نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

جنگ‌سالاران باید در عدالت انتقالی مجازات می‌شدند

  • نیمرخ
  • 29 ثور 1403
82

دکتر هما سعید در حال حاضر به‌عنوان مشاور افغانستان با یکی از سازمان‌های جهانی حقوق زنان به‌نام MADRE کار می‌کند. هم‌چنین ایشان محقق ارشد در دانشگاه لوون و استادیار دانشگاه سنت‌آنا است. دکتر سعید با بیش از 20 سال تجربۀ کاری و پژوهشی در زمینه‌های حقوق‌بشر، حقوق زنان و سازوکارهای عدالت پس از جنگ، به‌عنوان مشاور ارشد با سازمان ملل متحد، دیوان کیفری بین‌المللی و سایر سازمان‌های بین‌المللی کار کرده‌است. او دکترای جرم‌شناسی، کارشناسی ارشد حقوق بشر و لیسانس در رشتۀ علوم سیاسی دارد. تمرکز تحقیقاتی او بر روی مسئلۀ عدالت انتقالی، جنایات اقتصادی و دولتی، حقوق زنان و قربانیان جنگ در دوران پسا جنگ است. از دکتر سعید مقالات و تحقیقات متفاوتی در مجلات بین‌المللی و یک کتاب تحقیقی به انتشار رسیده‌است که تحقیقات و تجربیات او در زمینۀ عدالت انتقالی، جنایات اقتصادی، دولتی و توانمندسازی زنان و قربانیان را منعکس می‌کند.

نیمرخ: سپاس‌گذاریم خانم سعید که دعوت ما را به گفت‌وگو پذیرفتید.

نگاه شما به حضور سیاسی زنان در افغانستان  در بیست سال مشهور به جمهوریت چیست؟

هما سعید: پاسخ این سؤال بسیار پیچیده‌است و ارتباط می‌گیرد به وضعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی افغانستان. به‌نظر من، افغانستان در آن زمان بستر اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تاریخی لازم را نداشت تا زنان آن‌طور که باید سهم می‌گرفتند. افغانستان در اوایل ۲۰۰۱ متأثر از جنگ چند دهه بود که مخصوصاً روی وضعیت زنان و نقش سیاسی‌شان تأثیر زیادی گذاشته بود.

در سال ۲۰۰۱ ما در فضای کاملاً متفاوتی بودیم. شهر کابل یک خرابه بود. در ابتدا، یک امید کوتاه‌مدتی به‌وجود آمد که جنگ‌ها متوقف شوند و افغانستان به‌سمت یک کشور دموکراتیک پیش برود. جامعۀ جهانی ظاهراً خیلی علاقمند بود و پول‌های هنگفتی به افغانستان سرازیر شد. اما وقتی از شرکت زنان به‌خصوص در عرصۀ سیاسی صحبت می‌کنیم، نیاز به بستری است که در خود جامعه وجود داشته باشد. افکار مردم تا حدی تغییر کرده باشد و مهم‌تر از همه، گروه و یا گروه‌هایی از زنان وجود داشته باشند که بتوانند به‌شکل معنادار سهم بگیرند. درست است که در همان زمان هم گروه‌ها و فعالینی حضور داشتند اما اگر به‌شکل گسترده در سطح جامعه صحبت کنیم و تعمیم دهیم به شهرهای کوچک و روستاهای اطراف افغانستان، آن‌جا وضعیت خیلی پیچیده و دشوار بود و سهم زنان در سیاست کم‌رنگ. اگرچه پیشرفت‌های مهمی هم در افغانستان اتفاق افتاد که نباید آن‌ها را دست‌کم گرفت. امروز اگر حرکت‌های زنان را در داخل افغانستان می‌بینیم، این ریشه دارد در بستری که در بیست سال گذشته به‌وجود آمده بود، اما بیشتر کارهایی که در سطح سیاسی صورت می‌گرفت، جنبۀ سمبولیک داشت. در این بخش ما بیشتر گرفتار کمیت ماندیم تا کیفیت حضور. یکی از مهم‌ترین دلایل دخالت جامعه جهانی در افغانستان به‌ظاهر موضوع حقوق و آزادی زنان افغانستان بود. بنابراین، شرط برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان بیشتر به یک مسئلۀ تخنیکی تبدیل شد که باید در تمام برنامه‌هایی که از طرف جامعه جهانی حمایت می‌گشت وجود می‌داشت، اما در نهایت به تغییرات واقعی برای بسترسازی حضور زنان در جامعه منجر نشد، مخصوصاً با توجه به آن همه پول و امکاناتی که سرازیر گشته بود. تمام نهادها و جریان‌های مختلفی که در افغانستان حضور داشتند هم از آن استفاده و یا سوءاستفاده کردند.

