؛ در هر دو صورت، هدف نهایی تحکیم سلطه و نادیدهگرفتن کرامت انسانی زنان است.
بنابراین، هرگز در دل آتش جنگ و کشتار، جرقههای امید و مقاومت زنان، خاموش نگشتهاست و روایتی زنانه از جنگ، تنها روایتِ قربانیپذیری نیست. زنان در در افغانستان با ایجاد شبکههای زیرزمینی آموزش و پرورش و اشتغال، و با تلاش برای ترمیم بافتهای فرسودهی اجتماعی، نشان میدهند که مقاومت هزار چهره دارد.
این روحیهی تسلیمناپذیر را در گفتههای شمامه، دختر جوان افغانستانی که برای زنده نگهداشتن امید و مبارزهاش به پاکستان مهاجرت کردهاست بهوضوح میتوان دید: «گروه طالبان دانشگاهها را بستند؛ ولی همنوعان من در خانهها درس میخوانند، ما را نمیتوانند در بند نگهدارند. ما دوباره در جایی دیگر، جوانه خواهیم زد و شکوفه خواهیم کرد.»
در نهایت، زنان با روحیهی تسلیم ناپذیری، تلاش و ارتقای ظرفیتهای فردیشان میتوانند مفهوم رادیکال قدرت را بازتعریف کنند… و قدرتی را شکل بدهند که نه برپایههای ویرانی و سیطره، بل برپایههای عدالت، برابری و حرمت بهکرامت ذاتی همهی انسانها استوار باشد.


