مردی که محترم بود! کارزار «سکوت را بشکنیم»
روایت یکی از مخاطبان نیمرخ: مردی که محترم بود! سال دوم دانشگاه بودم، دو هفتهای به امتحانات فاینل سمستر چهارم مانده بود. هوا ابری و غبارآلود بود، باد خنک میوزید همراه دوستم دانشجوی دانشکدهای اقتصاد بود و...








