نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

تقلای زندگی؛ زنی که کار کرد و آسوده نشد

  • گلچهره
  • 6 حمل 1402
تقلا-برای-زندگی

یاسمن ۳۵ ساله است. زن قد کوتاه و لاغر اندام، با چشمان بادامی و رنگ گندمی که از فرط کار و فشار زندگی در دیار غربت دور چشمانش چین و چروک برداشته و قدش خمیده است. او دو پسر و یک دختر دارد. زندگی‌اش فراز و فرود زیادی به همراه دارد.

یاسمن ۱۵ ساله بوده که پدرش مجبور می‌کند با پسر عمه‌اش ازدواج کند. زندگی نو یاسمن با خشونت شروع می‌شود. از آنجا که زدن و حرف بد گفتن به زنان در قریه هیچ باکی نداشت، شوهرش، عصمت بارها یاسمن را لت‌وکوب می‌کند و به خانه‌ی پدرش می‌فرستد. اما پدرش به جای حمایت، او را برمی‌گرداند و می‌گوید: «ما با هم‌ فامیل هستیم. بین قوم دل بدی جور نکن، برگرد پیش شوهرت و تحمل کن.» یاسمن ناچار به خانه شوهرش برمی‌گردد و دشواری‌های طاقت‌فرسای زندگی را در خانه‌ی شلوغ خسرش صبورانه به دوش می‌کشد.

۱۵ سال قبل از امروز، عصمت تصمیم می‌گیرد به ایران مهاجرت کند. یاسمن ناراحت و غمگین می‌شود. چون از یک‌طرف از پدر و مادرش دور می‌شود و از طرف دیگر فکر اینکه اگر او را شوهرش لت‌وکوب کند و از خانه بکشد، او به چه کسی پناه ببرد؟ رنجش می‌دهد. لذا تلاش می‌کند تا عصمت را از تصمیمش منصرف کند، ولی موفق نمی‌شود. عصمت می‌گوید: «اگر می‌روی که خوب، اگر نمی‌روی پیش ملا برویم که طلاقت را بدهم.»

یاسمن به ناچار قبول می‌کند و راه دور و دراز و پر از خوف و واهمه‌ی قاچاق(غیرقانونی) را در پیش می‌گیرد. پس از چندین بار رفت و برگشت از مرز افغانستان-ایران، بالاخره وارد خاک ایران می‌شوند. در یک مزرعه‌ خانه می‌گیرند و زندگی نو را در کشور جدید با دشواری‌های تازه آغاز می‌کنند. به گفته‌ی یاسمن او خودش کار می‌کند و خرج و مصارف خانه را به عهده می‌گیرد. عصمت همواره در تلفن با زنان بیگانه صحبت می‌کند و گاه ناگاه از خانه می‌براید و بعد از چندین شبانه روز برمی‌گردد. در خانه هم یاسمن و فرزندانش را از اتاق می‌کشد و تا ناوقت شب فلم‌های پورن تماشا می‌کند.

یاسمن هربار که نسبت به این مسایل معترض می‌شود، عصمت مسأله‌ طلاق را مطرح می‌کند و می‌گوید: «فقط من مسئول تأمین نفقه نیستم، تو هم باید کار کنی و برای فرزندانت زحمت بکشی، وگرنه دروازه از آن طرف است، بفرما از خانه برو!»یاسمن ناچار آرام می‌شود و می‌سوزد و می‌سازد.

سال‌ها به همین منوال می‌گذرد. عصمت دختر و دو پسرش را که حالا جوان شده‌اند نمی‌گذارد درس بخوانند. همگی را به کار روان می‌کند و در ختم ماه کل دست‌مزد شان را از آنها می‌گیرد. طوری که کسی جرأت یا اجازه ندارد برای خود لباس یا خوراکی طبق میلش را بخرد.

پسر کلان یاسمن به خاطر کار شاقه ستون فقراتش آسیب می‌بیند و اکنون در نوجوانی قدش خمیده است. او که بیش از هجده سال سن دارد، از لحاظ روانی نیز آسیب دیده و جرأت و قدرت کوچک‌ترین تصمیم‌گیری را ندارد. در محافل و مجالس نمی‌تواند مثل یک پسر جوان ابراز نظر کند و با بقیه همصحبت شود. شبیه فرد معیوب و یا معتاد و یا شبیه مجرم مطرود در گوشه‌ا‌ی می‌نشیند و فقط نگاه می‌کند. مادرش این رفتارها را نتیجه‌ی زجر و سرکوب او توسط پدرش می‌داند.

پسر کوچکتر یاسمن که دوازده ساله است نمی‌تواند بدون کمک دیگران از یک اتاق به اتاق دیگری برود. یاسمن می‌گوید: «پسرم سه سالش بود که در خانه تنها می‌گذاشتیم و برای اینکه ساعتش تیر شود تلویزیون را روشن می‌کردیم، او تمام روز تا ناوقت شب تلویزیون می‌دید و همین باعث شد دید چشمانش کم شود و مجبور شدیم برایش عینک چشم بگیریم.»

یگانه دختر یاسمن که نیز با خشم و خشونت بزرگ شده است، اشک و فریاد مادر و قهر و خشونت پدر دیده است کم‌جرأت و گوشه‌نشین به بار آمده است. او اصلا در جمع دیده نمی‌شود و در تنهایی و سکوت درون خود زندانی است. یاسمن نگران آینده‌ی او است که معلوم نیست پدرش او را به کدام شخص می‌دهد تا مثل خودش قربانی و به سرنوشت او مبتلا شود.

یاسمن می‌گوید: «خانه و زمین و گلخانه داریم، موتر هم خریدیم ولی آرامش نداریم، تن سالم و اوقات خوش و آسودگی نداریم. تمام روز در گلخانه‌ها کار می‌کنیم و تمام شب کمردردی، پای‌دردی و استخوان‌دردی عذاب مان می‌دهد. فرزندانم از دست کارهای شاقه پیش چشمانم روز به روز آب می‌شوند و من هیچ کاری برای شان نمی‌توانم.»

همچنان بخوانید

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

هویت چندفرهنگی اطفال: دگرگونی‌ها وچالش‌های خانواده‌ها در پسا ‌مهاجرت

در شب نوروز مهمان یاسمن بودم. خنده‌های کوتاه و بی‌صدایش در خود هزاران درد و رنج نهفته داشت. در تلاش بودم لحظه‌ای با او صحبت کنم تا بیشتر از نگفته‌ها، رنج‌ها و دردها، ناملایمات زندگی، آرزوها و رویاهایش بشنوم. اما موفق نشدم.

صبح آن شب که همه مهمانان و اهالی خانه خواب بودند دیدم یاسمن لباس کار به تن کرده و به سمت کار روان شده است.التماس کردم و گفتم: «امروز را سر کار نرو. امروز روز عید و خوشحالی است و هوا هم سرد است، لطفا نفسی تازه کن و خانه بمان.» آه سردی کشید و گفت: «من عید ندارم. نمی‌توانم سر کار نروم. اگر شوهرم از خواب بلند شود و ببیند سر کار نرفته‌ام قیامت برپا می‌کند.»

برایش گفتم: «این همه که کار می‌کنی چرا به خودت مصرف نمی‌کنی؟ یک مدت را برای خودت کار کن. پولت را نگهدار و برایت لباس تازه‌تر، کفش راحت و… بخر. در مهمانی دیشب بین همه تو خیره‌تر بودی.» با چشمان اشک‌آلود می‌گوید: «غروب وقتی از کار برمی‌گردم شوهرم مرا تلاشی می‌کند و مثل یک دزد پول را از کیف پولم می‌قاپد. نمی‌توانم پول پس‎‌‎انداز کنم.»

اکثر شب‌ها عصمت با خشونت همراه او برخورد می‌کند و می‌گوید: «چرا ناوقت از سر کار آمدی؟ کجا گم بودی؟ چرا دستانت حرکت نداره، زود شو غذا ره بکش که گشنه شدم.»

موضوعات مرتبط
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاه‌ها 7

  1. Mohammad Mohammadi says:
    3 سال پیش

    متسفم برای همچین مرد

    پاسخ
  2. فیض الرحمن خوشنود says:
    3 سال پیش

    خداوندج این قسم مرد بی غیرت را لعنت کند. و جانش را بگیرد که خانواده اش از شر اش خلاص شود.

    پاسخ
  3. سالیف says:
    3 سال پیش

    درتعجبم بعد از اینهمه سال شما هنوز نمیتونی یک بار تو روی چنین مرد بی لیاقتی بایستی
    مرگ یکبار
    شیون هم یکبار
    از زندگیتون پرتش کنید بیرون

    پاسخ
  4. Ayoub mohammadi says:
    3 سال پیش

    البته اگر چیزهای که نویسنده این داستان نوشته درست باشد این طور هیولای را نمیشه انسان گفت یا آدم کثافت به ظاهر انسان به باطن شیطان است که از هیچ دین و مذهبی پیروی نمی‌کند .باید دعا کنیم الله هدایتش کند

    پاسخ
    • فرحروز جعفری says:
      3 سال پیش

      من درد و رنج چنین زنی را با تمام وجود درک میکنم
      تا زمانی که خانواده ی دختر از دخترش حمایت نکند وضع دختران و زنان جامعه همین طور خواهد بود . متاسفانه در اکثر کشورها به دختر به عنوان سر بار نگاه میکنند و خانواده ی دختر به خاطر رهایی از مخارجش اعم از خوراک ، پوشاک و…حاضرند با ازدواج او با مردان بی لیاقت و بی عرضه موافقت کنند در حالیکه والدین دختر نمیدانند با این عملشان نه تنها دخترشان بلکه نسلهایی را بدبخت می کنند .

      پاسخ
  5. Mos says:
    3 سال پیش

    لعنت به اون پدر و مادری که به زور فرزندشا ن رو وادار به ازدواج اجباری میکنند،و لعنت به مردهایی که زنها رو اذیت میکنند و وادار به کار میکنند.
    انسان نیستند ، چیزی پست تر از حیوان هستند این افراد.
    تف به ذاتشان

    پاسخ
  6. هم درد says:
    3 سال پیش

    افسوس. زندگیی که از مرگ بدتره

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN