روایتگری در زمانهی سرکوب؛ نمیخواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو میرفت و با حرکت دست آرایشگر بی رحمانه میبٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم حس میکردم...