از سوی دیگر، حضور سیاسی زنان در اوایل سال ۲۰۰۰، تا حد زیادی به شرکت احزاب و جریان‌های جهادی و سیاسی ارتباط می‌گرفت و زن‌هایی هم که سهم گرفتند، اکثراً نماینده‌های این جریان‌ها بودند. اگر از حضور سیاسی معنادار زنان بخواهیم صحبت کنیم، ابتدا باید پاسخ این سؤال را بدهیم که خود این احزاب چقدر از مردم نمایندگی می‌کردند. احزاب و گروه‌های جهادی که مخصوصاً در طول جنگ‌های داخلی جنایت کرده بودند، باید پای میز محاکمه می‌رفتند. نمی‌شود به زنانی که از طرف این احزاب حضور سیاسی داشتند، بگوییم که نمایندگی از مردم افغانستان می‌کردند. چرا که احزاب مذکور نمایندگی از مردم نمی‌کردند و این وضعیت ادامه پیدا کرد. تقریباً هر زنی که به سیاست وارد می‌شد باید به‌نحوی حمایت یکی از این احزاب و گروه‌های در قدرت را می‌داشت. در سال‌های آخر جمهوریت، حضور زنان پررنگ‌تر شده بود. یکی از ادعاهای اشرف‌غنی این بود که به زنان و جوانان بیشتر فرصت می‌داد. سؤال این‌جاست که حضور سیاسی زنان را چگونه باید تعریف کرد؟ منظور احزاب سیاسی با رهبری زنان است؟ یا حضور در مقامات دولتی و یا هم منظور داشتن شعور و آگاهی سیاسی در سطح جامعه‌است؟

در سال‌های پایانی، اگرچه نباید تلاش‌های یک عدۀ محدود را دست‌کم گرفت، تعدادی از زنان به یک سری پست‌ها رسیده بودند که در مواردی بسیار جوان و بی‌تجربه بودند. آن‌ها هم اکثراً بدون حمایت سیاسی پنهان یا آشکار از طرف تنظیم‌های جهادی یا افراد قدرتمند دیگری نمی‌توانستند حضور داشته باشند. وضعیت قسمی بود که حضور معنادار و فعال سیاسی زنان از جو سیاسی حاکم رنگ گرفته بود که متأسفانه در آن‌جا جنگ‌سالاران دوباره به قدرت رسیده بودند، پارلمان در اختیار جنگ‌سالاران بود و فساد اداری، مالی و سیاسی به اوج خود رسیده بود. از جهات دیگر هم ما آن پایه و بستر را نداشتیم که زنان به‌شکل مستقل در عرصۀ سیاست شرکت کنند. این برخلاف آن چیزی است که امروز می‌بینیم. حالا می‌بینیم که جریان تازه‌ای شروع شده‌است؛ نسلی به‌وجود آمده که شاید بتواند به‌شکل مستقل و معنادار صداهایی را بلند کند و به‌خاطر اهداف مشخصی مبارزه کنند.

یکی از مواردی که وقتی از افغانستان حرف می‌زنیم و زیاد به آن نمی‌پردازیم تأثیر موج‌های گسترده‌ای از مهاجرت‌ها روی سرمایه بشری است. موج مهاجرت‌ها در هر جنگی که در افغانستان اتفاق افتاده‌است، صورت گرفته که تا امروز ادامه دارد. معمولاً، نخبگان اولین کسانی هستند که از کشور خارج می‌شوند. بنابراین، هربار جنگی صورت گرفته علاوه‌ بر ضربه‌های بسیاری که بر افغانستان وارد آمده‌است، ما نیرو و سرمایه‌های انسانی را در هر زمینه از دست داده‌ایم. کسانی که به‌معنای واقعی کلمه روشن‌فکران جامعه هستند و در سمت‌وسو دادن به جامعه نقش دارند، عمدتاً کشور را ترک کرده‌اند. در آخرین موج که بعد از حکومت دوبارۀ طالبان آغاز شد، دیدیم که بخش زیادی از جامعۀ مدنی، فعالین حقوق بشر، بخش مطبوعات، نخبه‌های سیاسی، استادان دانشگاه‌ها و… خارج شدند. اما آن‌چه این‌بار متفاوت است، این است که تعدادی از آن‌ها در خارج از کشور کار و مسلک‌شان را به‌نحوی ادامه داده‌اند، مانند نشریۀ نیمرخ و نشریات دیگری که فعالیت‌های خود را در خارج از کشور نیز متوقف نکرده‌اند. چنین چیزی در موج‌های مهاجرت‌های قبلی اتفاق نیفتاده بود و یا کم‌رنگ‌تر بود. این یک نکتۀ مثبت است. بخشی از دلایل آن برمی‌گردد به فرصت‌هایی که در جهان امروز وجود دارد، اما بخش دیگر مربوط به این است که در بیست سال پیش از سقوط مجدد کشور به دست طالبان، فضا به‌گونه‌ای بود که افغانستان نسلی از جوانان مخصوصاً زنان را پرورش داد که توانستند تا حدی با معیارهای جهانی هم‌گام پیش بروند.

نیمرخ: دو و نیم سال است که طالبان مجدداً در قدرت هستند. از همان ابتدای قدرت گرفتن آن‌ها تا امروز، به‌خصوص در نشست دوحه، ما شاهد هستیم که گروه‌هایی تلاش دارند طالبان را سفیدنمایی بکنند و از تعامل با آن‌ها حرف می‌زنند. پیامد چنین رفتارهایی را برای زنان و جنبش‌های زنان چگونه می‌بینید؟

هما سعید: پیامدش بسیار واضح است. وضعیتی که به‌وجود آمده تبعیض سیستماتیک، گسترده و نظامند بر اساس جنسیت است که به‌درستی می‌توان از اصطلاح «آپارتاید جنسیتی» برای بیان آن استفاده کرد و هم‌چنان آن را تعذیب جنسیتی تعریف نمود. تصور نمی‌شد که زنان افغانستان یک‌بار دیگر از تمام حقوق اساسی خود محروم شوند. ترس زنان افغانستان امروز به یک واقعیت تبدیل شده‌است. اما مسئلۀ دیگر که کسی انتظار آن را به این شکل نداشت، مقاومت زنان افغانستان و حرکت‌هایی بود که از دل جامعه برخاست. با آمدن دوبارۀ طالبان، فعالین و اعضای جامعۀ مدنی از افغانستان خارج شدند و کسانی که بعد از آن صدای خود را بلند کردند زیاد نام و نشانی نداشتند و شناخته‌شده نبودند. این جریان‌ها یک روزنۀ امید در دل این همه تاریکی است که نشان می‌دهد جامعه در حال تغییر است و بستری در حال شکل‌گیری است. با تمام مشکلات موجود در بیست سال جمهوریت، نسلی به‌وجود آمد که امروز می‌گوید وضعیت فعلی برای‌شان قابل قبول نیست، نسلی که حتی به بهای جان و خون‌شان به تحصیل پرداختند و در آن زمان هم برای به‌دست آوردن حقوق مساوی، مخصوصاً زنان و دختران، خیلی تلاش و مبارزه کردند. صد سال قبل در کشورهای غربی هم زنان به‌خاطر محرومیت از حقوق اساسی‌شان اعتراض کردند و به فعالین سیاسی تبدیل شدند. زنان درک کرده‌اند تا زمانی که نتوانند قدرت را به چالش بکشند حتی نمی‌توانند به حقوق ابتدایی خود برسند. نسل امروز زنان افغانستان،‌ حداقل در سطح شهرهای بزرگ، این را درک کرده‌اند که باید قدرت را به چالش کشید تا به حقوق ابتدایی دست یافت. اما چطور می‌توان با گروه‌هایی که تلاش می‌کنند طالبان را سفیدنمایی بکنند مقابله کرد؟ از همان ابتدا کسانی بودند که این مسئله را از دید انتقادی می‌دیدند، در مورد این مسئله هشدار می‌دادند و مخصوصاً زنان از داخل افغانستان در همان زمان نیز نقش خود را ایفا کردند. سفیدنمایی طالبان از سوی قدرت‌های بزرگ جهان است و مقابله با آن از طریق صداها و اعتراضات موجود باید ادامه پیدا کند. نشریات و به‌خصوص نشریات مربوط و مختص به موضوع حقوق زنان، مانند نیمرخ، می‌توانند نقش مؤثری در آگاهی‌دهی و انعکاس صداها داشته باشند که خود نوعی از مقاومت است. در سطوح کلان هم همایش‌ها و جریاناتی هستند که اکثراً زنان افغانستان در خارج از کشور در آن‌ها حضور می‌یابند، اما همه می‌دانیم که تعداد مشخصی معمولاً حضور پیدا می‌کنند. این هم موضوعی است که بعضاً از طرف فعالین دیگر به چالش کشیده شده‌است که آیا زنان مذکورمی‌توانند منعکس کنندۀ وضعیت موجود در افغانستان و صدای زنان و اعتراضات‌شان باشند؟

همچنان بخوانید

زنان افغانستان بی‌پناه‌تر از همیشه؛ خانه‌های ناامن‌تراز خیابان

ناموس پندای زنان؛ پوشش مقدس برای مردسالاری

چهار سال آپارتاید جنسیتی و سرکوب؛ مرکز حقوق بشر افغانستان خواستار ادامه انزوای گروه طالبان شد

نیمرخ: زنان و جنبش‌های اعتراضی آن‌ها چه در بیست‌ سال جمهوریت و چه در دو و نیم سال گذشته نتوانستند در تولید و ترویج ادبیات سیاسی در مورد وضعیت زنان کشور گام‌های جدی بردارند. تحلیل شما در این زمینه چیست؟

هما سعید: باز هم باید برگردم به پاسخ سؤال اول. چون در کل چنین بستری در جامعۀ افغانستان وجود نداشت. امروز البته می‌بینیم که چنین بستری تا حدی در حال شکل‌گیری است و هم‌گام با آن چنین ادبیاتی هم. تولید کار نظری از واقعیت و از بستر موجود در جامعه سرچشمه می‌گیرد. البته ما تا حدی نتیجه آن‌چه که در بیست سال گذشته به آهستگی در حال شکل‌گیری بود را امروز می‌بینیم. چه در داخل و چه در خارج، تلاش‌ها برای تولید یک نوع ادبیات سیاسی زنانه وجود دارد. شرایط ناگوار امروز هم شاید بتواند بستری را که برای به‌وجود آمدن چنین ادبیاتی نیاز است مستحکم‌تر بسازد.

نیمرخ: شما اشاره کردید یکی از شعارهایی که جامعۀ جهانی برای حمله به افغانستان از آن استفاده کرد، شعار رهاسازی زنان افغانستان بود. اما امروز می‌بینیم که جامعۀ جهانی زنان افغانستان را تنها گذاشته‌اند. در شرایطی ایده‌آل‌تر، اگر این کشورها و سازمان‌ها بخواهند کاری برای زنان ما انجام دهند، ما چه انتظاراتی می‌توانیم از آن‌ها داشته باشیم؟

هما سعید: من یکی از کسانی‌ام که نه در آن زمان و نه امروز معتقد به چنین ادعایی از طرف جامعه جهانی هستم. درست است تعداد زیادی باور داشتند که جامعۀ جهانی به افغانستان آمده تا برای ما آزادی و حقوق‌بشر را به ارمغان بیاورد. اما بسیاری از افرادی که حتی سپاس‌گذار جامعۀ جهانی بودند که زنان افغانستان را به اصطلاح نجات دادند، امروز نگاه انتقادی دارند و می‌گویند ناامید شده‌اند. اما من شخصاً ناامید نشده‌ام، چون از همان ابتدا امیدی به این ادعا نداشتم. چراکه تغییر واقعی از درون جامعه اتفاق می‌افتد. جامعۀ جهانی تعریف‌اش چیست؟ در زیر چتر جامعۀ جهانی هم ملل متحد است، هم اتحادیۀ اروپا، هم سازمان‌های بین‌المللی خرد و کلان و هم کشورها. ما در بیست سال گذشته حضور تمام این‌ها را در افغانستان تجربه نمودیم. هر کدام بر اساس برنامه‌ها و پالیسی‌هایشان کار کردند. دیروز پالیسی‌ برخی کشورها طوری ایجاب می‌کرد که تحت نام آزادی زن افغانستان مداخله نظامی و سیاسی نموده و یک حکومت را سرنگون کنند؛ ولی بیست سال بعد به همان عناصر کمک می‌کنند که بار دیگر به قدرت بازگردند. فکر می‌کنم همین مثال کافی‌است که بدانیم تا چه حدی از این مسائل به‌خاطر اهداف جئوپولیتیکی که کشورها دارند استفادۀ سیاسی می‌شود. نباید فراموش کنیم که کشورها در زمان هم‌چون مداخله‌ها، اهداف جئوپولیتیک دارند تا این‌که به‌خاطر دل‌سوزی به مردم آن کشور کاری انجام بدهند. این تجربه را هم در افغانستان داریم و هم در کشورهای دیگر. بنابراین، کشورها پالیسی و اهداف خودشان را در افغانستان دنبال می‌کردند، اما در سطح افراد، حتماً کسانی بودند که واقعاً می‌خواستند با کارشان تغییری به‌وجود بیاید. نهادهایی هم بودند که صادقانه می‌خواستند به مردم افغانستان کمک نموده و شیوۀ کارشان معمولاً از پایین به بالا بود. من خودم تجربه دارم، زمانی که از طرف یک نهاد کانادایی از من خواسته شد کار چهار سالۀ یک پروژه‌شان را در افغانستان ارزیابی کنم. در ابتدا خوش‌بین نبودم و فکر می‌کردم مانند دیگر پروژه‌هایی است که به نام توانمندسازی زنان انجام می‌شود. اما وقتی به افغانستان سفر کردم و از نزدیک با کارشان آشنا شدم، دیدم که واقعاً توانسته بودند تغییر بیاورند. من با زنانی صحبت کردم که از ولایات بسیار دوردست آمده بودند، مثلاً از قریه‌هایی در قندهار و جلال آباد که از نیرو و توانایی زنان با تمام وجود و افتخار حرف می‌زدند. من در آن‌ها تغییر را دیدم. تغییری که به عقیده، تلاش و مبارزۀ خودشان در چارچوکات پروژۀ مذکور به‌وجود آمده بود.

بنابراین، مهم است که تعریف ما از جامعۀ جهانی چیست. این اصطلاح، سطوح مختلف با استراتژی‌ها و کارکردهای مختلف را در بر می‌گیرد. موضوع مهم دیگر این‌ است که تغییر واقعی فقط از داخل ممکن است. جامعۀ جهانی می‌تواند با حمایت‌های مالی و تخنیکی کمک نماید. ما هنوز به این نوع حمایت‌ها نیاز داریم، ولی این را هم می‌دانیم که حمایت‌های مالی جنبۀ سیاسی هم دارد که در مواردی، وابستگی‌هایی را به‌وجود می‌آورد. برای هر نوع تغییر درازمدت و واقعی فقط به تغییر از درون باید خوش‌بین بود.

نیمرخ: یکی از مباحثی که در دوران جمهوریت بارها مطرح شد اما به جایی نرسید، بحث عدالت انتقالی بود. اگر در دوران پساطالبان دوم، دولتی را داشته باشیم که به عدالت انتقالی باورمند باشد. چطور می‌توان برای تضمین حقوق زنان در فرآیند عدالت انتقالی اطمینان حاصل کرد؟

هما سعید: بحث و رویکرد عدالت انتقالی در کشورهای پس از جنگ بسیار مهم است و برای افغانستان مهم‌تر. من فکر می‌کنم حتی زمانی که فضا برای تحقق عدالت انتقالی مساعد باشد، افغانستان در مقایسه با کشورهای دیگر با چالش‌های بسیار زیادی در این مسیر مواجه خواهد شد. یک دلیل آن طولانی بودن جنگ‌های افغانستان است. اگر مقایسه کنیم در کلمبیا هم جنگ‌ها بسیار طولانی بود. کلمبیا در نهایت توانست بعد از حدود ۵۰ سال جنگ در سال ۲۰۱۶ به یک توافق صلح دست پیدا کند. یکی از مهم‌ترین نکات در توافق صلح کلمبیا رویکرد نسبتاً جامع به عدالت انتقالی بود. این به ما می‌گوید که حتی بعد از جنگ‌های طولانی هم امکان تحقق عدالت انتقالی است که در افغانستان به‌شدت به این پروسه نیاز است. مشکلات افغانستان از آن‌جا سرچشمه می‌گیرند که ما نتوانستیم عدالت انتقالی را در عمل پیاده کنیم. به‌جای آن‌که در اوایل ۲۰۰۰ متخلفین حقوق بشر به پای میز محاکمه کشانده شوند، دوباره به قدرت آورده شدند و این موضوع فرهنگ معافیت را در کشور تقویت نمود. گذشته از طولانی بودن جنگ‌ها، آن‌چه موضوع افغانستان را بسیار پیچیده می‌کند، این است که افغانستان چندین رژیم سیاسی متفاوت را، از لحاظ ایدئولوژیک، یکی بعد از دیگری تجربه نموده، بدون اجرای عدالت انتقالی، به شمول رسیدگی به قربانیان جنگ. یکی از پیچیدگی‌های دیگر در افغانستان تعریف قربانی و جنایت‌کار است. کسانی بودند که در یک دوره جنایت کردند اما در دورۀ بعدی خودشان قربانی شدند یا برعکس. از طرف دیگر، دامنۀ خشونت آن‌چنان در افغانستان پیچیده، گسترده و چندلایه است که به‌نظرم در هیچ کشور دیگری چنین نیست. درست است که برای مثال در کلمبیا هم جنگ‌های پنجاه ساله، قربانیان زیادی را به‌همراه داشته‌است که بر اساس سیستم درج نام و مشخصات قربانیان جنگ، تعدادشان به بیش از هفت میلیون می‌رسید که از آن میان اکثرشان بی‌جاشدگان داخلی هستند. آمار کشته‌شدگان و ناپدیدشدگان در کلمبیا نسبت به افغانستان به‌مراتب کمتر است. در افغانستان دامنۀ خشونت بسیار وسیع و پیچیده بوده و درصد قربانیان جنگ خیلی زیاد است. با همۀ این چالش‌ها، اگر ارادۀ سیاسی وجود داشته باشد، عدالت ناممکن نیست. برعکس، جزء لاینفک هر تحول سیاسی به سوی صلح و حکومت پایدار و دموکراتیک است.

اما اگر در فردای افغانستان امکان تطبیق عدالت انتقالی وجود داشته باشد، مسئلۀ زنان بدون تردید یکی از مهم‌ترین مسائلی است که باید به آن پرداخته شود. در مکانیزم‌های عدالت انتقالی متأسفانه بحث عدالت جنسیتی نسبتاً به‌حاشیه رانده شده‌است. ولی در سال‌های اخیر، در تجربۀ بعضی کشورها و در سطح نهادهای بین‌المللی این بحث داخل شده و به آن بیشتر پرداخته می‌شود. در افغانستان تحلیل، تحقیق و مقالات بسیار اندکی در رابطه با وضعیت زنان در دوران جنگ داریم؛ این‌که ما جنگ را از دید زنان ببینیم و بفهمیم. اما در سال‌های اخیر کارهایی که برخی نشریات انجام می‌دهند، در کنار این‌که ژورنالیزم است، نوعی مستندسازی نیز هست که در پروسۀ عدالت انتقالی کارهای بسیار مهمی می‌توانند به شمار آیند. البته در فرآیند عدالت انتقالی باید یک کمیسیون حقیقت‌یاب به‌عنوان یک پروسۀ رسمی وجود داشته باشد اما تا رسیدن به چنین فرآیندی این نوع کارها هم مهم هستند که تا چند سال قبل نداشتیم. ما از دوران تجاوز روس‌ها خیلی اندک در رابطه با نقش زنان می‌دانیم. در صورتی‌که در همان وقت زنانی بودند که مقاومت ‌کردند، شکنجه شدند، زندان رفتند… به‌خاطر اهداف و افکار سیاسی‌شان. در همان زمان زنانی بودند که به جبهه‌های جنگ رفتند و در مقاومت علیه روس‌ها سهم داشتند. ما اطلاعات بسیار کمی از آن‌ها داریم چون مستندسازی نشده‌اند. در زمان جنگ‌های داخلی زنان بیشترین آسیب را نسبت به دیگر اقشار جامعه دیدند. تجاوزها و سایر خشونت‌های جنسی و جنسیتی وحشتناکی از سوی یک قوم بر زنان قوم دیگر صورت گرفت که به‌ندرت مستندسازی شده‌است. در بیست سال گذشته و به‌خصوص چند سال اخیر مستندسازی زیادی صورت گرفته، اما در طول جنگ‌های داخلی و یا قبل از آن چنین چیزی را خیلی کمتر داشتیم. نهادهای بین‌المللی امکان محدودی برای این کار داشتند. اما در همان مستندسازی‌ها هم صدای زنان بسیار کم‌رنگ بود و کم‌تر کاری در راستای روایت جنگ‌های چند دهه، از دید زنان صورت گرفته‌است. در آینده اگر مکانیزم عدالت انتقالی را بتوانیم در افغانستان پیاده کنیم، حداقل مستنداتی که در بیست سال اخیر جمع‌آوری شده‌است، چه در مطبوعات و چه توسط نهادهای رسمی، می‌توانند بسیار کمک کنند. تجربه‌های کشورهای دیگر اهمیت این مسئله را به‌خوبی نشان می‌دهد. من به‌عنوان پژوهش‌گر عدالت انتقالی باور دارم که افغانستان در آینده به یک پروسۀ عدالت انتقالی قربانی‌محور و مبتنی بر عدالت جنسیتی نیاز دارد. در بحث قربانی‌محور هم همیشه باید لنز جنسیت را بر چشم داشته باشیم. من بر این باورم که بار ستمی که در جنگ بر زنان و اطفال روا داشته شده‌است، به مراتب نسبت به اعضای دیگر جامعه سنگین‌تر است. در جنگ کنونی غزه، زنان و کودکان که نقشی در سطح تصمیم‌گیری این جنگ‌ها ندارند، بالاترین آسیب را متحمل شده‌اند.

به‌هرحال، هر پروسۀ عدالت انتقالی با چالش‌های زیادی مواجه می‌شود. اما ما می‌توانیم از تجربیات کشورهای دیگر استفاده کنیم. مثلاً در کلمبیا مکانیزم‌ خاصی برای پرداختن به خشونت‌های جنسی و جنسیتی در پروسۀ عدالت انتقالی گنجانده شده‌است که تا حدی کمک نموده برخی تابوها شکسته شوند و برای زنانی که مورد خشونت قرار گرفته‌اند، رسیدگی شود. با وجود این‌که چنین مباحثی در جوامع ما بسیار تابو هستند، اما امروز زنانی هستند که در این موارد صحبت می‌کنند.

نیمرخ: پیش‌تر شما از اصطلاح «آپارتاید جنسیتی» برای وضعیت افغانستان استفاده کردید. تلاش‌ها در جریان است که آپارتاید جنسیتی جزو جرائم علیه بشریت شناخته شود. به‌نظر شما این شناسایی آیا ممکن است؟ و در صورت امکان چه تأثیری بر وضعیت زنان افغانستان دارد؟

هما سعید: این شاید اولین‌بار بود که من از اصطلاح «آپارتاید جنسیتی» برای توصیف آن‌چه در افغانستان می‌گذرد استفاده کردم. من از نزدیک این بحث را در سطح بین‌المللی دنبال کرده‌ام و بخشی از تحقیقات و کار من هم مربوط به آپارتاید جنسیتی و تعذیب جنسیتی (gender persecution) است. تعذیب جنسیتی در اساسنامۀ رم در سال 1998 به‌عنوان جنایت علیه بشریت جرم‌انگاری شده‌است و یک آلۀ حقوقی است که ما می‌توانیم از آن استفاده کنیم. اما در سطح بین‌المللی تاکنون آپارتاید جنسیتی تعریف و جرم‌انگاری نشده‌است،‌ اگرچه که تلاش‌هایی در این راستا صورت گرفته‌است. از اصطلاح آپارتاید جنسیتی می‌شود برای توضیح یک وضعیت استفاده کرد. زنانی که در داخل افغانستان هستند می‌گویند که با پوست و استخوان خود این را حس می‌کنند که آن‌چه جریان دارد آپارتاید جنسیتی است. زمان آن رسیده‌است که ما خیلی جدی روی جرم‌انگاری‌ آن کار کنیم. این پروسه‌ شروع شده‌است و به‌نظر من رهبری آن را بیشتر زن‌های افغانستان بر عهده دارند. اما در پاسخ به این سؤال که آیا آپارتاید جنسیتی بالاخره جرم‌انگاری خواهد شد یا خیر و تأثیر آن بر زنان افغانستان، باید بگویم که پروسۀ جرم‌انگاری شدن در سطح قوانین بین‌الملل کار ساده و سریع نیست. مخصوصاً که این بحث، برای دولت‌ها در پهلوی بحث حقوقی بحث سیاسی نیز هست. وقتی قوانین بین‌المللی تصویب می‌شوند، کشورها ناگزیر به رعایت آن هستند. احتمالاً شناخته شدن آن در قوانین بین‌الملل بر وضعیت افغانستان هم تأثیر داشته باشد. اما نمی‌دانیم این پروسه تا چه زمانی طول خواهد کشید و با توجه به سیاسی بودن موضوع، هنوز مشخص نیست که در آینده امکان جرم‌انگاری‌شدن آن هست یا خیر، اگرچه که چندین کشور به شمول ایالات متحده آمریکا چراغ سبز نشان داده‌اند.

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: آپارتاید جنسیتیاعتراضاتاعمال محدودیت‌ها علیه زنانجنبش‌های زنانحقوق زنانمردسالارینقض حقوق بشر
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN