نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

خون‌ریزی پس از زایمان و دردسرهایش

  • آفاق
  • 22 حمل 1402
خون‌ریزی پس از زایمان

شوهرم یک سال بعد از ازدواج با خانم دومش، وفات کرد. بعد از وفات او مسئولیت همسر دومش نیز به گردن ما افتاد. من مجبور بودم که هم از چهار فرزندم نگهداری کنم و هم مصارف خانه و امباقم را بدهم.

سال‌های اول ازدواجم، شوهرم اصلا با من خوب نبود. تند‌خو و کم‌حوصله بود. مدام با من بدرفتاری می‌کرد. می‌خواست گوش به فرمان و تابع امرش باشم. به من قید می‌گرفت و حتا گاهی با من چنان جنگ و قهر می‌کرد که برای چند شب از خانه می‌رفت. این رفتار‌‌هایش خیلی ناراحت‌کننده بود. دلیلش را نمی‌دانستم که چرا او دایم در خانه بدرفتاری می‌کند، بهانه می‌گیرد و به ‌هر بهانه‌ای با من دعوا می‌کند. حتا کوچکترین موارد باعث بزرگترین جنجال‌ها در میان ما می‌شد.

همیشه از خودم می‌پرسیدم که چرا او با من چنین رفتار می‌کند. آن زمان من شوهرم را خیلی دوست داشتم، اما شاید او مرا دوست نداشت. با گذشت زمان بدخلقی‌هایش زیاد می‌شد و این رفتار نادرستش به شدت افسرده و ناراحتم کرده بود.هرچه زمان بیشتر می‌گذشت، احساس می‌کردم بیشتر از قبل افسرده شده‌ام. دلم می‌گرفت، حرف زدن و خندیدن را دوست نداشتم. گوشه‌گیری می‌کردم و در خلوت بیشتر با خودم اشک می‌ریختم. ده سال زندگی‌ام با جنگ و جگرخونی گذشت و در مدت این ده سال صاحب چهار فرزند شدم.

وقتی آخرین فرزندم که دختر است، به دنیا آمد، حالت جسمی‌‌ و روانی‌ام خرابتر شد و خون‌ریزی پیدا کردم. داشتم به طوری غیر عادی خون‌ریزی می‌کردم. وقتی به داکتر مراجعه کردیم، داکتر گفت که به خاطر استرس بیش از حد است. باید خاطرم آسوده باشد و کوشش کنم که خودم را خوشحال نگه‌ دارم. اما من چگونه می‌توانستم خودم را خوشحال نگه دارم، آن‌هم زمانی‌ که شوهرم با من نامهربان و مسئولیت فرزندانم همه به دوش من بود و باید به همه چیز رسیدگی می‌کردم.

داکتر به شوهرم نیز یاد‌آور شده بود که حالت روانی‌ام خوب نیست و برایش گفته بود درست رفتار کند و مرا شاد نگه دارد.هرچند بعد از توصیه‌ی داکتر رفتار شوهرم با من نسبت به گذشته کمی بهتر و صمیمانه‌ شد، اما خونریزی‌ام متوقف نشد.این خون‌ریزی یک‌‌و‌نیم ماه دوام کرد. بعد از یک‌ونیم ماه، احساس می‌کردم پاهایم بی‌حس شده‌اند. کمرم به شدت درد می‌گرفت، چنان که نمی‌توانستم به سادگی بلند شوم و راه بروم. احساس می‌کردم پا‌هایم کار نمی‌دهند. با گذشت زمان واقعا پا‌هایم از حرکت باز ماندند و از کمر به پایین کاملا فلج شدم.

خیلی نزد داکتر رفتم تا خودم را درمان کنم، اما فایده‌ای نداشت. اکثریت داکتران برایم جواب رد می‌دادند و تعدادی هم می‌گفتند که با گذشت زمان بهتر خواهم شد. من نیز امیدوار بودم تا شاید با مرور زمان حالم بهتر شود. اما یک سال گذشت ولی حالم بهتر نشد. حتا کوچکترین تغییر در وجودم نیامده بود. نه می‌توانستم راه بروم، نه می‌توانسنم کار کنم و نه هم می‌توانستم به خانواده‌ام رسیدگی کنم. می‌دانستم که برای‌ شوهرم نیز سخت تمام می‌شود. چون او هم در بیرون کار می‌کرد و هم کار خانه را انجام می‌داد. برای همین کوشش می‌کردم که زودتر خوب شوم و بیشتر از این بار دوش او نباشم.

تمام آن مدت که سخت بیمار بودم، با شوهرم خیلی صمیمی برخورد می‌کردم و با خودم می‌گفتم مبادا شوهرم تا خوب شدنم از من دلسرد شود. اما با آن‌ هم شوهرم منتظر نماند که من صحتمند شوم. دوباره ازدواج کرد، با یک زن دیگر.

وقتی از او پرسیدم که من به همین زودی‌ها خوب می‌شوم تو چرا می‌خواهی دوباره ازدواج کنی؟ در جوابم گفت که «تا جور شدنت چه چاره کنم؟ من نمی‌توانم این‌گونه زندگی کنم. نمی‌توانم بیشتر از این کار‌های خانه را انجام بدهم و نمی‌توانم غصه‌ی دیگ و کاسه را بخورم. باید یکی در خانه باشد تا کار‌های خانه را انجام دهد. اگر من خانه نباشم و مهمان بیاید چه؟ باز چه کسی می‌آید تا خدمت مهمانت را بکند؟ تو باید درکم کنی، مجبورم دوباره ازدواج کنم، می‌دانی چه می‌گویم؟ مجبورم…»

در مقابل حرف‌هایش ساکت ماندم و نتوانستم از خودم دفاع کنم. مجبور شدم به خواسته‌ی شوهرم تن دهم و با ازدواج دوباره‌اش مخالفت نکنم. خودم را خیلی ناتوان و حقیر احساس می‌کردم ولی راهی به جز تحمل نداشتم. شوهرم دوباره ازدواج کرد و همسر جدیدش را به خانه آورد. بعد از آمدن همسر دومش به خانه، من کاملا بی‌اختیار شدم.

تمام اختیار و صلاحیت خانه را امباقم به دست گرفت. من نیز کاری به کارش نداشتم. کوشش می‌کردم تحمل کنم و با آن شرایط کنار بیایم. روزها همین‌طور داشت می‌گذشت تا اینکه یک سال بعد شوهرم بر اثر ویروس کرونا(کووید-19) فوت کرد.وفات او زندگی‌ام را دگرگون ساخت‌. خیلی ناراحت شده بودم، دایم گریه می‌کردم. با خودم می‌گفتم حالا با زن دومش چه چاره کنم؟ با این تن بیمار و چهار فرزند چطوری سر کنم؟ مصارف و خرج خانه را چطوری پیدا کنم؟

همچنان بخوانید

روایت بی‌بی‌گل از خشونت خانوادگی تا ازدواج‌های نافرجام

سکینه و غم‌هایش در سایۀ مهربانیِ خواهر

سنگ صبور؛ آمنه و خواهرش تحت سلطۀ طالبِ خانه‌گی

قبل از مرگ شوهرم حالم کمی بهتر شده بود، در کل رو به بهبود بودم، اما حالا چندان حالم خوب نیست. چون نگران آینده‌ی فرزندانم هستم. گاهی با خودم می‌گویم شاید اگر شوهرم دوباره ازدواج نمی‌کرد، می‌توانستم با خیال آرام زندگی کنم، و شاید تا حالا صحتمندی‌ام را به دست آورده دوباره روی پاهای خودم ایستاده بودم.

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: بارداریقصه زندگی زنان
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاه‌ها 1

  1. فراهد ایراهیمی says:
    3 سال پیش

    سلام
    به نظر من دوتا اشتباه بزرگ این فامیل کردند که تاثیر خیلی بدی به زندگی خودشان وفرزندانشان در اینده دارد.
    اولا اینکه ۵تا فرزند چی خبره.
    دوم اینکه باید اون مرد عوض زن دوم یک روش دیگری را جای گزین میکرد.مثلا یک کلفت وخدمه را برای خانمش میگیرفت تا اینکه خانمش بهتر میشد

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید
مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری
روایت

مبارزه‌ای که از خانه آغاز شد؛ تجربه‌ی زیسته از مردسالاری

10 جدی 1404

من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همین‌طور فکر می‌کردند. مادرم هم همین‌طور. وقتی در ملی‌بس یا در موترهای لینی بالا می‌شدم و کنار یک زن غریبه می‌نشستم، معمولا بعد از چند جمله‌ی ساده،...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN