نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

دفن آرمان‌های زنان پس از حضور شوم طالبان

  • نیمرخ
  • 28 حوت 1400
received_2493693837428084

رحیمه خاوری

در اوایل ۲۰۲۱ از این‌که دورهٔ لیسانس را به پایان می‌رساندم موجی از امیدواری و خوش‌بینی در زندگی من پدیدار بود. بعد از تحمل مشقت و رنج بسیار بالاخره در حوالی روزهای پایانی فبروری، تحقیق دورهٔ لیسانس خود را تحتِ عنوان بررسی کار کردهای حقوق بشری سیماسمر با أخذ نمرهٔ ۹۹ دفاع نمودم و نقطهٔ ختم بر پایان این دفتر گذاشتم.

علاقه‌ داشتم که در مطابقت با رشتهٔ تحصیلی خود شغل مناسب دست و پا نمایم، زیرا کارِ خلاف رشته، اغلب با حقارت و شکست‌ همراه است. در کنار رفتن به دروس دانشگاه؛ مدت شش‌ماه در آموزشگاه وکالت مدافع نیز اشتراک می‌کردم، این عزمم را به شغل وکالت جزم داشت اما جبر زمان! رسیدن به این آرمان را از دستم ربود.

من با گذشت هر روز بیش‌تر در تجسس وظیفه وقت می‌گذراندم. تا این‌که در اوایل ماه مارچ طی رقابت آزاد به‌حیث مسئول مجتمع جامعهٔ مدنی افغانستان در پروژهٔ CS در ولایت دایکندی همراه شش نهاد محلی با رویکرد تقویت نهادهای مدنی و پاسخ‌گویی مبتنی بر جندر آغاز به کار نمودم، این یکی از اتفاقات نیک در این سال برایم بود، زیرا اغلب پلان‌های کاری ما در جهت مشارکت بیش‌تر زنان در امورات اجتماعی و سیاسی متمرکز بودند.

در کنار این؛ در هشتم می، رسیدن قدوم آرتین در کانون خانوادهٔ ما شیرین‌ترین اتفاق ممکن زندگی‌ام بود. صبح‌‌های ما با لبخند آرتین شاداب‌تر و با طروات‌تر می‌شد.

روزهای داغ تابستان نیلی با جذابیت به غروب می‌نشستند اما گسترش روز افزون دامنهٔ ناامنی مایهٔ نگرانی‌ام نسبت به روزها و ماه‌های آینده بود. می‌ترسیدم، مبادا شهر کوچک نیلی دست‌خوش تحولات امنیتی شود، مبادا شهرم خالی از پرستوها و مرغک‌های خوش‌سیما و خوش‌صدا شود، مبادا کلاغ‌های وحش بر فراز نیلی به پرواز درآیند، مبادا قلب پر تپش چوگانی بر سیمای غبارآلود نیلی بشکند و قامتش خم شود. مبادا سیمای چشم نواز و دلنشین  گل‌بادام بر قامتش، غم بی‌‌پایان چیره شود، مبادا…

اما در ماه آگوست کم‌کم باید باور می‌کردم به آن‌چه که حتی در خیالم نمی‌گنجید. با گذشت هر روز نیلی غبارآلود می‌شد، دم و دستگاهی که تا چند روز پیش در آبادی این شهر از هم سبقت می‌گرفتند دیگر از کار افتاده بودند؛ در چشم‌های مردم ناامیدی موج می‌زد. انگار توفانِ سیه از راه نمایان بود. چهره‌ها خاک‌آلود، خورشید کم‌نور،  گل‌ها پژمرده و برگ‌ها زرد بودند. هر که به راهی برای نجات از چنگال توحش چشم دوخته بود. کلافه بودم نمی‌دانستم چه کنم، نجات جان کودکم بزرگ‌ترین دغدغهٔ آن روزهایم بود. مجبور شدم کار و دفتر را به حالِ خودش رها و به گوشه‌ای پناه جویم، صبحِ شنبه دقیقاً یادم نیست کدام تاریخ بود فکر کنم ۱۵آگوست بود که خبر رسید نیلی نیز تحویل داده شد. چه صبحِ نحسی!!  چه پایان تلخی و چه آیندهٔ تاریکی!

با گلویی پر از بغض، با چشمی پر از اشک و با قلبی شکسته به تماشای دفنِ آرمان‌ها و آرزوهای خود و سایر دختران وطنم نشستم. با دست خود تمام مدارک و اسناد کاری خودم را آتش زدم. زندگی در سایهٔ گروه خون‌آشام طالبان، که منش و افعال‌شان با هیچ مکتب و آیینی هم‌خوانی ندارند ناممکن بود، مجبور شدم برای ادامهٔ زندگی راه غربت را در پیش گیرم و اکنون هم‌چون تک پرندهٔ صحرا در گوشه‌ای از دنیا آواره گشته‌ام. از حالا یعنی در آغاز روزهای ۱۴۰۱ در انتظار طلوع آفتاب چشم به پنجره دوختم تا شاید فردای روشن را به تماشا گیرم!

همچنان بخوانید

سکینه و غم‌هایش در سایۀ مهربانیِ خواهر

سنگ صبور؛ آمنه و خواهرش تحت سلطۀ طالبِ خانه‌گی

تابو و درد؛ روایت رنجِ زن بودن در افغانستان

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: قصه زندگی زنان
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN