نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

تابوانگاری پریود جان دختران را به خطر می‌اندازد

  • آفاق
  • 25 حمل 1402
پریود دختران

جانم درد می‌کرد. به کلینیک نزديک خانه‌ رفتم. کلینیک پر شده بود از زنان، در صف مریضان زیادی منتظر نشسته‌ بودند.من نیز کنار آن‌ها در صف منتظر ماندم. ناگهان چشمم به دختری افتاد که در آن‌سوی صف به زمین نشسته بود و گریه می‌کرد. دستش را به کمرش گرفته بود و با پشت به دیوار تکیه داده بود. کنجکاو شدم که چرا گریه می‌کند. نزدیکش رفتم و از او پرسیدم که چرا ناراحت است و دارد گریه می‌کند. در حالی‌که چشمانش قرمز شده بود، گفت که جانش درد دارد؛ «حس می‌کنم استخوان‌های کمرم از هم جدا می‌شوند.»

کنارش نشستم و در مورد علت دردش پرسیدم، گفت که «چند روز می‌شد خون‌ریزی شدید داشتم. در یک ماه این دومین بار است که پریود می‌شوم. هشت روز می‌شود که خون‌ریزی دارم. چشمم ضعیفی می‌کند و سرم گیج می‌رود. اگر فردا هم خون‌ریزی‌ ادامه پیدا کند نُه روز پوره می‌شود. احساس بدی دارم.»

از او پرسیدم که آیا نزد داکتر رفته است؟ گفت: «بلی، همین ده دقیقه پیش معاینه‌‌ام خلاص شد. داکتر گفت چرا سر وقت به پیشش نیامدم. برایم دوا نوشت، حالا منتظرم که دوایم را بگیرم.»

وقتی از او پرسیدم که چرا زودتر به داکتر مراجعه نکرده و چرا به تنهایی به پیش داکتر آمده؟ گفت «سه روز پیش به مادرم گفتم که حالم بد است، دیروز هم یاد‌آور شدم که خون‌ریزی دارم، اصلا حالم خوب نیست، مرا نزد قابله ببر؛ اما مادرم قبول نکرد.»

مادرش گفته بود «به‌ پدرت چه بگویم، اینکه چرا تو را نزد قابله برده‌‌ام. مردم خبر شوند چه خواهند گفت، یک حرف صد حرف می‌شود. این نام بدی را به کجا ببریم.»

مادرش به جای تداوی او را به تحمل درد ترغیب کرده بود که «بردن دختر جوان پیش قابله ننگ دارد، شرم دارد، خوب نیست.از همین جا برایت دوا می‌گیرم. چند تا پرستامول بخور دردش خوب می‌شود.»

کوشش کرده بود حرف‌های معلمش را پیش مادر خود تکرار کند تا شاید او را به شفاخانه برساند.

«خواستم از حرف‌های معلم مان که در مکتب گفته یادآوری کنم که پریود اصلا هم ننگ نیست و شرم ندارد. می‌خواستم مادرم را بفهمانم که به دنبال حرف مردم نباشد. پریود یک مسأله‌ی صحی و طبیعی است که اصلا لازم ندارد از دیگران پنهان شود. پریود شرم و ننگ ندارد، چرا باید از چیزی که طبیعی است شرم داشته باشیم.»

گفت که مادرش از موضع مخالفت خود کوتاه نیامد. «برایش توضیح دادم اما او به حرف‌هایم گوش نمی‌کرد و می‌گفت چقدر دختر‌های اين زمانه بی‌شرم شده است. در زمان ما، حتا اولین بار که ما پریود شدیم مادرم اجازه نمی‌داد لااقل کمی بخوابم. آرزو می‌کردم که ای‌کاش روز یک ساعت بتوانم بخوابم تا شاید درد جانم کمتر شود، اما مادرم نمی‌گذاشت و می‌گفت که باید خیلی عادی رفتار کنم تا دیگران نفهمند که پریود می‌شوم.»

ظاهرا همیشه کل تلاش همین بوده که مردان خانواده پریود شدن زنان را متوجه نشوند.

همچنان بخوانید

آگاهی‌دهی در باره‌ی سرطان پستان و بحران دسترسی زنان افغانستان به خدمات درمانی

نتوانستم به پدرم بگویم لوازم بهداشتی می‌خرم

تابوی ناآگاهی و عدم دسترسی به لوازم بهداشتی قاعدگی

«تمام وجودم درد می‌کرد ولی ما روی خواب را نمی‌دیدیم، چه رسد به دوا و درمان… ماه رمضان که می‌شد با وجود اینکه پریود می‌بودیم، اما سحری بیدار می‌شدیم و نان می‌خوردیم، مبادا پدر و برادرانم بدانند که ما پریود شده‌‌ایم. ما شرم و حیا داشتیم. چیزی که شما جوانان این زمان ندارید.»

او «شرم» مادرش در مورد پریود را «خرافات» خواند و گفت که «حرف‌های مادرم چیزی به‌جز سنت و خرافات نبود. برای همین از مادرم پرسیدم که کدامش لایق شرم است: اینکه شما به خاطر حرف‌های مردم از درد می‌مردید و جان تان را فدای حرف مردم می‌کردید و به داکتر نمی‌رفتید که مبادا مردم چیزی بدی بگویند، یا اینکه من به جانم ارزش می‌دهم؟ کدام ما عاقل‌تر هستیم: منی‌که از بدنم ننگ نمی‌‌کنم و به دنبال خرافات نمی‌گردم، یا شما که دنباله‌رو خرافات و برده‌ی حرف مردم هستید.»

از اینکه توانسته بود مادرش را به چالش بکشد خوشحال است: «مادرم لحظه‌ای ساکت شد و حرفی نزد. چند دقیقه بعد شروع کرد به رفتار زشت و گفتن حرف‌های بی‌جا. او فقط به پای این حرفش که دختر باید شرم داشته باشد ایستاده بود و مرا به خاطر زبان‌درازی‌ام سرزنش می‌کرد. کم‌کم متوجه شدم که حرف زدن با مادرم هیچ فایده‌‌ای ندارد. او چنان غرق خرافات و تابوها شده است که اصلا مرا درک نمی‌کند. نمی‌دانستم باید چه کار کنم، تب داشتم و بدنم درد می‌کرد. گویا قرار نبود که این بار خون‌ریزی‌ام بند بیاید. برای همین مجبور شدم تا بی‌خبر از مادرم و با خواهر چهار ساله‌ام به کلینیک نزد قابله بیایم.»

حالا که داکتر گفته است خون‌ریزی زیاد غیرعادی و خطرناک است، هم نگران شده و هم خوشحال است که خودش برای تداوی خود اقدام کرد.

«دلم نمی‌خواست به‌خاطر تابو‌هایی که مادرم و جامعه ساخته است جانم را از دست بدهم. داکتر هم بعد از معاینه گفت که باید خیلی زودتر از این پیش داکتر می‌رفتم. حالا قابله دارو داد و گفت که باید خیلی مواظب خودم باشم. خیلی ضعیف شده‌‌ام. این‌خون‌ریزی غیر عادی امکان دارد که مرا از پا در بیاورد. با تأکید برایم یاد آور شده است که پریود شرم ندارد و خون‌ریزی غیر عادی عادت ماهوار، باعث ضعیف شدن چشم، کم‌خونی بدن، بی‌حالی، خستگی و استرس می‌شود و حتا عواقبت بدتر از این را خواهد داشت. پس مواظب خودت باش و از پریود نشرم.»

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: صحت زنانقاعدگی
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN