نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

خانم دالوی و ضیافتِ مرگ معنویت

  • نیمرخ
  • 3 سرطان 1402
خانم دلوی

نویسنده: خدیجه حیدری

خانم دالوی اثر ویرجینیا وولف، از جمله رمان‌های مهم و مطرح در ادبیات مدرن جهان است. ویرجینیا وولف در پی یک سبک نگارشی متفاوت در ادبیات بود که با نوشتن خانم دالوی بدعتِ جدیدی را در ادبیات داستانی پایه‌گذاری نمود و برای اولین بار الگوی زمان را در قالب رمانی بلند برهم زد. به قول خجسته کیهان مترجم این اثر: «او با جسارت طرح داستان را به یک روز واحد، یک منطقه (شهر لندن) و یک شخصیت واحد در مرکز داستان محدود کرد.» به گفته بسیاری از منتقدان بیست صفحه اول این کتاب، از پیچیده‌ترین آثار ویرجینیا وولف است.

 خانم دالوی به روایت زندگی یک خانم متشخص انگلیسی از طبقه اشراف به نام کلاریسا دالوی می‌پردازد. البته از شروع تا آخر خواننده با کلاریسا و زندگی او سرکار دارد، اما در این میان افراد مهم زیادی وارد داستان می‌شوند و خواننده جسته و گریخته در مورد همه‌ی افرادی که در این داستان حضور پیدا می‌کنند چیزهای می‌خواند و همه را به ذهن می‌سپارد تا این‌که داستان کلاریسا پایان می‌پذیرد. در مورد نوشتن رمان، ویرجینیا وولف می‌گوید: «رمان باید با تغییر زاویه‌ی دید به پیش رود، طوری که زندگی نه فقط از جنبه‌های بیرونی، بلکه چنان‌که به تجربه می‌آید بیان گردد.» پس نظر به این مقوله خواننده در ذهن خود به جای کلاریسا دالوی، ویرجینیا وولف را مجسم می‌کند. هرچند ویرجینیا وولف زندگی نه‌چندان متفاوت از زندگی کلاریسا داشته اما بنابر تفاوت‌های که در داستان بیان می‌شود پی می‌بریم که این کلاریسا شخص دیگری غیر از ویرجینیا وولف است. مثلاً می‌گوید: «اگر از او می‌پرسیدی خط استوا چیست؟ نمی‌دانست.» هم‌چنان می‌افزاید که کلاریسا نه فکر کردن بلد بود نه هم دستی به نوشتن می‌زد. این کلاریسا آدم جالبی است در عین حال که نمی‌داند فرق میان ترک‌ها و ارمنی‌ها در چه است؛ باز هم او آدم‌ مهمی است که حتا نخست وزیر انگلستان به مهمانی او حضور پیدا می‌کند. پیتر والش دوست و عاشق دوران جوانی کلاریسا در مورد او می‌گوید: «خشن، خجول و خشکه مقدس» و اضافه می‌کند؛ مرگ معنویت! با دیدن کلاریسا اصطلاح مرگ معنویت به یادش می‌افتد و تکرار می‌کند. البته وقتی به روایت و جزییات ضیافتِ که قرار است کلاریسا برپا کند، می‌رسیم بی‌گمان همین اصطلاح مرگ معنویت یادمان می‌افتد.

ریچارد دالوی شوهر کلاریسا است در مورد او می‌گوید: «شانس وزیر شدن را از دست داده است.» بارها در جریان داستان خواننده به این می‌اندیشد که چرا کلاریسا زن ریچارد دالوی شده است. ریچارد شخص خوبی است اما فوق‌العاده هم نیست. ثمره‌ی این ازدواج دختری به اسم الیزابت است. در مورد الیزابت می‌خوانیم که دختر جذاب و زیبایی است که حتا پدرش در لباس صورتی رنگش که در مهمانی پوشیده است، او را جا نمی‌آورد.

همین‌طور شخصیت دیگری در داستان حضور پیدا می‌کند که در تمام طول داستان، تنها کسی است که کفر کلاریسا را درمی‌آورد. این شخص دوشیزه کیلمن است. در مورد دوشیزه کیلمن می‌نویسد که به طور تحقیرآمیزی فقیر است. فضایی که دوشیزه کیلمن خلق می‌کند برای کلاریسا غیرقابل تحمل است. دوشیزه کیلمن در دل کلاریسا را تحقیر می‌کند که چرا اندازه او تاریخ بلد نیست و از مسایل روز سر درنمی‌آورد. اما هم‌چنان کیلمن در دل دوست دارد مانند کلاریسا باشد و زندگی او را داشته باشد. جایی با حسرت و خشم می‌گوید؛ حتا یک لباس مناسب برای پوشیدن در مهمانی‌ها ندارد و گذشته از این همه، این‌که، هیچ‌کسی او را در مهمانی خود دعوت نمی‌کند. کلاریسا با وجود ثروت و سرشناس بودن در دل به کیلمن حسادت می‌ورزد و دانش کیلمن سبک‌سری او را زیر سوال می‌برد و از این بابت او هم می‌رنجد و فضایی که کیلمن با حضور خود خلق می‌کند را قطعاً تحمل نمی‌تواند.

پیتر والش که در این داستان 52 سال عمر دارد از عاشقان همیشگی یا تنها عاشق همیشگی کلاریسا است که تازه از هندوستان برگشته است. پیتر والش عشق کلاریسا و فرصت ازدواج با او را از دست داده است، اما هیچ‌گاهی از دوست داشتن کلاریسا دست برنداشته است. پیتر والش در شروع داستان به دیدن کلاریسا می‌آید و تنها در آخر داستان فرصت مهیا می‌شود تا با کلاریسا صحبت کند. پیتر والش شخصیت جالبی دارد. وقتی که عصبانی یا هم هیجانی می‌شود با دسته‌ی چاقوی جیبی‌اش بازی می‌کند. پیتر والش تنها است و در شرف طلاق گرفتن از زنش و یک حسرت ابدی در دل دارد که چرا کلاریسا به جای او ریچارد را برگزیده است.

داستان ادامه پیدا می‌کند و در آخر با به سر رسیدن مهمانی کلاریسا به پایان می‌رسد. در مورد این مهمانی خواننده همه‌ی جزییات را می‌داند. مهمانان که در جمع‌شان مهم‌ترین فرد نخست وزیر است که خواننده اگر سریال «ملکه» یا هم فیلم «تاریک‌ترین ساعت» را دیده باشد، دوست دارد به جای این نخست وزیر، چرچیل را تجسم نماید. در مورد نخست وزیر می‌گوید: «لباسش با نخ طلایی دوخته و تزیین شده است.» و همین‌طور تک تک مهمانان خانم دالوی افراد سرشناس شهر هستند و همه از طبقه اشراف و از سرشناسان.

ویرجینیا وولف در مورد عادت مهمانی دادن خانم دالوی می‌گوید: «این بود که مهمانی می‌داد و این کار مثل یک پیشکش بود؛ جمع آوردن؛ خلق کردن؛ اما پیشکش به چه کسی؟ شاید خود پیشکش کردن هدف بود. هر چه بود، هدیه‌ی او این بود.»

 و خلاصه این‌که خواندن رمان خانم دالوی تجربه خوبی است. با خواندن این رمان مهیج‌ترین رمان ویرجینیا وولف را می‌خوانید و هم از سبک ویرجینیا وولف در نوشتن سر درمی‌آورید.

همچنان بخوانید

روشنای خاکستر، روایت رنج زنانه‌گی در افغانستان

نقد و رونمایی رمان «چار دختر زردشت» به میزبانی نیمرخ در کانادا برگزار شد

چار دختر زردشت؛ رمانی که جنگ را هم ضدارزش و هم پاسدار ارزش‌ها می‌داند

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: کتاب
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN