نیمرخ
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
EN
حمایت مالی
نیمرخ

درخواست شرم‌آور مدیر

  • نیمرخ
  • 17 جوزا 1400
کارزار سکوت را بشکنیم 10

کارزار «سکوت را بشکنیم»

نویسنده: یکی از مخاطبان نیمرخ

من دو سال است که با نامزدم عقد کرده‌ایم و در چند مکتب خصوصی و مراکز آموزشی، مضامین ریاضیات را تدریس کردم و اکنون نیز در یک مرکز آموزشی تدریس می‌کنم. دو ماه پیش به اجبار از یک مکتب خصوصی استعفا دادم. معاشم را مدیر مکتب نداد و من بعد از آن مثل گذشته شوق و ذوق تدریس در مکاتب را از دست داده‌ام، می‌ترسم که در مکاتب و نهادهای آموزشی بیماران جنسی تعقیبم کنند. ماجرا از آنجا آغاز شد که تقریبا هشت ماه از آغاز به کارم در مکتب خصوصی گذشته بود و تصمیم گرفته بودم که در بخش آموزش‌های زمستانی آن مکتب نیز همکاری کنم.

احساس خیلی خوبی داشتم، دانش آموزانم را دوست داشتم و از اینکه با تدریس در آن مکتب می‌توانم تاثیر مثبتی در پیشرفت تحصیلی دانش آموزانم بگذارم، خوشحال و راضی بودم، اما این خوشحالی با پیام‌های مدیر مکتب رفته رفته به ناراحتی و تشویش تبدیل شد. او می‌خواست با من صمیمی شود و من با پاسخ‌های رسمی سعی می‌کردم به او بفهمانم که نباید با من زیاد صمیمی شود، اما مدیر اصرار داشت که مانند یک عضو فامیلم  با من شوخی کند؛ اما خیلی اذیت می‌شدم، در واقع مدیر مکتب از ناچاری من برای کار می‌خواست سواستفاده کند.

یک روز به او گفتم که مدیر صاحب، شما اینگونه شوخی می‌کنید، اگر فامیل و نامزدم این پیام‌های شما را ببینند، اشتباه درک می‌کنند. گفت: نخیر نامزد نداری. گفتم: نامزدم چندبار به مکتب دنبالم آمده و حتماً متوجه شده‌اید. قبول نمی‌کرد و از من درخواست‌های شرم‌آوری داشت که حتا دوست ندارم به زبان بیاورم. یکی از روزها که به مکتب ‌رفتم، در دروازه ورودی مکتب یک خانم با پوشش چادری مشابه چادری‌های برقع را دیدم که در منطقه ما بیشتر زنان گدا استفاده می کردند، زمانی که چادریش ناگهان کنار رفت، یک زن خیلی زیبا و با لباس‌های مفشن دیدم که با حالت نامناسب از مکتب بیرون شد، در حالیکه داخل مکتب شدم، جز مدیر که با یک لباس نامناسب در دفتر خود بود، دیگر هیچ کسی نبود. باز هم من گمان بدی نکردم، چون چند بار او را در این حالت دیده بودم.

یک روز که برای انجام یک کار اداری به مرکز شهر رفته بودم، زودتر کارهایم تمام شد و ده دقیقه زودتر از تایم درسی به مکتب رسیدم؛ چون اگر خانه ‌می‌رفتم و دوباره برمی‌گشتم از تایم درسی می‌گذشت و ناوقت می‌شد. آن روز مدیر از من خواست که به اتاقش بروم تا با من حرف بزند. من خیلی ترسیده بودم و تا دروازه دفتر یا همان ریاست رفتم. مدیر گفت بیا بنشین استاد، اما من پیشتر نرفتم.

مدیر کتش را کشید و طرف من آمد، دست من را طرف خودش کشید و گفت: استاد جان تو خیلی مقبولی، هر چیزی از من بخواهی، برایت می‎دهم با من دوست شو، بعدش درخواست رابطه نامشروع کرد. احساس ترس برای من، جایش را به عصبانیت داده بود. با خودم فکر کردم مگر من چه کاره هستم که چنین درخواست‌های شرم‌آوری را باید بشنوم. دستم را از دستش بیرون کشیدم و با سیلی محکم زیر گوشش زدم و از مکتب بیرون شدم، دیگر هرگز سمت آن مکتب نرفتم و شماره‌هایش را هم بلاک کردم. اکنون اگرچه در یک مرکز آموزشی در کابل تدریس می‌کنم؛ اما خیلی می‌ترسم و با احتیاط کار می‌کنم و قدم می‌گذارم.

همچنان بخوانید

افزایش خشونت علیه زنان افغانستان توسط تفکر طالبانی

در مبارزات زنان، حقوق زنان تراجنسیتی را نادیده می‌گیرند

تقصیر شما نیست که انسانها متجاوزند

موضوعات مرتبط
کلمات کلیدی: آزار جنسیسکوت را بشکنیم
به دیگران بفرستید
Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on twitter
حمایت مالی
دیدگاه شما چیست؟

دیدگاه‌ها 3

  1. زهرا says:
    5 سال پیش

    داستان های جالبی هستند و همگی مربوط به وقایعی هستند که ما روزمره با آن سر دچار هستیم.
    فقط در بخش نوشتاری و املا کمی دقت کنید!از تکرار جملات هم بپرهیزید

    پاسخ
  2. سیداحمد says:
    5 سال پیش

    درودها به خواهر زجر کشیده ما

    یک ملاحظه در کار شما داشتم و آن عبارت از سکوتی بود که شما با فرار اختیار کردید. در مقابل چنان مردها نباید سکوت کرد منظورم وقتی از شومیت و بد اخلاقی اش خبر شدید و حتی دستان را گرفت؛ شما می‌توانستید پس از رهایی از چنگ گرگ انسان صفت هویت و کردارش را با خانواده‌تان درمیان می‌گذاشتید که بعدِ شما کسی یا دختری دیگر قربانی نشود.
    به هر حال جرت شما ستودنی‌ست که یک سلی را به زیر گوش‌اش خواباندید.

    پاسخ
  3. حمید says:
    5 سال پیش

    واقعآ که هم چون اشخاصی پست‌ وجود‌ دارد که نام‌ مقصد مکتب ها و مدارس را‌ بد میکند با کارهای پست‌ شان .

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دیگران بفرستید
Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتساپ
پرخواننده‌ترین‌ها
روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد
روایت

روایت‌گری در زمانه‌ی سرکوب؛ نمی‌خواهم جهان فقط آمارها را به خاطر بسپارد

19 دلو 1404

نفس عمیقی کشیدم؛ چشمانم توان دیدن بریده شدن موهای قشنگم را نداشت؛ قیچی آهنیِ سرد، لای گیسوانم فرو می‌رفت و با حرکت دست آرایش‌گر بی رحمانه می‌بٌرید، لنگر موهای بریده شده را روی شانه هایم...

بیشتر بخوانید
آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!
روایت

آمر امر به معروف طالبان خطاب به دانشجویان گفت: زنان کشت‌زار شمایند!

29 ثور 1403

برنامۀ ترویج تفکر طالبانیسم بین جوانان و محصلین. هم‌چنان؛ نگران آن است که واقعاً این خزعبلات و برنامه‌ها، فکر محصلین را مغشوش کرده و در ذهن آن‌ها جای گیرد‌. اگر این برنامه عملی شود؛ جوانان...

بیشتر بخوانید
دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان
گزارش

دشوار‌ترین روزهای زندگی زنان افغانستان تحت سلطۀ طالبان

19 حوت 1402

کارکرد جامعۀ جهانی و سازمان ملل در این مدت تنها به پخش و نشر اعلامیه‌ها خلاصه شده و هیچ دردی از زن افغانستان مداوا نکرده‌است. آن‌چنان که می‌بایست و زنان افغانستان حمایت نشدند و جامعۀ...

بیشتر بخوانید

فراخوان همکاری؛
رسانه نیمرخ بستر برای روایت زندگی، چالش‌ها و مبارزات زنان و جامعه +LGBTQ است.
ما به دنبال مطالب هستیم که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، امیدها و جریان‌های مقاومت و مبارزات آزدی‌بخش شما از زندگی تحت حاکمیت طالبان باشد.
نوشته‌ها و آثار خود را در قالب متن، صدا، تصویر و ویدیو برای ما ارسال کنید. ارسال مطالب

  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Menu
  • درباره ما
  • تماس باما
  • حمایت مالی
Facebook Youtube Instagram Telegram

۲۰۲۴ نیمرخ – بازنشر مطالب نیمرخ فقط با ذکر کامل منبع مجاز است.

هیچ نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج
  • گزارش
  • روایت
  • گفت‌وگو
  • تحلیل و ترجمه
  • چندرسانه‌ای
    • ویدیو
    • عکس
    • پادکست
  • بیشتر
    • زنان و مهاجرت
    • روایت‌رنگین‌کمانی‌ها​
    • صلح و امنیت
    • ترجمه
    • فرهنگ و هنر
    • نخستین‌ها
EN