نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

دیدار در دهلیز آژانس پناهجویان: بهای یک سیم‌کارت دو هفته‌ای، هزار روپیه پاکستانی

  • نیمرخ
  • 16 حمل 1402
بهای-سیمکارت-در-پاکستان

مطلب ارسالی از ملالی امین

زرغونه با چشمان خسته و حلقه‌های تیره‌ای در زیر چشم، بر درازچوکی انتظارگاه دفتر آژانس پناهجویان سازمان ملل در پشاور نشسته است. او در حال بازی با برگه‌هایی است که در دست دارد. با این کار، تلاش می‌کند از درازای زمان انتظار بکاهد. زرغونه با دو دختر و یک پسرش به این دفتر مراجعه کرده است. ساعت ۴۵ دقیقه از ۱۲ چاشت گذشته است. هوا تمایل شدیدی به داغ شدن دارد.

به نظر می‌رسد انتظارگاه، قبلا مکان سر بازی بوده اما بعدا با گرفتن دیوار کاذب و یک سقف، به یک مکان بسته بدل شده است. چند ردیف چوکی در مقابل تلویزیون ۴۰ انچ در کنار همدیگر چیده شده‌اند. پکه‌ای آنطرف‌تر دل و نادل دور خودش می‌چرخد.

از سیمای زرغونه پیداست که دلش دیگر از انتظار گرفته است. از جایش بلند می‌شود و دوباره بر یک چوکی دیگر می‌نشیند. از او می‌پرسم: «کیس دارید؟»

بی‌فاصله، پاسخ می‌دهد: «بلی، گفته بودند زنگ می‌زنیم.» می‌پرسم: «باز نزدند؟» می‌گوید: «ممکن زنگ زده باشند، اما من شماره ندارم. وقت ویزه‌ام پوره شده. سیم‌کارتم قطع شده.» انگار گفتنی‌های زیادی بر دوشش سنگینی می‌کند، می‌گوید: «چند بار با اسناد دیگر مردم سیم‌کارت گرفتم. اما هر بار یک هزار کلدار پول سیم‌کارت می‌پردازم و یک هزار دیگر به کسی می‌دهم که برایم با اسناد خودش سیم‌کارت می‌گیرد، ولی هربار بعد از یک هفته، سیم‌کارت از فعالیت می‌ماند. دیگر نتوانستم این کار را ادامه بدهم. دیگر هر هفته توان پرداخت اینقدر پول را ندارم.»

به دنبال ورود طالبان به کابل در اگست ۲۰۲۱ موج جدیدی از مهاجران از شهرهای مختلف افغانستان به کشورهای همسایه فرار کردند. بسیاری به امید یافتن راهی برای مسافرت به کشورهای مهاجرپذیر وارد ایران و پاکستان شده‌اند.

زمین انتظارگاه با سنگریزه‌ فرش شده است. در گوشه‌ی دیگر، وسایل بازی اطفال گذاشته شده است. یک گاز و یک چرخ فلک. دختر ۱۰ ساله‌ی زرغونه بر چرخ‌فلکی نشسته است که دور خودش می‌چرخد. زرغونه از چرخ‌فلک چشم بر‌می‌دارد و می‌گوید در خانه روت پخته می‌کنم و دخترک و بچه‌گکم آنرا می‌برند به «بازار بورد» گاهی کارشان میشه، گاه نمیشه، اما برخورد آدم‌ها بسیار آزاردهنده است.

سیمای مغموم زرغونه نشان از زیبایی بربادرفته‌ای دارد. چشمان درشت و سیاه. بینی کشیده و دهانی که اجازه می‌دهد زیبایی دندان‌هایش معلوم شود. «صبح که اولادهایم از خانه می‌برایند، از پشت‌شان میروم. دلم طاقت نمی‌کنه. مجبور هستم.»

دفتر آژانس پناهجویان سازمان ملل متحد در عقب شفاخانه تدریسی خیبر موقعیت دارد.

دو هفته پیش، دختر ۱۰ ساله‌ی زرغونه، که برای فروختن «روت» به بازار رفته بود، در هنگام بالا رفتن از پله‌های ایستگاه مترو از پلکان پایین افتاد. استخوان ترقوه‌ و بازویش کسر کرده است. مادرش امروز او را به شفاخانه آورده تا پلستر دستش باز شود.

همچنان بخوانید

عید در سایه‌های غربت

زنان لزبین و هم‌جنس‌گرا در جوامع اسلامی چه می‌کشند؟

کوچه‌ای که آرام‌آرام ساکت می‌شود!

او همین فرصت را غنیمت شمرده و سری به دفتر آژانس پناهجویان هم زده است. به امید اینکه در کیس خانواده‌اش پیشرفتی آمده باشد و بتواند به سوی سرنوشت بهتر به یکی از کشورهای مهاجرپذیر برود. او جز شماره‌ای که آژانس پناهجویان برایش داده، چیز دیگری در باره‌ی روند انتقال پناهجویان نمی‌داند. با این حال همه امیدش این است که کودکانش در کشور بهتری بزرگ شوند.

اکنون زرغونه دوباره به چرخ‌فلک چشم دوخته است. این‌بار به چرخیدن پسر ۸ ساله‌اش نگاه می‌کند. می‌گوید: «هر صبح بعد از اینکه اولادها از خانه بیرون می‌شوند، همراه‌شان به بازار می‌روم تا از دور مراقب‌شان باشم. در همین هوای گرم، اولادها گاهی به سوی این موتر می‌دوند و گاهی به سوی آن موتر. کسی می‌خرد، کسی توهین‌شان می‌کند، یکی دیگر مسخره‌شان می‌کند.»

زرغونه برای چند ثانیه با گوشه‌ای از چپن خود مصروف می‌شود. او یک چپن سیاه عربی به تن دارد. رنگ سیاه پشت سر چپن، از شدت آفتاب به رنگ جگری تمایل پیدا کرده است. اکنون با صدایی که لایه‌ای از بغض رویش نشسته، می‌گوید: «دردناک‌تر اینکه حتا از پسرم تقاضاهای نامشروع می‌شود.»

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: مهاجرت
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN