داستان زندگی یاسمینه علی، بازیگر افغان فیلمهای پورن
نویسنده؛ شیر مهریار
مقدمه
اولینبار در ایکس (توییتر) با عکس یاسمینه سر خوردم. یک غیرافغان (غیرپشتون)، برای طعنه به افغانها عکسی از او گذاشته بود که فلانی از فلان قوم بازیگر پورن است تا به گمان خودش «آبرو و حیثیت» افغانها را ببرد. این کار از طرف افراد زیادی چندبار تکرار شد. کنجکاو شدم و دربارهی این بازیگر پورن جستوجو کردم. در ویکیپدیا، احتمالا خود افغانها بیوگرافی یاسمینه را دستکاری کرده و نوشته بودند که مادر ایشان از پنجشیر است و ربطی به پشتونها ندارد؛ در صورتی که مادر ایشان اصالتا از جلالآباد است. زندگی و پیشهی یک زن که بزرگشدهی بریتانیا است، تبدیل به جنگ «حیثیتی» بین قبیلهگراهای افغانستان شده است.
جالبتر از این، اما زندگی یاسمینه است. من چندین مصاحبهاش را شنیدم و براساس این مصاحبهها داستان زندگیاش را مینویسم.
«گوشت خوک نمیخورم، مسلمان هستم»
یاسمینه متولد سال 1993 در کابل است. در جنگهای داخلی اسلامگراها به دنیا آمده و تمام دورهی اول طالبان را در همانجا زیسته است. به یاد میآورد که طالبان با مردانی که ریش نمیگذاشتند یا شلوار میپوشیدند، چگونه رفتار میکردند. زنانی که از خانه بیرون میشدند، لتوکوب میشدند. وقتی 9 ساله بوده، با خانوادهاش کابل را ترک میکند. پدرش از پاکستان پرونده مهاجرتشان به بریتانیا را پیش برده و سرانجام از ایران به انگلیس پرواز میکنند. در مسیر سفر، تهران را تمیز و پاک مییابد و غذای پرواز تهران به لندن بهترین غذای زندگیاش تا آن زمان بوده است.
حجاب در نوجوانی از طرف پدر و مادرش در لندن بر او تحمیل میشود. پدر و مادرش در دورهی کمونیستها زندگی کرده بودند و زیاد مذهبی نبودند. وقتی حکومت کمونیستی پدرش را بازداشت میکند، بیشتر مذهبی میشود. زمانی که به بریتانیا میآید، شدتش بیشتر هم میشود و محدودیتهای زیادتر بر فرزندانش اعمال میکند. این شدت با رفتن به حج به اوج میرسد. وقتی یاسمینه به مکتب میرود، اولین چیزهایی که پدر و مادرش به او یاد میدهد این است که «گوشت خوک نمیخورم. مسلمان هستم». او مدام این دو جمله را در مکتب تکرار میکند. او را مرتب به مسجد میفرستد. مجبور میشود دعاها را حفظ کند، ولی اهمیتی نمیداده و اعتقادی نداشته است. کودک بوده است. در آغاز به آموزههای اسلامی مشکوک و بیپروا بوده، ولی به مرور بیشتر با آن انس میگیرد و جهت مییابد. «محدودیتها، ناسازگاریها و ناعقلانیتهای» اسلام را به مرور و به اجبار میپذیرد و با آن کنار میآید.
چالشهای زندگی در غرب برای پدر و مادر یاسمینه
«بلاد کفر» برای پدر و مادرش سمی و آزاردهنده بوده و دچار بحران هویت میشوند. از اینکه کنترل کاملی بر فرزندانش ندارند، خشمگین میشوند. برادرش با دانشگاه رفتن یاسمینه مخالفت میکند، چون در آنجا با پسران دیگر سر میخورد. همه چیزِ یاسمینه زیر نظر است و تلفنش مدام بررسی میشود. حتما باید پیش از ساعت پنج عصر، به خانه برگردد. وقتی شلوار تنگ میپوشیده، برادرش اجازهی پوشیدن آن را نمیداده است. از دوازده سالگی تا هژده سالگی آدم مومن و مذهبی بوده و بهدلیل باورهای دینی همیشه با خودش درگیر بوده است. برای کسب رضایت پدر و مادر نماز میخوانده و واجبات دین را برمیآورده است. در دوران پیشدانشگاهی وقتی همکلاسیهای عربش دربارهی آیهها و حدیثها حرف میزدهاند، یاسمینه خودش را سرزنش میکند که مسلمان خوبی نیست و عربی نمیداند تا قرآن و احادیث را به خوبی بفهمد. در عوض بیشتر به اسلام وفادار میشود.
پدر و مادرش در خانه از حملات انتحاری علیه کافران ستایش میکرده، یا دستکم اهمیت نمیداده؛ چون معتقد بودند که در هر صورت کافران کشته میشوند. یا میگفتند کار خودشان، موساد و سیا است. با ریاکاری این باورشان را با دیگران و بهصورت عمومی نمیگفتند. یاسمینه اما به انسانهای بیگناه که در حملات انتحاری کشته میشدند، دلش میسوخته است.
طالبستان کوچک در لندن
در مکتب وقتی آموزگاران میخواستند به دانشآموزان دربارهی احساس و مسائل جنسی آموزش بدهند، مجبور بودند دانشآموزان مسلمان را از صنف بیرون کنند؛ چون پدر و مادرانشان این اجازه را به مکتب نمیداده که فرزندانشان از مسائل جنسی سر دربیاورند. این مساله، یاسمینه را بیشتر کنجکاو میکند.
در خانه همیشه میگفتهاند که آشپزی یاد بگیرد، کارهای خانه را انجام دهد، «کثافتکاریهای» برادرانش را تمیز کند و در خانه بماند. یاسمینه تلاش میکند در مکتب با هیچ پسری رابطه برقرار نکند؛ چون میترسد که اگر لو برود، پدر و مادرش او را دیگر مکتب نمیفرستد. مکتب رفتن برای او یک امتیاز بوده، نه یک حق و نمیخواسته این امتیاز را از دست بدهد.
یاسمینه و خواهرش تهدید شده بودند که اگر قوانین مردسالارانه و زنستیزانهی افغانی و اسلامی را بشکنند، به افغانستان برگردانده میشوند. یاسمینه میگوید پدرش در لندن یک «طالبستان کوچک» تشکیل داده بود و فقط با قبیلهی خود و پشتونهای دیگر ارتباط داشتند. دلیل آمدنشان به غرب امنیت و درآمد بیشتر بود، نه چیز دیگر.
باری برادرش با کمپیوتر گیم بازی میکرده و یاسمینه کمپیوتر را برای کارخانگیاش لازم داشته است. برادرش کمپیوتر را به او نمیدهد. باهم دعوا میکنند. برادرش که چهار سال ازش کوچکتر است، او را میزند. وقتی مادرش میآید پسرش را تحسین میکند و میگوید «خوب کردی. زن نباید در مقابل مرد صدا بلند کند و این جایگاه زن است.» یاسمینه میگوید هیچ وقت آن حرف مادرش را فراموش نمیکند.
پیوستن به توییتر برای دفاع از اسلام
در سال 2010 در توییتر حساب باز میکند و در 2013 از خانهی پدرش فرار میکند. در این سه سال در توییتر از اسلام دفاع میکرده است. در فضای مجازی با راستها و منتقدان اسلام بحث میکرده و شعارهای اسلامی میداده است، ولی با نام مستعار و پنهان از پدر و مادرش. اجازه نداشته که حسابهای مجازی داشته باشد. حتا اجازه نداشته که به اعتراضهای حمایت از فلسطین شرکت کند؛ چون از نظر پدر و مادرش زن اهل این کارها نیست و کاری ازش برنمیآید. تلاقی قبیلهگرایی و اسلامگرایی زندگی را بر یاسمینه تنگ میکند.
در توییتر با کاربری بهنام دوید کوهن بحثش میشود. در معرفی این کاربر نوشته شده بوده: گیاهخوار، فمینیست، صهیونیست و آتئیست؛ مفاهیمی که یاسمینه از هرکدام آنها به درجههای شدید متنفر بوده؛ بهخصوص صهیونیزم و آتئیسم. در کمنتها باهم آشنا میشوند. یاسمینه کنجکاو میشود. رویهمرفته باهم گفتوگو و پیامبازی میکنند و دربارهی همه چیز از جمله اسلام حرف میزنند. دوید چون در الجزایر زندگی کرده بوده و دربارهی اسلام مطالعه داشته، چیزهای زیادی از این دین میدانسته است.
حالا یاسمینه از نظر پدر و مادرش به سن ازدواج رسیده و مرتب دربارهی ازدواج و ضرورتش حرف میزنند. پیامبازی دوید و یاسمینه ادامه مییابد و درمییابند که عاشق هم شدهاند. باری یاسمینه به دوید گفته که اگر مسلمان شود، شاید پدر و مادرش او را بهعنوان داماد بپذیرند.
پناه به یک صهیونیستِ یهودی کافر
یاسمینه با تصویر زشت و منفی از یهودیان در دین و قبیلهاش بزرگ شده است. او میدانسته اگر عشقش را به خانوادهاش بگوید، وضعیت خطرناک میشود. ازدواج با یک مرد خداناباور، یهودی و مشغول در عکاسی اروتیک و برهنه، آخرین و تصورناپذیرترین چیزی بوده که خانوادهی یاسمینه به آن فکر کند. پدر و مادرش مدام یادآوری میکرده که فقط با یک پشتونِ مسلمان و از قبیلهی خودشان ازدواج کند. پدر و مادر یاسمینه به پشتونهایی که خارج از قوم و خویش خود ازدواج میکردند، میخندیده و مسخره میکردهاند. یاسمینه بارها در خانه با چوب و کمربند ضربوشتم و تنبیه بدنی شده و مطرحکردن عشقش به خانوادهاش بدترین چیز ممکن بوده است. یاسمینه قصهی زنان زیادی را شنیده بوده که در قبیلهاش بهدلایل «ناموسی» کشته شده بودند.
یاسمینه همچنان با دوید در ارتباط است و به همدیگر از طریق توییتر عشق میورزند و پیام میفرستند، ولی همدیگر را ندیده اند. آنها بهدلیل محدودیت فرستادن پیام در توییتر در آن وقت چهار حساب درست کرده بودند و هر وقت ظرفیت یکی تکمیل میشده، از حساب دیگرش ادامه میدادهاند. بعضی روزها ظرفیت تمام حسابها تکمیل میشده است. زندگی برای یاسمینه در خانوادهاش سخت میشده و در نتیجه تصمیم میگیرد که از خانوادهاش بگریزد.
مرغ از قفس میپرد
برنامه و سناریو را میریزد و در 28 جون 2013 از خانه فرار میکند. با بلیت بهسوی دوید در فرانسه میشتابد. دلدادهها بههم میرسند و از پاریس به پولند میروند. یاسمینه خانواده را ترک کرده، ولی اسلام را نه. او در آن زمان خودش را مسلمان سکولار میداند و حجاب را دور میاندازد: «در اسلام کسانی که دین را ترک میکند، خیانتکار و محکوم به مرگاند.»
یاسمینه به دوید که هیچ وقت از نزدیک ندیده، بیشتر از خانوادهاش که مدام او را شکنجه میکرده، اعتماد میکند. زندگیاش را قمار میزند. یاسمینه میگوید رفتن خیلی بهتر از ماندن بود؛ ماندن در آن زندان یا ازدواج با کسی که او را در خانه نگهدارد و هر وقت خواست بر او تجاوز کند. مادر یاسمینه گفته بوده که وقتی با کسی ازدواج میکنی، چیزی بهنام تجاوز جنسی وجود ندارد. به عبارت دیگر، تجاوز در اسلام مشروع است. رفتن و پناهبردن به یک صهیونیستِ بیدین گزینهی بهتر بوده است؛ در مقایسه با ماندنی که سرنوشت محتومش زنِ تابع و حرفشنو است و اختیار هیچ چیزش را ندارد. به دستگاه تولید فرزند تبدیل میشود و در خانه ماندن سرنوشت مادامالعمرش میشود.
بعد از فرار، خانوادهاش به پلیس گزارش میدهد. پلیس به یاسمینه ایمیل میکند. یاسمینه پاسخ میدهد که قربانی خشونت خانوادگی است و فرار کرده و زندگی جدیدی اختیار کرده است. بعد به خانوادهاش نیز ایمیل میکند و واقعیت را شرح میدهد. خانوادهاش او را «فاحشه و جنده» و مایهی بیآبرویی خانواده و طایفه خطاب میکند. پدرش تهدید میکند که اروپا را مانند کف دستش میشناسد، او را پیدا میکند و میکشد. وقتی دوید به پدر یاسمینه ایمیل میکند که انتخاب آنها را بپذیرند، پدر یاسمینه تهدید میکند که دوید را پیدا میکند، بر او تجاوز میکند و بهصورت فجیع میکشدش. یاسمینه نگران و مضطرب میشود و مدام میترسد. پدر و عموی یاسمینه نقشهی کشتن او را میکشند، ولی لو میروند و موفق نمیشود.
ورود به صنعت پورن
دوید به یاسمینه میگوید که دیگر در زندان نیست و هر کاری دلش میخواهد بکند. چند باری یاسمینه از دوید میپرسد که چه کار کند. دوید میگوید «این زندگی توست، ربطی به من ندارد. هر کاری دوست داری بکن.» یاسمینه قدری ناراحت میشود؛ چون به این عادت کرده بوده که یک مرد برایش تصمیم بگیرد و بگوید چه کند یا نکند. یاسمینه به مطالعه شروع میکند. آثار کافکا، نیچه، سم هریس، سلمان رشدی… را میخواند؛ کتابهایی که قبلا در خانهاش ممنوع بوده است. وقتی دوباره سراغ قرآن و حدیث میرود، متوجه میشود که همهاش «مزخرف، خرافه، غیرعقلانی و غیرانسانی» است و باورش را به مرور از دست میدهد. یک سال بعد از فرار از خانواده، خداناباور میشود.
در آغاز در چترومهای عمومی وبکم در گفتوگوها شرکت میکند و به بحثهای جنسی و رقص میپردازد و درآمد کسب میکند. وقتی با دوید مطرح میکند، پارتنرش میگوید هرچه یاسمینه را خوشحال و راضی میکند، انجام بدهد. بدن خودش است و اختیارش را دارد. کار دوید عکاسی اروتیک بوده و یاسمینه از دوید میخواهد که ازش عکسهای برهنه بگیرد، ولی نشر نکند. بعد اما تصمیم میگیرد که وقتی از زندان خانواده بیرون شده، حالا نوبت بیرونشدن از زندان جامعه است. عکسهای برهنهاش را نخست در وبکم پخش میکند. سپس به پورن فکر میکند و برای کار به یک شرکت پورن درخواست میدهد. آن شرکت رویکرد فمینیستی داشته و لذت زن و واقعیبودن کار در محتوایش را اولویت میداده است. در آن شرکت برای یک سال سولو پورن، لیزبین پورن و بیدیاسام تولید میکند. در قدم بعدی پورن زن-مرد تولید میکند. یاسمینه میگوید رو آوردنش به پورن برای پولش نبوده، بلکه برای لذت و رهاییبخشیاش بوده است. هرچه میگذرد یاسمینه بیشتر از پیشهاش راضی میشود، لذت میبرد و به ماجراجوییهای بیشتر دست میزند. در یکی از ویدیوهای پورنش با حجاب در آغاز قرآن تلاوت میکند و سپس روی باسنش نوشتهای ظاهر میشود که «Fuck Islam».
ترک خانواده؛ روز رهایی
یاسمینه سالانه روز ترک خانوادهاش را بهعنوان روز رهایی گرامی میدارد و جشن میگیرد. پاسخ یاسمینه به منتقدان و کسانی که از انتخاب او خشمگیناند، این است که او اهمیتی به آنان نمیدهد. در عوض به رضایت و لذت خودش، پارتنر و همکارانش در پورن توجه دارد. حالا او یک بیدین و خداناباور و منتقد اسلام است. در اسرائیل نیز زندگی کرده و مخالف حامیان فلسطین است. وقتی اسپانیا کشور فلسطین را به رسمیت شناخت، یاسمینه در توییتر نوشت که عوارض جانبی اسلام هشت قرن بعد خودش را در اسپانیا نشان داده است! در پورن بیشتر به BDSM متمرکز است. کانال چهار بریتانیا یک مستند از زندگی او میسازد، ولی در دقیقهی آخر از واکنش اسلامگراها میترسد و آن را پخش نمیکند.
یادداشت: این نوشته فقط شرح زندگی یاسمینه براساس روایت خودش است. برای نوشتن این، به چندین گفتوگوی طولانی یاسمینه چند باره گوش دادهام. قصد این مقاله به هیچ صورت ترویج برهنگی یا پورن نیست. البته در این باره داوری هم نمیکنم و حق انتخاب همه از جمله یاسمینه را به رسمیت میشناسم.
منابع:
آنچه نوشتم همهاش براساس مصاحبههای یاسمینه است که لینک یوتیوب سه مصاحبهی مهمش را میگذارم:
- https://youtu.be/rc6ohcVKelc?si=gRKGF8HCDGLzgieM
- https://youtu.be/gdQF0IItpmo?si=-4wR8_dSKHHLmQVO
- https://youtu.be/49w_IGEPCS8?si=Yq1hDlNRStZtoVKa



دیدگاهها 1
دین اختیاری است .در قران گفته لااکراه فی دین .البته عمق کار این خانم باید درک شود . آنقدر سرکوب شده که از دین اسلام متنفر شده . هر اجباری بعدش تبدیل به عقده می شود ایشان بخاطر تخلیه آن عقدههای گذشته به پورن رو آورده . البته قضاوت کار ما نیست هر شخصی مسئول زندگی خودش است . ولی آرزوی من این است که هر زنی در مقابل هر خشونتی عزت نفسش را نگه دارد.تا به خودش آسیب نزند .پورن در ذات خودش آسیب به شخصیت این خانم است. نه اجتماع مهم است و نه حتی قضاوت مردم اما ایشان با پورن فقط خودش را زجر می دهد .